۴

مزایا و معایب زندگی در لبنان

راهنمای ایرانیان در لبنان اخلاق و دین فرهنگ و آداب و رسوم اقتصاد و تجارت سیاست

بسیاری از ایرانی ها به لبنان علاقه دارند. هر کس به فراخور حال خویش! یکی لبنان را به خاطر حزب الله و پیروزی هایش دوست دارد یکی به خاطر غذاهایش یکی به خاطر طبیعت خاصش بعضی ها هم به خاطر خواننده ها و رقاص هایش! بعضی ها هم دستشان به گوشت نمی رسد می گویند فقط آمریکا خوب است. ما به نظر همه احترام می گذاریم اما یک تحلیل بی طرفانه ارائه می دهیم تا کسانی که سطح فکر پایینی دارند بفهمند دنیا چیز دیگری است و جور دیگری است و باید برای گذر از آن ، راه را خوب شناخت.
همیشه مرغ همسایه غاز است. یعنی یک هموطن ایرانی عموماً فکر می کند به هر دلیلی کشورهای خارجی بهتر از وطنش است گاهی خارج را برای علم و پیشرفت و تکنولوژی می ستایند و گاهی هم برای به اصطلاح خودشان آزادی و وجود تفریحات! ما که نفهمیدیم تفریحات که می گویند در ایران نیست و جوان ایرانی تفریح ندارد یعنی چه! هر کاری بخواهند فعلا دارند می کنند حتی کارهایی که در کشورهای دیگر جرم است. مثلا جوانی می آید به دختری تیکه می اندازد. شما در خیلی از کشورها اجازه ندارید زل بزنید به دختر (یا پسر) مردم! چرا؟ چون فکر می کند می خواهید ازش دزدی کنید یا هر چیز دیگر و به شدت قابل پیگیری و تعقیب است. حتی در ترکیه اگر بخواهید به یک خانم ایرانی که داخل تور خودتان است کوچکترین آزار زبانی برسانید می تواند به پلیس شکایت کند و حالا بیا و درستش کن. علم و تکنولوژی اش هم که جوانان خودمان اونجا تحقیق کردند و به اونها خدمت کردند پس این هم در این شرایطی که داخل کشور کارهای علمی خوبی دارد می شود دلیل خوبی برای عشق ورزیدن به خارج نیست. زرق و برق های فیلم ها هم واقعاً فقط فیلم است. کسی که زندگی های آنچنانی بخواهد باید یا بسیار دانشمند باشد و از دانشش سود سرشاری بدست آورد یا سیاستمدار و یا تاجر موفق. به لطف تحریم ها و بدبینی به ایرانی ها ما فقط می توانیم عالم شویم! (خدا را شکر تحریمها این مزیتو دارن) علم هم با بیکاری و دنبال لذات و شهوات رفتن به دست نمیاد. علم با زحمت و درس خواندن و گرسنگی و سختی کشیدن بدست میاد. اگه راحت تر از این بدست اومد مطمئن باشید تبدیل میشید به مهندس داخل شرکتی که به خاطر بحران مالی یکهویی میاد 6 هزار نفرو اخراج میکنه و اولویت اخراج هم مسلماً با ایرانی ها و در درجه بعد مسلمونا و بعد هم آسیایی هاست! پس به فیلم ها دل نبندید که برنامه روزانه یک نفر در کشوری غیر کشور خودمون اینه که مثل روبوت از صبح بره سر کار و عصر ساعت 6 برگرده و یکشنبه ها هم آزاد باشه و دوشنبه بره مالیاتشو بده و سه شنبه قبضاشو و خلاصه جونش دراد و تا 45 سالگی هم نتونه ازدواج کنه!
جدول مقایسه ای زیر حاوی موارد متعددی است که در زمینه های مختلف به بیان تفاوت هایی می پردازد که حاصل مشاهده میدانی خودم است از مناطقی که تا به حال در لبنان دیده ام و رفته ام. قضاوت با خودتان:
لبنان
ایران
کلا دولت ندارد. وقتی هم دولت باشد برای مردم خصوصا شیعه ها کاری نمی کند. اینجا معروف است که دولت فقط بودجه را برای خودش بر می دارد. خب البته نگاه هم بکنید در و دیوار شهر مشخص است که چیزی جز این نیست.
دولت های مختلفی که بر سر کار آمده اند هر کدام جدا از رویکرد های سیاسی شان در سازندگی و پیشرفت ایران نقش مهمی داشته اند. در کل بخصوص از نگاه خارجی ها به ایران ، کشورمان صحنه سازندگی و پیشرفت است.
شهرداری ها هم فقط برای قدرت طلبی و ثروت اندوزی تشکیل شده و برای هر کاری که پیششان بروی باید چند دلاری بابت تمبر و رسید و مالیات و غیره بدهید. مشکل آب و برق فقط از جانب دولت نیست. گاهی شهرداری با اصلاح نکردن راهها و لوله ها و بد طراحی کردن باعث می شود یک محله در شرایط کم فشاری آب از آب محروم باشد. نظافت و جمع آوری زباله را هم انجام نمی دهند بلکه یک شرکت خصوصی به صورت کنتراتی به جمع آوری زباله می پردازد و چهره شهر (غیر از محله های توریستی مسیحی نشین) چهره زیبا و تمیزی نیست. در تمام بیروت شاید کلا دوتا پارک مثل پارکهای تهران نبینید و خبری از آب و سبزه و چمن نیست.
شهرداری ها در هر نقطه ایران مظهر پاکسازی و زیباسازی شهر هستند و مالیات های مختلف شهری بابت راه سازی و علائم رانندگی و زیباساز محیط شهری بکار می روند. انواع زمین بازی و پارک و باغچه های داخل شهر و وسط بلوار ها به رهگذران طراوت تازه ای می بخشند. نظم و دقت شهرداری در جمع آوری زباله بعد از ساعت 10 و نظافت صبحگاهی رفتگرهای زحمت کش و ماشین های اتومکانیزه شهری در خیابانها و بزرگراهها قبل از اینکه شهر بیدار شود قابل تقدیر است. چنین صحنه هایی در لبنان (جز در مناطق دولتی و توریستی مسیحیان) یک رویا است.
رانندگی و رعایت قوانین در اینجا یک چیز عجیبی است. از آنجا که مردم از قدیم احترامی برای قانون قائل نبودند و هرکس خود را مستثنی می بیند (یکی فلان کسش در پلیس کاره ای است دیگری در ارتش فامیل دارد دیگری همسایه ماموری است که یقه اش را گرفته دیگری برادرش در حزب الله است خلاصه هرکسی در می رود) لذا هیچ وقت نمی شود مردم را به قوانین پایبند نمود. ضمن اینکه هر کسی اسلحه دارد مهم هم نیست جواز دارد یا نه. حالا اگر پلیس یکی را با گلوله زد طایفه اش هر پلیسی را ببینند با گلوله می زنند! خوب حالا با زور چی مردم را باید مجبور کرد تا مثل آدم به قوانین احترام بگذارند؟ هر کسی فقط می خواهد خودش رد شود و راه را برای خودش می داند و با زور چپون کردن و بوغ زدن و دعوا خودش را رد می کند و البته باعث گره خوردن ترافیک می شود.
به لطف زحماتی که امثال آقای قالیباف در فرهنگسازی و تربیت اجتماعی کشیدند و بودجه هایی که خرج شد و قوانینی که پیوسته ترمیم و تصحیح می شوند وضع و کلاس رانندگی با گذشته خیلی فرق کرده. درست است به جهت تراکم و ترافیک شدید خیلی جاها اعصاب ملت خورد می شود اما جداً کلاس رانندگی و فرهنگ آن خیلی با گذشته فرق کرده. در گذشته هرکسی پیکانش را همان خر یا قاطر قدیمش فرض می کرد و شاید وسط خیابان افسارش را می کشید و دور میزد! کلیت مردم به مامور احترام می گذارند و از جریمه شدن گریزانند. درست است شاید یک فحشی زیر لب بدهند ولی خوب قانون نباشد خیلی بدتر از این خواهد بود. فکر کنید این حجم خودرو در تهران با فرهنگ رانندگی لبنان بخواهند رانندگی کنند! فاجعه ای می شود صد برابر زلزله در تهران! خدا رو شکر کسی مامور ما را با گلوله نمی زند و مامور رانندگی هم عموما اسلحه همراه ندارد. خوب خودش نشان دهنده تمدن ماست.
پیاده برای رد شدن از خیابان امنیت دارد. هر جا حتی وسط اتوبان می شود یک نفر سرش را بیاندازد پایین و مثل یک گاو محترم از خیابان رد شود. مطمئنا همه خودروها می ایستند تا رد شود. من به عادت ایرانی ها لب خیابان می ایستم تا ماشین رد شود ولی می بینم ایستاد و اشاره می کند که بفرما.
عابرپیاده روی محل خط کشی شده امنیت ندارد. البته اینقدر تعداد خودرو بالاست که برای رد شدن یک نفر از خیابان باید کلی ماشین (با احتساب پشت سری هایش شاید صد تا) توقف کنند تا پیاده رد شود.
لبنان کشور کوچکی است و مساحتش تقریبا قد استان تهران است (۱۰۴۵۲کیلومتر مربع)  با جمعیت ساکن کمتر از 5 میلیون نفر اما در تابستانها کسانی که برای کار مهاجرت کرده اند بر می گردند تا اقوام را ببینند و جمعیت می شود حدود 8 میلیون. در این میان حدود 2 میلیون ماشین در لبنان وجود دارد (طبق جستجوهای من و آمار های پراکنده) و تقریبا از هر سه نفر یک نفر ماشین دارد. البته پراکندگی آماری متفاوتی دارد. یعنی یک پولدار خودش سه ماشین و بچه هایش هم سه ماشین دارند! واقعا خانواده هایی هستند که اقلا 5 ماشین دارند و در مقابل قشر عادی حداکثر یک ماشین دارند. در اینجا وقتی ترافیک می شود خیلی اعصابشان خورد می شود. البته معنای ترافیک هم جالب است. یعنی اگر 10 ثانیه سر جای خودش ایستاد می شود ترافیک خسته کننده! باید بیایند ترافیک تهران را ببینند!
جمعیت تهران تقریبا ۱۰۴۵۲ نفر است و با توابعش در روز به ۱۳،۲۷۳،۰۰۹ نفر می رسد که مساحتشان ۱۸،۸۱۴ کیلومتر مربع است. در این میان حدود 3 میلیون خودرو شخصی در تهران حسب آمارهای اعلام شده وجود دارد (فکر میکنم با روزی هزار تا ماشین پلاک کردن آمارش خیلی بیشتر از اینا باشه) خب میبینید که تقریبا پراکندگی یکسانی وجود دارد اما در ایران به سبب ضعف زیرساختها و راهها و در لبنان به همان دلیل و به دلیل بی قانونی ترافیک وجود دارد. جالب اینست که ترافیک در لنان ابدا مثل ایران نیست. هیچ وقت شما بیش از یک دقیقه سر جایتان ثابت نمی ایستید. در ایران قشر متوسط خریدار پراید است و آدمهایی پیدا می شوند که 3 میلیارد تومن میدهند یک بوگاتی می خرند که در هیچ جاده ای با آن نمی توانند حتی بیشتر از 200 کیلومتر بروند چه برسد به 300 و 400 کیلومتر در ساعت!
اختلافات در اینجا بشدت بالا می گیرد و نظام قضایی درست و حسابی و سالمی نیست تا به آن مراجعه کنند پس اگر زور بازو و تعداد فامیلهایت بیشتر بود حق با تو است! وقتی دو نفر دعوا می کنند صدا بالا می رود و بعد از اینکه به نقطه پیک رسید اسلحه ها بیرون می آید و در این هنگام هیچ کس جرات مداخله ندارد چون خودش کشته می شود. ارتش برای کنترل وارد می شود و به سرعت دو طرف را بازداشت کرده و از ترس اینکه فامیلهای آن دو بهشان شلیک کنند سریعا در می روند.
اگر بفهمند به چیزی وارد نیستی به راحتی سرت کلاه می گذارند و سه لا پنلا حساب می کنند. اگر برگشتی و سرش داد زدی با لبخند عذرخواهی می کند و می گوید اشتباه حساب کردم!
امنیت حتی از جانب هم کیشان خودت وجود ندارد شاید تقابل و تعامل با یک مسیحی راحت تر باشد تا یک مسلمان لات و لوت که فقط اسماً شیعه است و یک پلاک یا علی به گردنش آویزان است؛ سنی که دیگر هیچ! جای خود دارد!
خدا را شکر کسی سر چیزهای کوچک درگیر نمی شود و اگر بشود هزار تا کلانتری و شورای حل اختلاف و دادسرا و دادگستری و دادگاه و غیره وجود دارند تا مشکل را حل و فصل کنند. به جریان دادرسی کاری ندارم اما وجود چنین سیستمی واقعا مغتنم است. خدا به همه دست اندرکاران خیر بدهد. وجود یک نظام امنیتی قدرتمند نعمتی است که وقتی با فقدان آن مواجه شویم قدر آن را می دانیم. به جهت اینکه پرداخت قبض ها از طریق بانک است و در مغازه ها هم نظام قیمتی ثابتی وجود دارد اختلافات در این سطح شکل نمی گیرد و بابت خدمات مختلف شما عموما با بانک یا صندوق طرف هستید نه با شخص مامور و این از بسیاری از مفاسد و اختلافات جلوگیری می کند.
در اینجا بانکهای مختلفی هستند و خدمات بین المللی ارزی ارائه می کنند. می توانید یک حساب باز کنید و مستر کارت بگیرید و هر کاری خواستید بکنید. اما هر حرکت کوچکی در بانک یک اشتراک می خواهد یعنی باید پولش را بدهید. بابت هر کارتی از شما پول می گیرند. بابت هر خدمتی باید پول بدهید. پرداخت اینترنتی به وسعت و سادگی ایران وجود ندارد. باورتان نمی شود؟! بابت موبایل بانک باید ماهی 5 دلار بدهید. اگر از بانک دیگری پول بردارید از 1 تا 5 دلار کارمزد از حسابتان کم می شود. برای اینکه به شما اس ام اس بزنند که الان کارت شما از خودپرداز پول برداشت کرد باز از شما پول می گیرند. خلاصه درست و حسابی شما را می تکانند! اگر به شما وام بدهند گذشته از بهره اش، خودشان را از جیب مبارکتان بیمه می کنند که مبادا به آنها ضرری برسد. اگر قبض تلفن و برقتان را بخواهید بانک خودش پرداخت کند باز هم باید یک پول اضافه بدهید و ضمنا در شرایطش می گویند اگر یادمان رفت و یا اشتباه دادیم و قطع شد به ما چه!
خدمات بانکی ایران با وجود تحریم های بین المللی از لحاظ گستردگی و تنوع بی نظیر است. استفاده از تلفن بانک و موبایل بانک و اینترنت بانک به شکل گسترده ای شما را از رفتن به شعبه بی نیاز می کند. هرچند حساب های مستر و ویزا در شبکه بانکی ما وجود ندارد اما امکاناتی که بصورت بومی در ایران ایجاد شده در بسیاری از کشورها یک نوآوری است. حالا نگویید آمریکا فلان است و بهمان است! اولا ما آمریکا نیستیم و دوما نمی خواهیم آمریکا بشویم!
بیشتر خدمات اینترنتی و تلفنی و موبایلی را بانک بدون کارمزد یا حق اشتراک در اختیار مردم قرار می دهد. درست است شعبه ها گاهی شلوغ است اما نظام شماره دهی نیز چیزی است که در خیلی کشورها وجود ندارد و باید مثل مرغ همه بایستند توی صف! خلاصه خیلی عقده حقارت به سراغتان نیاید که چرا ما اینجور هستیم و چرا فلان جور نیستیم. در خیلی کشورها این پیشرفتهای ما برایشان تحیر برانگیز است. (شکر کردن هم قدیما چیز خوبی بود ملت بلد بودند)
تولیدات داخلی در لبنان محدود به میوه و زیتون و لبنیات است. هرچند شیر های مدت دار عربستانی هم در اینجا فراوان است. حتی دستمال کاغذی باید از سوریه وارد شود. اجناس مختلف از کشورهای عربی مثل اردن و مصر و امارات متحده وارد می شود که یا خودشان آنرا ساخته اند یا از یک کشور اروپایی وارد کرده و توزیع می کنند. تولیدات صنایع محدود به یک سری ابزارهای صنعتی ساده مثل دستگاههای روغن کشی و مخزن های آب پلاستیکی و محصولاتی چوبی و نجاری است. بقیه چیزها را باید وارد کنند.
پیشرفت ایران در 15 سال اخیر چشمگیر است. مثلا قبلا ما فقط یک جور چیپس داشتیم داخل یک کیسه نایلون لوله ای که سرش را یک کاغذ منگنه می کردند. در همان زمان در لبنان چیپس های مختلف با بسته بندی های زیبا و طعم های مختلف وجود داشت. امروز لبنان بی هیچ تغییری (اگر نگوییم پسرفت) در مقابل ایران با حجم انبوه محصولات خوراکی و تنقلات که توسط شرکتهای مختلف ایرانی تولید می شوند حرفی برای گفتن ندارد. بخصوص که دیگر انواع شکلاتهای سویسی و اروپایی در تمام مغازه های ایران یافت می شود. تولیدات صنعتی ایران در زمینه پتروشیمی و فلزات و ماشین آلات و حتی نظامی، ایران را در رده کشورهای پیشرفته قرار داده است. اقتصاد وارداتی شکلاتی کشورهایی مثل امارات فقط ظاهری زیبا دارند و در مشکلات اقتصادی ضربه های جدی به آنها وارد می شود.
در اینجا انواع لباسها و مدها برای سلیقه های مختلف موجود است و هر کس آزد است نوع پوشش خودش را بپوشد. البته هیچ زنی با لباس شنا در خیابان راه نمی رود. این پوشش برای کنار دریا است. آنها که فکر می کنند کشورهای آزاد بهشان خیلی خوش می گذرد! باید بدانند در اینجا حجاب و پوشش اصلا بحث مطرحی نیست و اصلا مهم نیست! کسی به کسی نگاه نمی کند. البته خانمها متخصصند و با یک نگاه می فهمند نوع لباس یک خانم دیگر چیست و از کجا خریده و در حراجی خریده یا خودش پول داده! محجبین بسیار مورد احترامند. هیچ وقت یک پسر به دختری تیکه نمی اندازد. البته یک جماعتی در اینجا هست که به آنها بی تربیت یا بی فرهنگ گفته می شود (زعران) و پسرهایشان به دخترهایشان که بد هم لباس می پوشند تکه می اندازند یا سوتی بوقی چیزی برایشان می زنند. فقط در همین حد. البته مقصودم از بد پوشیدن بی حجاب نیست. خیلی هایشان روسری می پوشند و یک تار مویشان هم معلوم نیست. اما لباس تنگ و چسبان و خوشرنگی می پوشند و فکر می کنند شد حجاب! جالبش این است که خیلی از اینها و کسانی که حجاب ندارند بعد از ازدواج با حجاب می شوند.
حجاب در ایران 15 سال قبل خیلی خوب بود و الگوی کشورهای مسلمان بود و جوانان مومن لبنانی آرزو داشتند مملکتشان مثل ما شود و مجبور نباشند هر جای خیابان رو که ببینند چشمشان به یک دختر بی حجاب بیافتد. خدا را شکر حالا دیگر آرزو ندارند مثل ما شوند. دوست دارند حجاب بهتر شود همین! خیلی ها فکر می کنند حجاب اجباری ایران خیلی زور است و نمی شود نفس کشید و زندگی کرد! بابا هرقدر هم کسی خوشکل باشد بالاخره چقدر می خواهد جلب توجه کند؟ بعد چند سال هم که چروک می خورد و می پلاسد! حالا جوانها را تحریک نکنید نمی شود؟!! بعضی ها فکر می کنند خیلی خوشکلند و باید لخت شوند تا حتی اگر دل کسی نسوزد لااقل دل خودشان خنک شود! افرادی با تفکرات پستی مانند این وقتی دو دهه از جوانیشان گذشت به پوچی می رسند. نه زیبایی برایشان مانده نه کسی بهشان توجه می کند و نه رضایت خدا را جلب کرده اند که به بعد مرگشان امیدوار باشند. خلاصه لطفا غصه نخورند و فکر نکنند ملت خارج نشین لختند! مشکل ایرانی ها است که باید تو همه چیز سرآمد باشند! مثلا می بینید بعضی ایرانی هایی که می آیند خارج از وضع حجابشان مشخصند و تابلو. پوشش اش می گوید من یک عقده ای هستم!
چادر یک پوشش مقدس است و هر چادر پوشی نکات بسیاری را رعایت می کند. خوردن در خیابان، رفتن به سینما و مکانهای تفریحی مختلط خصوصا لب دریا، پوشیدن کفش های رنگی و همراه داشتن کیف رنگی و نشستن بر ترک موتور برای چادری ممنوع است. اما در عوض همه احترام فوق العاده ای به زن چادری می گذارند.
چادر پوش ها هر جا بخواهند می روند همه پارکها و موزه ها و سینما و هر رستوران و کافه ای که بخواهند. حتی پشت موتور همسرشان می نشینند. خلاصه واقعا چادر کسی را از فعالیتهای روزمره باز نمی دارد. خیلی ها به چادری با تنفر نگاه می کنند و دوست دارند جنس را گرانتر بدهند و خیال می کنند همه مشکلات مملکت زیر سر آنهاست!
همه خانه ها دارای بالکن است و برای عصرانه یا نشستن استفاده می شود. عموما همه خانه ها به شکل درونی و بیرونی است و میهمانخانه در ورودی قرار دارد و اتاق نشیمن و اتاق های خواب در داخل. لذا خانواده های مذهبی از مردان مهمان در مهمانخانه پذیرایی می کنند و زنان مهمان در اتاق نشیمن هستند.
به قول لبنانی ها خانه های ایرانی قوطی خواب است! یعنی عموما یک بالکن بزرگ و دلباز و نور دار ندارد که بنشینی و دلت باز شود. این در حالی است که همه خانه ها حتی آپارتمان ها در لبنان اقلا دو بالکن کوچک و بزرگ دارند.
غالبا کرامت دارند و دست و دلبازند. اگر منزل کسی بروند یک چیزی همراه می برند. در زندگی همه چیز را برای رفاه استفاده می کنند و خودشان را نمی کشند که وسیله سالم بماند. از آن استفاده می کنند. مثلا یک ایرانی ممکن است کولر ماشین را روشن نکند چون بنزین مصرف می شود یا عمرش کم می شود. چنین رفتارها و نگاههایی در لبنان محال است. تا وقتی چیزی دارند از آن استفاده می کنند.
در خوردن غذا اگر گرسنه باشند گوشت بیشتر می خورند نه اینکه نان یا برنج بیشتر بریزند. باقیمانده غذا در رستوران را همراه نمی برند. (هرچند جدیدا بعضی ها یاد گرفته اند)
در طول این سالها از کرامت و دست و دلبازی ایرانی ها خیلی کم شده و ایرانی ها بسیار حسابگر و محتاط شده اند. فقط برای چشم روشنی و خانه جدید یک چیزی می برند و بقیه وقتها تازه طلبکار یک شام یا نهار هم هستند! در استفاده از موبایل و ماشین بسیار محتاطند تا آنرا مثل روز اول نگه دارند. اگر کسی گرسنه باشد یک ساندویچ با نان اضافه می گیرد!
حتی در رستورانهای بسیار شیک بقیه غذا را همراه می برند منزل.
گرفتن شیرینی از کسی که خانه یا ماشین جدید یا حتی موبایل خریده باب شده و خلاصه همه می خواهند زورکی بقیه را تلکه کنند.
با مشتری بسیار محترمانه برخورد می کنند. حتی یک فروشنده باکلاس خوش تیپ مسیحی وقتی یک خانم باحجاب دهاتی وارد می شود جلو می آید خوش آمد می گوید و می پرسد چطوری میتونم کمکتان کنم یا چیز خاصی در نظر دارید راهنمایی تان کنم؟ بعد هم حتی اگر بعد از زیر و رو کردن کل اجناس و به هم ریختن مغازه چیزی نخرد و بخواهد برود با خوشرویی می گویند خوش آمدید.
مشتری می خواهد حق بابای فروشنده را بخورد! همان بهتر که وارد نشود! یا در لباس فروشی ها یک پسر جوان و عموما شهرستانی یک مشت ژل به موهایش زده و یک شلوار لی و تی شرت پوشیده فکر می کند آلن دلون است و چنان قیافه می گیرد که نگو. خیلی هایشان هم که فقط به خانمهای جوان سرویس می دهند و امثال من آنهم با ریش از زوائد خلقت هستیم و اصلا نباید وارد شویم!
بسیاری از اجناس مارک دار مرغوب را در حراجی ها می توانید با قیمت بسیار مناسب و ارزان تهیه کنید. مغازه هایی هستند که همیشه اجناس تک می آورند که در مغازه اصلی مانده و یا سایزهای دیگرش تمام شده و شما آنرا با قیمت خیلی مناسبی می توانید بخرید.
اکثر مارک ها تقلبی هستند و در ایران یا ترکیه روی لباس دوخته می شوند و با قیمت بالایی به کسانی که پول باد آورده دارند قالب می کنند. عموما هم مدل های جلف فقط وارد ایران می شود. قیمت های جدید در پاساژها که غیر قابل باور است: یک تیشرت 200 هزار تومن! ساعت یک میلیون و هفتصد! خدا رحم کند
گدا و متکدی در اینجا هست اما لبنانی نیستند. هیچ وقت یک لبنانی گدایی نمی کند. همه گدا ها از کشورهای عربی و آفریقایی هستند که حالا یکجوری وارد مملکت شده اند. بعضی هاشان در چهار راه ها گل فروشی و دستمال کاغذی فروشی یا آدامس فروشی می کنند و بقیه هم گدایی. جالب است که خودش ممکن است سنی یا بی دین باشد اما می بیند شیعه هستی شروع می کند به توسل به حضرت علی و فاطمه: تو را به علی به من کمک کن. فاطمه زهرا نگهدارت باشد و از این قبیل. کف زنی با ماشین مدل بالا و لباس شیک و تظاهر به خارجی بودن دیده شده و یکی از جوانان فامیل را قصد داشتند صد دلاری ازش کش بروند که فهمید و یقه شان را گرفت یک مشت هم خوابوند در دهانشان و فراریشان داد.
یک سری مشاغل چهارراهی داریم مثل گل فروشی که خیلی هم مرتب و تمیزند. یک سری هم متکدی و گدا که به انواع و اقسام دوز و کلک مسلح هستند تا دل شما را به درد بیاورند و جیب شما را خالی کنند. درآمد بیشترشان از من و شما بیشتر است! چیزی که در ایران اضافه تر از جاهای دیگر است زورگیری است. تلکه کردن که در قدیم به واسطه نبود قدرت و سالم نبودن عناصر نظمیه و بلدیه باب بوده الان دوباره زیاد شده و حتی به ماموران نظامی و ارتشی که با لباس شخصی در حال تردد هستند رحم نمی کنند. یادمه یکبار یک درجه دار ارتشی را کشته بودند که پرایدش را بدزدند. البته خیلی وقتها هم کتک مفصلی از ارتشی ها خورده اند و فرار کرده اند. خدا رحم کند.
در لبنان بابت هر چیزی می آیند روی پشت بام و ترقه های مسلسلی می زنند! یک بسته است که 9 یا 12 تا ترقه پشت سر هم هوا می رود و می ترکد. بعد از سخنرانی هر مسئول عالی رتبه، بعد از فوتبال های خارجی، برای عروسی ها و حتی برای اعلام نتایج امتحان نهایی ترقه واجب است! تیراندازی با تفنگ هم در میان اینها اضافه می شود تا پیازداغش زیاد شود. حتی برای کسی که مرده تیر هوایی در می کنند. خدا شفا دهد!
یک ایران است و یک چهارشنبه سوری. در این شب هرکسی که اعصاب ندارد تا نصف شب باید به اجداد ترقه اندازان فحش بدهد و لعن و نفرینشان کند. البته مراسم چهار شنبه سوری و پریدن از روی آتش تبدیل شده به ترقه و فشفشه و نارنجک انداختن! از کجا آوردند این رسم رو خدا میداند!
اینجا چاپخانه های مختلفی وجود دارد که اصلا نیازی به مجوز برای چاپ ندارند. کیفیت چاپ و کاغذ بسیار خوب است و از قدیم چاپ بیروتی معروف بود.
تا شما بروید مجوز ارشاد و شابک و شماره کتابخانه ملی بگیرید در کشور دیگری مثل لبنان سه دوره از کتابتان چاپ شده و فروش رفته!

نظرات (۴)

  1. خیییلی برام مفید بود ، علاوه براینکه ادبیات حرف زدنت که منو همش به خنده می آورد منظورم طعنه و کنایه هات هست
  2. یعنی کشور خوبی برای زندگی نیست؟
    در مقایسه با دوبی چه نمره ای میدی؟
    • پاسخ:

      لا اقل برای زندگی خوب در ضاحیه باید به اندازه اروپا خرج کرد. دبی که نرفتم اما در مقایسه با شهرستان های خودمون هم به خاطر کمبود امکانات و زیربناها عقب است.
  3. ممنون از مقایسه جالبت
    اما فکر میکنم خیلی چیزا رو جا انداختی
    مثلا اینکه در لبنان همه حتی پایین ترین قشر اجتماعی میتونن به در یه حدی که کارشون راه بیوفته حداقل انگلیسی صحبت کنن. واجب نیست مثل ایران فقط زبان خود کشور رو بلد باشی تا بتونی ارتباط برقرار کنی
    مهمتر آب و هوا و طبیعت منحصر به فرد لبنان و کیفیت غذاهای لبنانیه که نسبت به شهرای بزرگ ایران اصلن قابل قیاس نیست.. یعنی خلیی بهتره
    همچنینان صمیمی بودن و دوستانه بودن مردم لبنان
    ولی خب از هر مزیتی که لبنان شاید داشته باشه بزرگترین عیبش کمبود آب و برق و انرژیه که واقعن عذابه بخصوص تو زمستون.. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی