راهزنی در لبنان

راهنمای ایرانیان در لبنان آشنایی با لبنان مذاهب و طوایف

تویوتا آوانزاراننده تاکسی بود. به قیافه اش می خورد حدود 50 سالش باشد. قبلا قصاب بوده اما الان رانندگی می کند. یک ماشین تویوتای آوانزا داشت. ماشین خوبی است، هفت نفر مسافر می تواند حمل کند.

می گفت:

 اوایلی که ماشین را خریده بودم، خانمی با دو بچه ایستاده بود. از من خواست او را به یکی از دهات بعلبک ببرم و برگردانم.

گفتم: چقدر حاضری کرایه بدهی؟ گفت من هشتاد دلار دارم. گفتم قبول. خدا بده برکت.

رفتیم. شب بود که به ده رسیدیم. برق هم نبود. جلوی خانه ای ایستادیم. گفت من نیم ساعت با مادرم بنشینم و وسایل بردارم و برگردم. داخل ساختمانی شد.

ناگهان یک ون از پشت کوبید به ماشینم. پیاده شدم گفتم داداش ماشینو داغون کردی. مراقب باش خب.

گفت مگه میخای با ماشین برگردی؟ گفتم: پ ن پ، فکر کردی پیاده برمیگردم (البته لبنانی ها به جای پ ن پ می گویند شو لَکَن : پس چی)

گفت نه خیر، اینجا هستی. از ون چهارتا آدم مسلح قلچماق که صورتشان را پوشانده بودند پیاده شدند. نوک اسلحه را گرفتند پشتم. جیبهایم را خالی کردند. هزار و خرده ای دلار توی کیفم بود. رییسشان برداشت و گفت: اولین باره یه راننده با اینهمه پول گیرمون میاد. گفتم پولا کوفتتون. ماشینو هم نمیتونی کاری بکنی. چون تازه این مدل اومده به بازار و نمیتونی اسقاطش کنی. نمیتونی هم بفروشیش. حالا ولم کن برم. الان این خانم و بچه هاش میان و می بینن شما رو. گفت ههه، کدوم خانم، تله گذاشته بودیم. از خودمونه.

خلاصه، مرا بردند در صحرا، تا 5 صبح روی سنگ نشانده بودند و اسلحه را روی سرم گرفته بودند. زندگی ام آمد جلوی چشمم. به اندازه تمام این سالها پیر شدم. مطمئن بودم مرا می کشند. هر حرفی میزدم می گفتند ساکت، باید رییس بیاد. خلاصه 5 صبح اومد با ماشین من. گفت دستاشو باز کنید. دستامو باز کردند. کلیدو داد به من. گفت این راه رو میگیری مستقیم میری. به پشت سرت هم نگاه نمی کنی. گفتم: خب این راه کجا میره آخه؟

گفت میره جهنم. گفتم: پس تو بیا راهنمایی ام کن.

گفت برو گمشو. یالا.

من فکر کردم الانه که از پشت با تیر بزنند. راه افتادم. برخلاف تصورم کاری نکردند و من دور شدم. جاده خاکی بود و در تاریک روشنی صبح می رفتم تا رسیدم به جاده اصلی. مقابل نبی شیت سر درآوردم. به اولین ایست بازرسی که رسیدم پیاده شدم و گفتم من را دزدیده بودند. نگاه غیر مسئولانه ای کردند و گفتند خب شانس آوردی، خدا حفظت کرد!

گفتم لا اقل ماشین رو بگردید ببینید چیزی پنهان نکرده باشند دوباره توی بیروت بدزدند ماشین رو که جنس را بردارند. خلاصه ماشین را گشتند چیزی نبود. افسر گفت اگر آنها را ببینی میشناسی؟ گفتم: می شناسم؟ معلومه که میشناسم. جاشون رو بلدم. جرات داری با من بیای بریم؟ کاملا معلوم بود که از عشایر بعلبک می ترسند و با آنها درگیر نمی شند. خلاصه گفتند برو خدا رو شکر کن زنده ای.

از آن موقع به بعد دیگر آدم به بعلبک نمی برم. یک بار جوانی با زنش گفت بعلبک چقدر می گیری بری؟ گفتم 200 دلار! سریع گفت قبوله! گفتم ولی من قبول ندارم!


نظرات (۱۹)

  1. الله ستر علیه
    مثل هذه السرقات توجد فی ایران ایضاً
    شی طبیعی فی دول العالم الثالث
    • پاسخ:

      نه در لبنان بیشتره، به نسبت جمعیت، چون اسلحه دست همه هست. در ایران به نسبت جمعیت حساب کنی خیلی درصدش کمتر از لبنانه.
  2. سلام بر برادر عزیز
    برادر یعنی بعلبک اینقدر وحشناکه!!! ؟؟؟؟ یادم باشه اگر پولی از اسمان به زمین افتاد و توانستیم بیاییم لبنان!! قید بعلبک بزنم! ولی تعریف زیادمیکنند که شهری شیعه نشین اولین مقرحزب لله؟
    • پاسخ:

      بله. باید با آشنا بری.
  3. اره شنیده ام بریتال وبعلبک وهرمل ادم ناجور کم نداره باعث ابرویی که حزب الله برای شیعه جمع کرده اینا خدشه دارکنن تازه جالبه که ماشینای که میرفت سوریه وتو یبرود یمب گذاری میشد یه عده ای از همینا میدزدیدن و اگر مسئله امنیتی نبود حزب الله دخالت نمیکرد جالب اونجاست که تو مواد مخدر و ادم ربایی حرف اول میزنن اینا تو لبنان وجالبتر اینه که اشخاص معروفن ولی نه دولت و نه حزبالله دخالت نمیکنن یا نمی تونن
  4. اولش فکر کردم این اتفاق برای شما افتاده. فکر کردم مسریتان بعلبک بوده وسطش کرایه هم گرفتید!
    پاراگراف اول را با دقت نخوانده بودم.
    کان الله فی عونک و عونه
  5. کی فکرشو میکرد یبرود اینقد زود ازاد شه؟ من که منتظر بودم مث القصیر چندین روز طول بکشه.البته سختیش رو رزمنده ها درک میکنن نه امثال من منتهاش تروریست ها زود تر از اونی که فکرش رو میکردم در رفتن .
  6. امروز خیی خوشحال شدم که شهر یبرود ازاد شد چنان ذوق کردم که خواهر ها با تعجب می گفتند قوم خویشی در یبرود داری که اینقدر خوشحالی گفتم بله برادران در حزب لله ....
    • پاسخ:

      جنوب بودم وقتی یبرود آزاد شد. ظاهرا کلی ترقه و تیر در کردن تو ضاحیه
  7. نامردا حتی فرصت ندادن مزه یبرود بره زیر دندونمون یه خری خودش تو نبی عثمان تو بقاع خودش متروکنه
    • پاسخ:

      شما کلا آنلاینی! خب اون شکستی که خوردن حتما دق دلی شون رو در میارن  از صد ماشین آماده عملیات انتحاری، تا حالا ۳۶ ماشین رو پیدا کردند. این کمه؟ خدا رو شکر.
  8. چی بگم از شبکه های ایرانی............. باور کنین حاضرم خودم زیر خمپاره مجانی واسشون تصویر بگیرم .

    ما هم چهارشنبه سوری به افتخار ازادی یبرود میترقونیم(ترکوندن+ترقه).

    با انفجار بنی عثمان میخوان نقش پیروزی حزب رو در یبرود کمرنگ کنن که مثلا هنوزم لبنان مث قبل نا امنه و از این حرفا .
  9. محافظه کاری یعنی این که در مقابل حوادث گوناگون هیجان زده نشوید. وهیجانات خودتان را بروز ندهید اون هم برای کسانی که بعد از سه سال یکی دو قصبه و چندین روستارو فتح کردند. کشتن یکسری بیکاره وهرزه وگدا وگشنه وبی سواد این همه موج شادی نداره وخوشحالی نداره اون هم توسط ارتشی که خودش مقصر است که بجای اینکه اعتراضات روسرکوب کنند اگر مرزهای کشور کنترل شده به این همه جنایتکار هرزه واردکشورسوریه نمیشد
    • پاسخ:

      بله ارتش سوریه بی تقصیر نیست. اما خدا سر آدم نیاره. آواز دهل از بیرون گود خوش است!
  10. اولا اگه شما واکنش دشمن (اسراییل و امیرکا) رو توجه کنی میفهمی که ازادی یبرود همچی کار بی ارزشی نبوده در ضمن پیروزی حزب به موساد و کلا محور مقاومت به اطلاعات و کشور های حامی تکفیری ها بوده.در ضمن نیروهای اموزش دیده داعشی شاید از نیروهای امریکایی و اسرائیلی هم قویتر باشد(بچه ها چند تا تکاور انگلیسی رو گرفته بودن از ترس اختیار از کف دادن).یکی از دوستان میگفت یه تک تیرانداز تکفیری پاهاشو به درخت بسته بود که مردش هم از رو درخت نیفته!!!!(شایدم میخواست که اجازه عقب نشینی به خودش نده).جنگیدن با اینا کار همچین اسونی نیس.شاید ارتش اشتباهاتی داشته اما وقتی از همه طرف بهت حمله بشه و یهو دشمن از وسط شهر هات سر بلند کنه اونوخ دیگه کارت سخت میشه.بعضی مواقع هم مجبوری از بین دو شهر استراتژیک و کم اهمیت شهر مهم تر را ...........
  11. سلام شاید من اشتباه کنم چون کارشناس نظامی نیستم واطلاعاتم محدود به tvو اینترنت هستش .
  12. دستت درد نکنه داداش....حالا مردم هرمل و بعلبک شدن آدمای خطرناک...خوب که مادرم هرملی هستو خونمون بعلبکه مگه نه باورم میشد که واقعا اینطوره.....درسته زندگی تقریبا حالت عشیره ای داره و درگیری هایی بین بیت ها به وجود میاد ولی در کل آدم های خوب هم کم نداره...یادمون باشه که بیشتر بچه های لبنانی که توی قصیر سوریه جنگیدن از همین مناطق بود ...جوری که دو تا از پسر دایی های خودم شهید شدن....به نظر من اگه لبنان یه جای توریستی خوب داشته واسه ایرانییا همون بعلبک و نهر عاصی بوده...کاخ ژوپیتر و بنت خوله...جنوب لبنان اجازه ورود ایرانییا رو نمیدن_به خاطر مسائل امنیتی_.....به هر حال نباید چهره مناطقی از لبنان رو خدشه دار کرد....راستی الان تمام منطق لبنان رو باید با آشنا بری ... صیدا رو که خودم فکر میکردم از لوس تروریستا بکر و دست نخوده هست...یه جونوری مثل الاسیر رو داشته...موفق باشید
    • پاسخ:

      سلام. علاء جان من چیزی گفتم؟ خاطره یه راننده تاکسی بود. البته حرفش درسته و از این نمونه ها کم نیست. ولی در اینکه اونجا آدمهای خیلی خوب و مخلصی داره هم شکی نیست.
      در مورد اعزامی ها به سوریه حرفت رو قبول ندارم. برنامه حزب الله برای اعزام، از همه مناطق بوده و هر منطقه سهمیه و تعداد مشخصی از نیروهای خود را می تواند بفرستد. تعداد شهدا و جانبازان و پراکندگی محل سکونت آنها این امر را به خوبی نشان می دهد.

  13. البته شاید منظورم رو خوب نرسوندم....شهر های شیعه شمال لبنان مثل هرمل و بعلبک نسبت به جمعیت و وسعتش به نظر من شهید بیشتری داد البته تعصبی نمیگم...حالا جای شکرش باقیه که همه جای لبنان امن شده...البته نسبتا.....اگه ذکر میکردی که بعلبک نزدیک سعدنایل ..تا حدودی هم عرسال ... شاید بهتر بود.....توی جنگ تموز شمال لبنان نسبت به جنوب امن تر بود...حالا که سوریه داغون شد...جنوب امن تره...تروریستا توی این مناطق بیشتر اومدن...و تازه توی بعلبک مثل موروملخ شغیل های سوری میچرخن.......
  14. سلام ممنون که ما رو اشنا می کنید با لبنان
    میشه بپرسم چطور میشه ساکن لبنان شد?
    • پاسخ:

      سلام
      با سفر به لبنان و اجاره منزل و داشتن پول. یا مثل من کار کنید.
      البته ظریفی هم میگفت گدایی کن تا محتاج خلق نشوی!
    • پاسخ:

      با اجازه از فرماندهی بله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی