۰

مقایسه های مختلف بین جوانان ایرانی و لبنانی

آشنایی با لبنان فرهنگ و آداب و رسوم

قبل از هر چیز متذکر می شوم شناخت من از جوانان ایرانی ناشی است از تعامل با اهل تهران و شهرستانی هایی که در دانشگاه و سربازی دیده ام و شهرستانهای مختلفی که به آنها مسافرت داشتم مانند مشهد مقدس، قم، اصفهان، شیراز و شهرهای بین راه، شمال و شهرهای آن، تبریز و...
شناخت من از لبنان هم از تعامل با اهل بیروت و جنوب است که چون بیشتر در جو مسلمانان و خصوصا شیعیان بوده ام، ممکن است کامل و تعمیم پذیر به کل جمعیت لبنان نباشد. اما از آنجا که جمعیت شیعیان و مسلمانانی که در مناطق مورد مشاهده من درصد بالایی از جمعیت است و در بیروت هم تمام اقوام و خاندانهای لبنانی حضور دارند می توان برای شناخت کلی به این بحث استناد کرد.

 قبل از هر چیز خوب است با خواندن متون قبلی آشنایی کلی به تاریخ و جغرافیای جمعیتی لبنان پیدا کرده باشید. از قدیم لبنان کشوری آزاد و محل توریسم و سیاحت بوده و زیبایی های خاص خود را داشته است. به جهت آنکه تا قبل انقلاب اسلامی ایران، شیعیان لبنان حامی خارجی و داخلی نداشته، این گروه مورد ظلم زیادی قرار گرفته و در محرومیت های معیشتی و آموزشی و اجتماعی دست و پا می زده است. با حضور امام موسی صدر و تلاشهای بی بدیل وی در سازماندهی شیعه و آموزش و تربیت آنان، شیعیان دچار انقلاب روحی و عملی شدند و علیرغم ربوده شدن امام موسی صدر، توانستند خود را به عنوان بزرگترین طایفه لبنان و قدرتی جداگانه در عرصه اجتماع و اقتصاد و سیاست به اثبات برسانند. با هجوم اسراییل به لبنان و مقاومت جوانانی از امل که دست از دامان روحانیت برنداشته بودند، زمینه تشکیل مقاومت اسلامی پدید آمد و بعد از آن با کمک های مادی و معنوی و آموزشی ایران، این حزب توانست تغییرات اساسی در جامعه شیعیان لبنان ایجاد کند که مهم ترین آن به نظر بنده عمق یافتن اعتقادات و عملی شدن آن در رفتار قشر زیادی از مردم و گسترش آگاهی دینی آنان بود. مردمی که سی چهل سال قبل، شب قدر ماه مبارک، مانند دیگر اعراب به تماشای سریالهای مبتذل مصری و خواننده های عرب می نشستند حالا تبدیل شده اند به افرادی عقیده مند که در هیچ مناسبتی مساجد و محافلشان خالی از جوانان نیست. با این حال به سبب آزادی شبکه ها و تبلیغات خارجی و آزادی افراد برای پوشش و روابطشان، دامنه گسترده ای از افراد شکل گرفته که انواع اشکال را در آن می توان یافت.
برای روشن تر شدن بحث مقایسه ای بین جوانان ایران و لبنان در چند موضوع خاص انجام داده ام:


حجاب: حجاب دختران در ایران که ناشی از عقیده و فرهنگ مردم بود، با تبلیغات مبتذل غربی برای بی حجابی و بی حیایی، در میان عده ای از افراد رنگ باخته که حکومت برای مقابله با عواقب آن دستورالعمل هایی را برای خود ترتیب داده، برای همین اینگونه عنوان می کنند که حجاب حکومتی و زوری است. انواع حجاب در ایران شامل چادریِ پوشیده، چادری باز، مانتوی مناسب و مقنعه یا روسری، مانتوی کوتاه و تنگ و نیم بند شالی روی سر که خودش لیز می خورد می افتد! و انواع کمیاب دیگر!
حجاب دختران لبنانی شامل چادر لبنانی، چادر عراقی یا سعودی، حجاب )مانتوی بلند گشاد) و روسری بزرگ با طریقه ی سر کردن لبنانی، مانتو و دامن تا مچ پا، کت دامن (کوتاه و بلند)، پیراهن و شلوار (همراه با پوشاندن سر با روسری) ، و کلا بی حجاب که همه انواع لباسها را می پوشند. اما نکته جالب اینجاست که خیلی ها اگر لباسی بپوشند که خیلی باز باشد مثل تاپ، زیر آن یک بادی (بلوز چسبان) می پوشند. یک نکته خیلی جالب هم اینست که بیشتر مسلمانان به حجاب دخترشان اصلا کاری ندارند و می بینید دختری تا بیست سی سالگی بی حجاب است اما بعد خودش به داشتن حجاب متقاعد می شود و حجاب بر می گزیند. بعضی ها حجاب ندارند تا وقتی که به حج بروند و وقتی از حج برگشتند با حجاب و مومن می شوند!
پوشش پسران لبنانی هم، از تیپ طلبه و بسیجی خودمان (خیلی به ندرت) گرفته تا تی شرت و شلوار جینز (به قول خودمون شلوار لی). اصلا شلوار جینز پوشش اغلب مردان است و حتی در عروسی هم کت شلوار اسپرت می پوشند. میانسال ها و اساتید شلوار پارچه ای می پوشند و کت و شلوار و غیره. در گرمای تابستان بعضی از فلسطینی ها یا جوانان لا ابالی بدون هیچ تی شرتی و فقط با پوشیدن شلوارک سوار بر موتور یا ماشین خویش در خیابان دیده می شوند (خیلی کم است) اما کلا شلوارک و مایو تا زانو باید باشد وگرنه خیلی زشت است.


درس: درس خواندن و مدرسه رفتن جوانان لبنانی سختی هایی دارد. چرا که عموما مدارس روش مصوب را پیروی نمی کنند و هر مدرسه ای کتاب و روش خاص خود را دارد و برای امتحانات رسمی آخر سال بچه ها باید خیلی تلاش کنند. در لبنان تدریس فیزیک و شیمی و ریاضی یا به زبان فرانسه یا به زبان انگلیسی است و به همین سبب فشار زیادی به دانش آموز دبستان برای آموزش زبان اجنبی وارد می کنند. بچه دبستانی هر روز کتاب های مدرسه خودش را به همراه کتاب چهارصد صفحه ای آمریکایی به مدرسه می برد و کمرش زیر بار اوراق خم می شود.


موتور: برعکس وفور موتورهای هوندا در ایران، در لبنان جمعیت زیادی از موتورهای کوچک به نام جوگ وجود دارد که عموما جوانان از ۶ ساله تا به بالا از آن استفاده می کنند و بیشترشان هم غیر قانونی و بدون پلاک است و بدون رعایت قوانین رانندگی، شلوغی عجیبی را در خیابان بوجود می آورند. دستشان را هم روی بوغ می گذارند و واقعا حتی اگر کسی تا ۵۰۰ متری جلویشان نباشد، باز هم تمام خیابان را بوق می زنند!
گفتم بوق! باید عرض کنم بوق زدن یکی از لوازم ضروری رانندگی است. یعنی اگر بوق نزنید ماشین راه نمی رود. حتی اگر خیابان خالی بود باید برای سلامتی خودشان هم بوق بزنند! و مهم هم نیست که آیا نصف شب است و هزار نفر در این محله خوابند یا جلوی بیمارستان هستند یا... البته بوق زدن در لبنان مثل ایران نیست که آنرا مانند قمه کشی و اهانت فرض کنند! بوق می زنند و عموما وقتی هم به هم رسیدند لبخند می زنند و سلامی گفته و رد می شوند.


ماشین: در لبنان هیچ کس کمتر از ماشین را قبول ندارد. یعنی اگر جوانی یک موتور دارد تلاش می کند تا حتی شده یک ماشین خیلی قدیمی ارزان بخرد. دوچرخه که دیگر ته بی کلاسی است! ماشین خریدنشان هم همه اش پز دادن و تفاخر است. شاید کسی خانه اجاره ای درب و داغون در محله ی فقیرنشین داشته باشد اما ماشین اش باید مرسدس بنز فلان مدل باشد، یا رنجرور مدل جدید داشته باشد. البته قیمتها با احتساب گمرک و مالیات، از ایران کمتر است ولی اینقدر ماشین خریده اند که نمی شود در خیابان جای پارک پیدا کرد. دوبله سوبله پارک می کنند و مزاحمت ایجاد می شود. اگر شد یکبار یک عکس برایتان می گذارم. هیچ جای دنیا همچین وضعی پیدا نخواهید کرد.


دوچرخه: بر خلاف ایران، بخصوص قم که دوچرخه یک وسیله ی عمومی و بسیار رایج است در لبنان دوچرخه یک وسیله ی تفریحی محسوب می شود و فقط در محل های توریستی یافت می شود. دوچرخه سواری در خیابان کاری بی کلاس و فقیرانه است. فقط بعضی از سوری ها (مثل افغانی ها در ایران) سوار دوچرخه در خیابان تردد می کنند.


علافی: علافی یکی از شغل های رایج در لبنان است!!! همیشه بسیاری از مردم را می بینید که نشسته اند و در مغازه خودشان یا دیگری در حال علافی و خنده و شوخی و سیگار کشیدن و قلیان دود کردن هستند. کلا لبنانی ها خیلی اهل خوش گذرانی و بیکاری هستند و ملت تولید کننده ای نیستند. قربون جوونهای علاف خودمان!


سیگار و قلیان و مواد مخدر: کشیدن سیگار در بین لبنانی ها شاید از تمام ملت های دیگر بیشتر باشد! دم به دم سیگار می کشند و در هر جایی و مراعات کوچک و بزرگ و مریض را نمی کنند. در جمع خانوادگی و هنگامی که هنوز غذای ملت تمام نشده یکی شروع می کند به فیض رساندن به بقیه و خفه کردن جمع! قلیان هم که مشخصه لبنانی هاست و اصلا پیک موتوری مخصوص دارد که برایتان قلیان و ذغال سرخ می آورد درب منزل. البته قسمتی از نسل جدیدشان مخالف سیگار و قلیان هستند و این موضوع آدم را دلگرمی می دهد. اما مواد مخدر بسیار بسیار کم است و امری به شدت ضد اجتماعی و زشت به حساب می آید و از تعداد زیاد معتادان ایرانی در تعجبند.


سربازی: همانطور که قبلا هم گفته ام سربازی اجباری در لبنان حدود شش هفت سالی است که تعطیل شده و سربازی شغل محسوب می شود. حتی دوره آموزش هم اجباری نیست. این هم یکی از اقدامات استکباری برای تضعیف ارتش لبنان بود به نیت خدمت به رژیم صهیونیستی. اما با ورود تعداد بالای جوانان شیعه ی بیکار به امید درامد ثابت ارتش، ارتش لبنان به چشم حامی مقاومت نگریسته می شود و آمریکا و فرانسه از دادن هرگونه سلاح موشکی ضد تانک و ضد هلیکوپتر به آن برخلاف قراردادهای قبلی سرباز می زنند.


کار کردن: بسیاری از جوانان در لبنان بیکارند. اما خیلی ها هم از همان کوچکی و نوجوانی به کارکردن می پردازند و در یک رشته خبره می شوند. کارهای اداری و دولتی اولا استخدامش مشکل است و باید حتما پارتی درست و حسابی داشته باشند و دوم اینکه درامد کارهای معمولی کم است. مثلا کارمندان فروشگاه ها و فروشنده ها و خلاصه کسانی که سرمایه ای ندارند چیزی بیشتر از ۵۰۰ یا ۶۰۰ دلار نمی گیرند. عموم کارها در لبنان غیر از کارهای هتل داری و تورگردانی و رستوران و مغازه های لباس فروشی، کارهایی است که درآمد چندانی ندارند.


توجهات حزبی و سیاسی: بیشتر جوانان لبنانی خیلی پرشور هستند و هرکسی به حمایت حزب خودش می پردازد. اکثریت جوانان شیعه با حزب الله و حرکت امل هستند و از هنگام مدرسه وارد گروه پیشاهنگی می شوند و بعد از آن هم در دانشگاه چیزی مثل بسیج خودمان دارند که تعبئه نامیده می شود. تعداد بسیار بسیار اندکی هستند که طرفدار ۱۴ مارس هستند (مخشان با اجازه بزرگترها تعطیل است) فکر می کنند مشکل لبنان و هجوم دولت صهیونیستی به سبب وجود حزب الله و سید حسن و ایران است. نمی بینند که اسراییل جنایتکار هر روز چه جنایتهایی را مرتکب می شد قبل از اینکه مقاومتی بوجود آمده باشد. دلشان به سران مسیحی احزاب فالانژ گرم است و تصور می کنند این آدمکشان پریروز و دزدان دیروز، برایشان دموکراسی آمریکایی و امکانات مادی به همراه می آورند و منجیان فردای این جامعه خواهند بود.


ازدواج: قبلا هم راجع به ازدواج لبنانی ها نوشته بودم. ازدواجهای سنتی هنوز در لبنان رواج دارد و بعضی از جوانان اگر امکانات خانواده یاری کند در سن جوانی ازدواج می کنند. وگرنه برخی پسرها بالای ۴۰ ساله هستند که ازدواج می کنند. می روند کویت یا آفریقا و پولی جمع می کنند و بر می گردند. برخی از دخترها هم وقتی عروس می شوند سنشان بالای ۳۵ سال است. بچه دار شدن در همان سال اول ازدواج واجب است وگرنه این احتمال می رود که برای بچه دار شدن مشکل دارند! ازدواج دوم هم هنوز در لبنان وجود دارد، با اینکه زنان مخالفت بیشتری نسبت به گذشته با این امر دارند.
اصلاحیه: بازدیدکنندگان لبنانی محترمی که فارسی بلدند و این متن را خوانده بودند اعتراض کردند به آمار بنده از سن ازدواج. همانطور که اول متن اشاره کردم اطلاعات بنده از دیده ها و شنیده هاست. به ادعای برخی، دختران لبنانی بسیار هم زود ازدواج می کنند. بله؛ خیلی ها و عموما مسلمانان ملتزم دخترانشان را زود شوهر می دهند. یعنی مثلا 17 یا 18 سالگی به بعد؛ و اگر سن دختر از 28 سال بالا برود شانس ازدواجش خیلی کم می شود و می رسد به همان 35 سالی که قبلا گفته بودم و باید خودش مردی را پیدا کرده و به وی قالب کند! یا به عنوان همسر دوم با مردی ازدواج کند.

 

مدرسه: مدارس دولتی لبنان مانند مدارس ایران نیست. مدرسه ی رسمی به علت تعمد دولت در تشدید طایفه گری بسیار تضعیف شده تا مردم به مدارس طایفه ی خودشان بروند. هدف حکومت از این کار برداشتن بار مالی نیست، چرا که همه ی مدارس بودجه ای از دولت دریافت می کنند. هدف این است که مسیحی همیشه با مسلمان بیگانه باشد و همیشه با یکدیگر دشمن باشند. تا در سایه ی این اختلافات داخلی جلوی ایجاد کشوری با ثبات و قدرتمند در همسایگی فلسطین اشغالی گرفته شود. مدارس مصطفی و المهدی از مدارس معروف و موفق شیعیان است که اولی متعلق به سیدحسین فضل الله مرجع فقید لبنانی و دومی هم وابسته به حزب الله است. مدارس شهید احمد قصیر هم متعلق به حرکت امل است. مدرسه المقاصد سازمان آموزشی بزرگ و موفق اهل سنت است که دانشگاهی هم برای خود دارد. مسیحیان هم هر شاخه شان برای خود مدارسی دارد که معروف ترین آن مدرسه راهبات است که حتی هنوز هم شیعیان و اهل سنت هم فرزندانشان را در آنجا ثبت نام می کنند.


دانشگاه: در مورد دانشگاه ها هم در مطلبی جداگانه قبلا توضیح داده ام. اما کلا کسانی که وسعشان برسد در دانشگاه آمریکایی بیروت ثبت نام می کنند. تمام دانشگاه های لبنان غیر از دانشگاه لبنانیه باید مدارکشان را بعد از تحصیل ببرند وزارت علوم و معادل کنند! دانشجوهای لبنان هم مثل دانشگاههای ما فعالیت های جنبی دارند. از برنامه های سیاسی و نشست های دانشجویی گرفته تا مسابقات فوتبال و اردو. شنیدم دانشجو های مومن به اردو نمی روند چون بعضی از همین شیعه ها مشروب می آورند و حتی به مسئول اردو سفارش می دهند برایشان بخرد! از همان شیعه هایی که سالی یکبار فقط می روند در سینه زنی شرکت می کنند و یک شمشیر به علامت شیعه می اندازند گردنشان!


تلویزیون: در لبنان هر گروهی برای خودش شبکه دارد و افکار خودش را نشر می کند. شیعیان شبکه المنار و ان بی ان را نگاه می کنند که متعلق به حرکت امل است. و به شوخی می گویند نبیه بری نیوز! اما سعودی با صرف میلیاردها دلار چندین شبکه دارد که یک سره در تلاش برای گمراهی مردم به سوی شیطان و دوری از خدا هستند. فیلم های هالیودی را ۲۴ ساعته پخش می کنند و سانسور هم که ندارد. دنیا پرستی و تجمل در این شبکه ها موج می زند. ماهواره هم با کلا حدود ۵۰ دلار می شود تهیه کرد و هزاران شبکه را دریافت نمود. و اینجاست که یک شبکه ی پرس تی وی یا العالم می شود تروریست و آزادی بیان شامل حالش نمی شود و قطعش می کنند!


سینما: سینماهای لبنان فیلم های جدید روز را پخش می کند. تقریبا حتی در فیلم هایی که برای مقاومت ساخته می شود دختر چادری به سینما نمی رود (همینطور پسر مومن) قیمت بلیط هم عموما ۱۰ دلار است.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی