۶

حسین مقاومت، فرزند عزرائیل

آشنایی با لبنان اخلاق و دین مقاومت

نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.

ترجمه محمود علوی

وقتی سید عباس موسوی به دبیرکلی حزب الله انتخاب شد بیش از دو هفته در بیروت باقی ماند و در این مدت به منزلش در بقاع نرفت. یک روز فرزند کوچکش حسین (که با او به شهادت رسید) تلفن زد . گفت: «چرا خودتو گرفتی؟ دبیر کل شدی دیگه پیش ما نمیای!». پدرش خندید و از خانواده پرسید «کدومتون همچین حرفی زدید جلوی بچه؟»
گفتند هیچکس. «اصلا کسی جرات چنین کاری را ندارد».
یاسر پسر بزرگ شهید سید عباس موسوی می گوید شهید حسین از همه ی خانواده جرات و جسارتش در گفتار با پدر بیشتر بود و شیطنت های زیادی داشت خصوصا با محافظان سید.
یکبار محافظان را غافلگیر کرد و وقتی سید در دفترش جلسه داشت، با دوستش به دفتر نفوذ کرد. وقتی وارد شد پدرش پرسید: چه میخواهی؟ گفت: این دوست من است و دوست دارد با شما آشنا شود! برای همین آوردمش اینجا. «سید ناراحت نشد بلکه با دوست برادرم دست داد».
بعدها این کودک برای یاسر تعریف کرد که «من در کودکی با سید عباس آشنا شدم و شهید حسین مرا با ایشان آشنا کرد». وقتی اسمش را می پرسیدیم می گفت: «حسین مقاومت». اسمی که پدرش وقتی چهارسالش بود به او داده بود. در آنروز به او گفته بود: «وقتی بزرگ شدی یکی از مجاهدین خواهی شد. برای همین اسمت را می گذارم حسین مقاومت».
حسین در شش سالگی دائما می گفت که شهید خواهد شد و مومنان را در قیامت شفاعت خواهد کرد. «ولی به همه می گفت که خودش انتخاب می کند چه کسی را شفاعت کند. یکبار برای شفاعت، ما را به سفید و سبزه دسته بندی می کرد، یکبار آنهایی را که قصد داشت شفاعت کند نام می برد و آنهایی را که ناراحتش کرده بودند جدا می کرد».
همچنین حکایت کرده اند یکبار به مساله ای که معلم ریاضی طرح کرد اعتراض نمود. معلم پرسید «اگر ده سیب داشته باشیم و پنج تای آن را بخوریم چند تا سیب باقی می ماند؟» حسین جواب داده بود: سوال را نباید اینطوری بپرسید. خانم معلم پرسید خب چطوری باید پرسید؟
گفت: «می گوییم: ده تا اسراییلی بودند، پنج تا رو مقاومت کشت. پنج تا باقی می مونه که من می کشمشون».

به نقل از المنار

نظرات (۶)

    • پاسخ:

      نمیدانم. سرچ کنید
    • پاسخ:

      فکر کنم به خاطر گرفتن جان اسراییلی ها
    • پاسخ:

      منم برام مبهمه و جالب نیست
  1. دوتا انفجار نزدیک سفارت ایرات تو بئر الحسن من نمدونم چه گیری دادن که حتما تو بئر الحسن باید دو تا انفجار بشه هردوتاش هم باید انتحاری باشه قبلا انگار قبلا فقط نهار بوده لابد جدیدا صبحانه هم اضافه شده تو منوی این خرا به صرف کاه ویونجه
    • پاسخ:

      حیف که آیکون خنده نداره این سیستم. واقعا گویا صف ناهار حضرتی طولانی شده. باید از صبح زود وایسن تو صف! خب جلوی رایزنی فرهنگی ترکوندن. میگن دوتایی یا سه تایی بوده! البته ما فقط یکی رو شنیدیم. یک ماشین بوده و دو تا موتور سیکلت. جالبه موتور سیکلت جلوی دارالایتام الاسلامیه ترکوندن که مال سنی هاست. تروریسم هیچ دین و آیینی نداره.
  2. اولا خوشحالم که سلامتی دوما مطمئن شدم که تو رایزنی فرهنگی کا رنمیکنی
    • پاسخ:

      D: آقا شما بیا شهادت بده برا ضد انقلابا که من مزدور جمهوری اسلامی نیستم! خخخ البته افتخار میخاد کار کردن برای مملکت اسلامی. ما از اون وطن فروشا نیستیم که برا چندرغاز (چندر سنت) میرن به دشمن خودشون خدمت میکنن.
  3. کتائب عبدالله عزام گفته که سرایا الحسین بن علی وابسته به اونها مسئولیت انفجار رو به عهده گرفته جالبه من یاد صدام انداخت وقتی ایران زو با موشک های الحسین والعباس می زد
    • پاسخ:

      اینا کفِ روی آب هستن. دریا که آروم بشه نابود میشن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی