۰

مصاحبه با دکتر محمود لواسانی

امام موسی صدر

- استاد اگر امکان دارد، خوشحال میشویم که درابتدا قدری به معرفی خود بپردازید:

* استاد: بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب محمود لواسانی هستم. خداوند پدرم مرحوم آیت الله میرزا حسن لواسانی را رحمت کند. ایشان در زمان آقای سید ابوالحسن اصفهانی و از طرف ایشان برای تبلیغ و وعظ از ایران به لبنان رفتند و حدود 25 تا 30 سال در شهر غازیه ساکن بودند. شهر غازیه در کنار شهر صیدا، یعنی در حد فاصل مناطق مرکزی و جنوبی لبنان واقع است. پدر من تا سال 1950 در لبنان بودند و پس از آن به ایران بازگشتند. آقای صدر به فاصله کوتاهی پس از آنکه آقاجانم لبنان را ترک کردند، یعنی درسال 1959، به آنجا آمدند. البته در این فاصله، مرحوم آیت الله شرف الدین و مرحوم آقای شیخ جعفر فقیه هنوز در قید حیات بودند. طبیعتاً با رفتن این بزرگان، خلأ بزرگی در جامعه روحانیت لبنان پدید آمد. این خلأ از دو جنبه خسارت بار بود: اول آنکه شیعه از آن بزرگان محروم شده بود، دوم آنکه عدهای فرصت طلب از طبقات پایین جامعه در صدد برآمدند تا با استفاده از خلأ پدید آمده، جایی را برای خود دست و پا کنند. اینها کسانی بودند که با انتساب خود به دستگاه روحانیت، موجبات وهن روحانیت و عمامه را فراهم می­کردند.اینها دنبال آن بودند تا با قدری روضه خوانی و نیز از راه ارتباط با اصحاب قدرت، پولی را برای خود دست و پا کنند. به هر حال روحانیت شیعه در لبنان وضع فجیعی پیدا کرده بود. البته این موضوع را تنها من نمیگویم. خودآقای صدر هم وقتی با هم بودیم، از این موضوع شکایت داشتند و گله میکردند.

- حضرتعالی خودتان از چه زمانی با امام صدر آشنا شدید؟
* استاد: بله. من در سال 1932 میلادی مطابق با 1311 شمسی به دنیا آمدم. در لبنان بزرگ شدم و تحصیلات ابتدایی، متوسطه و رشته فلسفه را در آنجا خواندم. در سال 1955 میلادی یا 1334 شمسی برای همیشه به ایران آمدم. اینجا در دانشگاه حقوق خواندم، مدتی در دادگستری وکالت کردم و سرانجام به وزارت خارجه رفتم. درسال 1963 میلادی یا 1342 شمسی بود که آنجامشغول به کار شدم. حدود یک سال بعد، یعنی در سال 1343، برای جده ماموریت پیدا کردم و سه سال در آنجا ماندم. اولین برخورد من باآقای صدر، که امیدوارم ان شاءالله در قید حیات باشند، در همین ماموریت و در جده و مکه بود.

- اتفاقاً مرحوم ایت الله سلطانی طباطبایی نیز نقل کردند که امام صدر ایام حج سال 1343 را در مکه بودند و در خلال این سفر در گردهمایی اندیشمندان کشورهای اسلامی نیز شرکت جستند ...
* استاد: دقیقاً همینطور است. داستان از این قرار بود که هنوز هفت هشت ماه از اولین سال ماموریت نگذشته بود که ملک فیصل همایشی بنام (کنفرانس بزرگ اسلامی) از شخصیتهای برجسته کشورهای اسلامی تشکیل داد. (رابطه العالم الاسلامی) همزمان با آن و شاید هم اندکی پیش تر تاسیس شده بود و بانک اسلامی هم بعد از آن تشکیل گردید.شخصیتهای روحانی اغلب کشورهای اسلامی در این کنفرانس شرکت جستند. مثلاً (علال فارسی) نخست وزیر اسبق و رئیس حزب استقلال مغرب حضور پیدا کرده بود، حاج امین حسینی آمده بود، ابوالحسن ندوی آمده بود، آقای فاضل الجمالی نخست وزیر اسبق و شیعه مذهب عراق، که بعد از عبدالکریک قاسم از عراق فرار کرده بود و اخیراً مرحوم گردید، آمده بود. سعید رمضان داماد حسن البنا موسس اخوان المسلمین مصر که ایشان هم اخیراً مرحوم گردید، آمده بود. از لبنان امام موسی صدر آمده بود و از ایران هم هیئتی به ریاست مرحوم شیخ خلیل الله کمرهای. من که آن موقع جوان بودم و تقریباً 32 سال سن داشتم، از طرف سفارت مامور بودم تا به عنوان یکی از اعضای هیئت ایرانی، در آن کنفرانس شرکت کنم ....

- آیا در آن کنفرانس آقای صدر سخنرانی هم داشتند؟
* استاد: داشتند، اما من دیگر جزئیات آن را به خاطر ندارم. به هر حال این ماموریت سه سال به طول انجامید و پس از آن به تهران بازگشتم. سه ماهی در تهران بودم که از من خواسته شد برای ماموریت سه ماهه به لبنان بروم. این گونه بود که در سال 1346 و به نیت یک ماموریت موقت به لنبان آمدم، اما به دلیل تمدیدهای پی در پی، مدت چهار سال و نیم متوالی را در این کشور سپری کردم.

- استاد! به نظر حضرتعالی رمز موفقیت امام صدر چه بود؟ چه شد که ایشان توانست این گونه در متحول ساختن جوانان شیعه موفق باشد؟
* استاد: سوال خیلی خوبی کردید. برای این که من به این موضوع خیلی علاقمند هستم. ببینید! حقیقت آن است که جوانان تحصیل کرده شیعه، و از جمله خود من، آن چیزی را که در پی آن بودیم، در وجود آقای صدر پیدا کردیم. ببینید! من در محیطی بزرگ شدم که مذهبی بود. پدرم یک آیت الله و مجتهد درجه اول بود که در عراق، ایران و لبنان، روی کتابهایش حساب میکردند ...

- ببخشید استاد! آیا مرحوم آیت الله محمد صادق لواسانی، دوست نزدیک امام راحل (ره)، با شما خویشی داشتند؟
* استاد: بله. ایشان برادرزاده پدرم، یعنی پسر عموی من است. ببینید! این یک حقیقت است که انسان حتی اگر هم بخواهد خودش را از این ریشهها جدا کند، نمیتواند. ما از یک طرف در محیطی بزرگ شدیم، که به تمام معنی مذهبی بود. از طرف دیگر از همان ابتدا، با دنیای غرب و زندگی جدید ارتباط مستقیم داشتیم و امروز نیز داریم. این دو عامل باعث شد تا از همان بچگی، دغدغه مهمی را در درون خود حس کنیم. آن دغدغه این بود که برخی برادران اهل سنت، به ما شیعیان با نگاه تحقیرآمیز مینگریستند. آنها ما را ضعیف، فقیر، تو سری خور، بدبخت، حمال و جاروکش میدانستند. ما رنج میکشیدیم از این که توسط دیگران عقب مانده شمرده میشویم، از این که نجف فقط به داخل خود نگاه میکند، از این که غرب تنها الازهرا را میشناسد، از این که تنها اعتقاداتی اسلامی شمرده میشود که توسط امثال شیخ محمد عبده بیان شده باشد و از این که شیعه اصلاً حرمتی ندارد. این نوع مظاهر از همان بچگی ما را رنج میداد. آنچه سنگینی این دغدغه را دو چندان میکرد، آشنایی با فرهنگ غرب بود. من فلسفه خوانده بودم و زبان عرب را میشناختم. نگاه غرب به فرهنگ غنی اسلام، حقیقتاً ما را رنج میداد. درهمین حال اغلب روحانیون ما، براساس شعار قدیمی تقیه، جز آنکه رساله چاپ کنند و در ماههای محرم و صفر به عزا بنشینند، فعالیت دیگری نداشتند. یعنی شرایط به گونهای بود که ما جوانان شیعه، در همان حالی که سرکوفت میشدیم و اعتقاداتمان به تمسخر گرفته میشد، احساس میکردیم که از سوی روحانیت شیعه نیز فراموش شدهایم. با همه اینها، در اعماق دل خود احساس حقانیت میکردیم. یعنی حقانیت ما اینقدر برای ما روشن بود، که افسوس میخوردیم که چرا نباید حقانیت شیعه برای همه آشکار باشد؟ چرا دیگران نبایدبه درستی بدانند، که ما هستیم و چه میگوییم؟ چرا اعتقادات شیعه باید آنقدر برای جهان غرب ناشناخته باشد، که غربیها این گونه به ما نگاه کنند؟ در چنین شرایطی بود که با آقای صدر آشنا شدیم. من اعتقاد دارم که در این گردش روزگار میان شرق و غرب، آقای صدر اولین صدای رسایی بود که از خاک لبنان، منطق و حقانیت شیعه را با زبان روز به دنیا عرضه کرد. در واقع ایشان پاسخگویی آن آروزهایی بود که سالها در خیال خود با آنها زندگی کرده بودیم.

- چه عواملی باعث شد که ایشان چنین نقشی را برعهده گیرد؟
* استاد: مساله همین است. رمز موفقیت ایشان اولاً دانش و روشن بینی و ثانیاً سجایای اخلاقی ایشان بود.ایشان حتی با دختران بی حجاب هم گفتگو میکردند و مانعی نداشتند. میگفتند اینها باید بفهمند که اسلام چه است و شیعه یعنی چه، آقای صدر وقتی با غربیها صحبت میکردند، به زبان فرانسه حرف میزدند، همه تعجب میکردند که چگونه ممکن است یک روحانی شیعه به زبان فرانسه حرف بزند. دلیل موفقیت آقای صدر آن بود که ایشان دانش، روشن بینی، اخلاق، حلم، حوصله و حتی لبخند و سیمای جذاب را در خود جمع کرده بود. همه این خصوصیات به اضافه آن اصالت خانوادگی که آقای صدر داشتند، دست به دست هم داد تا ایشان بتوانند جوانها را به سوی خود بکشانند.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی