اسارت حسن نصرالله در جنگ تموز

مقاومت

ربودن حسن نصرالله توسط ارتش صهیونیستی

ترجمه و تالیف: محمود علوی
استفاده و بازنشر تنها با ذکر منبع اصلی مجاز است.

به گزارش پایگاه خاطرات و نظرات یک ایرانی ساکن لبنان، امروز سالروز شروع جنگ 33 روزه در سال 2006 است. رژیم صهیونیستی که خود را آماده جنگی تمام عیار برای نابودی حزب الله می کرد، با عملیات پیشدستانه حزب الله، مجبور شد سه ماه زودتر و بدون آمادگی وارد جنگ شود. حزب الله با هدف قرار دادن یک جیپ نظامی، دو سرباز را ربود تا برای مبادله با اسرا استفاده کند. پیش تر، در مبادله قبلی، رژیم صهیونیستی برخلاف معاهده و توافق، دو اسیر از جمله سمیر قنطار را آزاد نکرد. با ربوده شدن دو سرباز دشمن، صهیونیستها دیوانه وار به لبنان حمله کردند. در خلال جنگ 33 روزه، کماندوهای ویژه صهیونیستهای اشغالگر، در بعلبک از نقاط شمالی لبنان و به دور از مناطق درگیری مرزی، عملیات هلی برن انجام دادند. هدف این عملیات مشخص نشد. آنچه در اخبار رسانه ها و همچنین در گزارشهای آتی رژیم صهیونیستی آمد، اشاره به این دارد که هدف آنها ربودن سید حسن نصرالله یا شیخ محمد یزبک از بیمارستانی در بعلبک است که زیر نظر ایران فعالیت دارد. پس از ناکامی صهیونیستها، و مواجه شدن آنها با بیمارستان خالی و دلایلی که نشان می داد بیمارستان به تازگی تخلیه شده و حزب الله از این عملیات مطلع بوده است، به سمت محله ای در بعلبک رفته و شخصی با نام سید حسن نصرالله را ربودند.
در جلد 15 کتاب «اسیر در لبنان، واقعیت جنگ دوم در لبنان» نوشته ی کارشناسان صهیونیستی، عوفر شیلح و یوئاف لیمور چنین آمده است: هنگام بررسی نهایی عملیات «مختصر و مفید» بزرگان ارتش صهیونیستی یعنی رییس ستاد ارتش دان حالوتس، نایب رییس ستاد موشه کابلینسکی، فرمانده نیروی هوایی ژنرال عازر شکدی و فرمانده واحد اطلاعات ارتش عاموس یادلین، نزد اولمرت رییس جمهور رفتند. آنان اهداف عملیات را چنین اعلام کردند:
- رسیدن به عمق حزب الله در منطقه و کشتن بیست تا چهل نفر از آنان
- اسیر کردن حدود ده نفر از آنها برای مبادله با دو سرباز ربوده شده
- ربط دادن بیمارستانی که زیر نظر ایران فعالیت می کرد به حزب الله
- یافتن سر نخ از مکان سربازان ربوده شده (به اولمرت نگفتند که دکتر ایرانی دیگر در بیمارستان نیست)
- ایجاد عملیات روانی
- بمباران هوایی گسترده در منطقه شامل بیست هدف از پیش تعیین شده از مراکز حزب الله.
ایرز تسوکرمان فرمانده نیروهای ویژه ستون آتش، که از کماندوهای دریایی است این نقشه را طرح کرده بود. او در عملیات کماندویی در عمق مواضع دشمن تخصص داشت. همینطور با نیروهای سیرت متکال و شالداگ هم همکاری کرده بود. او از سرتیپ طال روسو که معاونت فرماندهی عملیات های ویژه را به عهده داشت خواست تا فرماندهی عملیات را به عهده بگیرد. اما وی پس از ورود به اتاق عملیات رغبتی به فرماندهی این عملیات نداشت و آنرا به دیگری یعنی فرمانده نیروی هوایی ارتش واگذار کرد.

دشمن صهیونیستیدر روز اول آگوست ساعت 11 شب هلیکوپترهای یسعور به عمق 100 کیلومتری خاک لبنان نفوذ کرده و 200 کماندو را هلی برن می کنند. همزمان با آن، هواپیماهای دشمن به بمباران گسترده و سنگین مناطق مختلف بعلبک می پردازند تا کسی متوجه حضور هلیکوپترها نشود. عملیات فیلمبرداری می شد. شکدی فرمانده نیروی هوایی فرماندهی عملیات را به عهده داشت. روسو هم در اتاق ماند و دیگر نمایندگان واحدهای مختلف حضور داشتند. وزیر دفاع عمیر پیرتز شب در تل آویو ماند و به همراه رییس ستاد دان حالوتس و رییس واحد اطلاعات ارتش یادلین و دیگر افسران به اتاق عملیات ملحق شد.
کماندوهای نیروی سیرت متکال به بیمارستان دارالحکمه بعلبک هجوم بردند. اما آنرا خالی یافتند! تختها خالی بود اما هنوز گرم بودند. پنکه ها هنوز روشن بودند. به نظر می رسید افراد حاضر در بیمارستان اندکی قبل هشداری دریافت کرده و آنرا تخلیه کرده بودند. احتمال دیگر که کسی در اتاق عملیات دوست نداشت به آن فکر کند، این بود که حزب الله از عملیات با خبر است. نیروهای مهاجم بیمارستان را گشتند و برخی برگه ها و کامپیوترها را با خود بردند. سپس با پشتیبانی هوایی به محله عسیره هجوم بردند و حسن نصرالله را با دامادها و فرزندانش دستگیر کردند. با بازگشت نیروها به فلسطین اشغالی، عملیات ظاهرا با موفقیت پایان یافت. این پیروزی را در رسانه ها اعلام کردند و برای آن جشن گرفتند. اما پس از یک روز از انجام عملیات، واحد اطلاعات ارتش، ارزیابی متفاوتی از عملیات ارائه داد. در این ارزیابی آمده است حزب الله واقعه آن شب را یک پیروزی بزرگ برای خود می داند، که در آن هیچ یک از نیروهای خود را از دست نداد. همینطور، ارتش صهیونیستی، اهداف دیگری هم داشت که حزب الله جلوی این ارتش را صد کرد.
رسانه های لبنان از قول شاهدان زنده موضوع هلی برن کماندوهای صهیونیستی را گزارش کردند و نوشتند نیروهای حزب الله با آنها درگیر شدند. یک واحد 20 نفره از دشمن، با کمک بمباران سنگین هوایی توانست از محاصره حزب الله خارج شود. ظاهرا حزب الله نه تنها از عملیات با خبر بود، بلکه با دادن سرنخهای غلط، باعث فریب دشمن شده بود. حتی ماشین شخصی شیخ محمد یزبک، فرمانده بلندپایه حزب الله در بعلبک را جلوی بیمارستان گذاشته بودند. با شکست عملیاتی و اطلاعاتی صهیونیستها، آنان بار دیگر به فریب و دروغ متوسل شدند. آنها با ربودن یک شهروند معمولی به نام حسن نصرالله ادعا کردند دبیرکل حزب الله را گرفته اند و تعداد زیادی از نیروهای حزب الله را کشته و زخمی کرده اند.
عملیات آن شب و بمباران هوایی باعث شهادت 16 شهروند شد که شش نفرشان کودک بودند، ضمن آنکه 20 نفر هم مجروح شدند. در مقابل حزب الله در پاسخ به این بمباران، 200 موشک به سرزمینهای اشغالی شلیک کرد که موشکهای فجر1 به شهرک صهیونیستی بیسان در وسط سرزمینهای اشغالی (که 68 کیلومتر از مرزهای شمالی آن فاصله دارد) اصابت کرد.

حسن نصراللهاما بشنوید از حسن نصرالله که 21 روز در فلسطین اشغالی اسیر بود. او یک شهروند عادی است. یک دکان و یک مزرعه دارد. او برخلاف برخی از مردم که از منطقه رفته بودند، در محله خود مانده بود و از دکان خود مراقبت می کرد. وی از بازداشت خود چنین می گوید: منزل ما در بمبارانها از بین رفته بود. طوری محله را می زدند که می خواستند بنی بشری زنده نماند. به منزل دخترم که همین نزدیکی است رفته بودم. با بچه ها و دامادهایم در زیر زمین پناه گرفته بودیم. یکهو صدای تیراندازی شدید و فریاد های عبری شنیدیم. در را منفجر کردند و هجوم آوردند داخل. به در و دیوار و سقف و اثاثیه تیراندازی می کردند. آمدند پایین و با چراغ قوه های لیزری نور انداختند روی ما. با لهجه فلسطینی فریاد زدند بیایید بیرون و دستهایتان روی سرتان باشد. حدود 60 کماندو منزل را محاصره کرده بودند و روی دیوارها مواد منفجره چسبانده بودند. مرد و زنها را جدا کردند. همسرم فریاد زد که به ما چه کار دارید؟ سرش فریاد زدند و بالای سرش رگبار بستند. افسر دشمن از داخل لباسش کامپیوتر کوچکی درآورد و از داخل آن اطلاعات ما را خواند. پرسید کدامتان حسن نصرالله هستید؟ کدامتان احمد عوطه هستید؟ بلال کدامتان است؟ لوله تفنگ را روی سر پسر کوچکم گذاشتند و گفتند کدامتان با مقاومت است؟ آنها اطلاعات کاملی از ما داشتند و ربوندن ما فقط صرف تشابه اسمی نبود. سپس دستهای ما را بستند و یک ساعت و نیم به همراه صد کماندوی دشمن پیاده در تپه ها و کوه ها راه رفتیم. در تمام راه، گروه هایی از دشمن کمین کرده بودند. در جایی دور از منزلمان توقف کردیم. فرمانده با دستگاه دیجیتال با فرماندهان خود بصورت تصویری صحبت کرد و پرسید با پسر کوچکم که 13 ساله بود چه کنند؟ گفتند ولش کنید. او را با اردنگی در آن تاریکی و ظلمت شب رها کردند. فرمانده برگه هایی فسفری در آورد که شروع به نور دادن کردند و با آن به هلیکوپترها علامت داد. آمدند و نشستند و ما را سوار کردند. ما را به پایگاه هوایی در تل آویو منتقل کردند. در آنجا هرکدام در سلولی بصورت جداگانه بودیم و 18 ساعت ماندیم. سپس ما را به زندانی بین عفوله و ناصره در فلسطین اشغالی بردند. همه ما را لباس مخصوص زندان پوشاندند و در اتاقی قرار دادند. آنجا مورد بازجویی قرار گرفتیم. هر روز یکی از سازمانهای اطلاعاتی جاسوسی مختلف دشمن از ما بازجویی می کرد. بیشتر از همه از بلال بازجویی می کردند. فکر می کردند او واقعا پسر سید حسن نصرالله است. بازجو اصرار می کرد که تو پسر دبیر کل حزب الله هستی، تو از نیروهای امنیتی حزب اللهی، تو خیلی خطرناکی! از ربط ما به دبیرکل حزب الله می پرسیدند، از اینکه آیا فرماندهان مقاومت در منطقه خود را می شناسیم. ما را شکنجه بدنی نکردند اما بسیار تحت فشار روحی قرار دادند و ترساندند. ده شب اول از ترس اینکه محمد فرزند 13 ساله ام چطور در کوه و بیابان رها شده وسط آن همه بمباران و خرابی و خطر آیا به منزل رسیده یا نه و سرنوشت بقیه اعضای خانواده به کجا رسیده اصلا خوابم نمی برد.
یک بار یک افسر صهیونیست آمد و خودش را به ندانستن زد و پرسید نبیه بری کیست؟ گفتیم برای چی میپرسی؟ گفت از طریق طرف های بین المللی مختلف پیگیر آزادی شماست.
یکبرا گفتیم به ما تلوزیون بدهید. با عربی شکسته مسخره مان کرد و گفت می خواهید حزب الله را ببینید؟ گفتیم مهم نیست. تو تلوزیون بده اصلا ما عادل امام می بینیم! (شخصیت کمدی مصری)
روزانه اجازه داشتیم یک بار از سلول خود به اتاق کوچکی در کنار آن برویم و با دست و پای بسته پیاده روی کنیم. غذا خیلی معمولی بود. روزی سه سیگار اجازه می دادند بکشیم. بلال با خودش 150 دلار داشت که با پول آنها عوض کردیم و تا روز آخر از بوفه برخی مایحتاج خود را می خریدیم.
ساعت چهار و نیم صبح آزادی را فراموش نمی کنم. آمدند گفتند لباس زندان را درآورید و لباس معمولی بپوشید. فهمیدیم داریم آزاد می شویم. ما را با چشمان بسته و دست و پای زنجیر شده در اتوبوسی نظامی با حفاظت ویژه به منطقه راس الناقوره (جنوبی ترین نقطه مرز لبنان و فلسطین) بردند. در آنجا یک خانم که مسئول صلیب سرخ بین الملل بود ما را تحویل گرفت و لباس ورزشی به ما دادند. سپس ما را به ارتش لبنان تحویل دادند. از آنجا به وزارت دفاع بردند و بازجویی کردند. از طریقه رفتار با ما در مدیریت استخبارات متاسفم. به دلایل شخصی چیزی را نقل نمی کنم. اما حتی یک نفر از مسئولین سیاسی یا نظامی لبنان به استقبالمان نیامد. با کامیون نظامی تا صیدا آوردند، بعد با یک ون که بوی گند گازویل می داد به وزارت دفاع بردند!
من معتقدم علت آزادی ما فشاری بود که رییس مجلس لبنان به سفیر فرانسه و برخی از دیگر دیپلمات های غربی آورد. فرزندان برادرم هم در بلژیک یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کردند و برای افکار عمومی توضیح دادند که قضیه ما چیست. نامه هایی هم به موسسه های حقوق بشر فرستادند.
رژیم دشمن با این کار خود تنها قصد داشت تا برای خود در کشورش آبرو کسب کند و روحیه مردم و سربازان را بالا ببرد. وگرنه اطلاعاتشان از ما کامل بود و می دانستند بالاخره حقیقت روشن خواهد شد. از طرف دیگر می خواستند با این شایعه، سید حسن نصرالله را به تلوزیون بکشانند تا سرنخی از مکان او بدست آورند. هرچند سید حسن نصر الله در آن مدت در تلوزیون ظاهر نشده بود اما در یک نوار ضبط شده ماجرای هلی برد دشمن در بعلبک را توضیح داد. قطعا هدف دشمن رسانه ای بود چون به محض رسیدن ما، اصحاب رسانه و فیلمبردارها از ما عکس و فیلم گرفتند.
هرچند تجربه سخت و تلخی بود اما در مقابل کشتار مردم و بمبارانها توسط دشمن چیز کوچکی است.

نظرات (۲۴)

    • پاسخ:

      ظاهرا برگشته شهر و زنده است.
  1. رفتار استخبارات لبنان که توضیح نداد دربارش خیلی آشناست! متاسفانه ما مردم خاورمیانه اون گرفتاری که خودیها برامون درست میکنه دشمن برامون ایجادنمیکنه!
  2. بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    چه جالب،نوه ی آقای *** **** **** در ایران در ***** ****** درس می خونن و خیلی باهوش هستن در کل دانشگاه ما لبنانی زیاد داره 
    چرا لبنان درس نمی خونن و به ایران میان؟مگه لبنان دانشگاه خوب نداره؟!
    • پاسخ:

      دانشگاه سطح بالا بخواهند بروند، باید ترمی هفت هشت هزار تا ده هزار دلار خرج کنند. دانشجوهای این دانشگاها دانشجو هم نیستن که، همه بچه خرپولن، میان دختر بازی. دختری که با تاپ و شلوارک یا دامن خیلی کوتاه میاد و روی پای پسره میشینه و با هم ..... دیگه دانشجو نیست. چیز دیگه ای می جوید. شوهر می جوید. یه ضرب المثل لبنانی هست که میگه دختر یا خشکله یا میره دانشگاه! خلاصه وضع دانشگاه های پولی که خرابه برای بچه مومن ها. دانشگاه لبنانیه هست که اونقدر سخت میگیرند و دانشجو رو خصوصا شیعه رو اذیت می کنند و می اندازند که قبول نشود. ایران جو درسی دانشجو ها خیلی بهتره. اساتید خوبی هم داره. فرهنگ و دین مردم هم بهتره. بماند که خیلی از لبنانی ها وقتی بر می گردند کلا یا از ایران متنفر میشند یا نظرشون عوض میشه.
  3. البته از یه نظر خوبه که هم ایرانی ها لبنانی ها رو خوب میشناسن و هم لبنانی ها ایرانی ها رو  خوب میشناسن و قشر ها و تفاوت نظر ایرانی هارو درک میکنن و همه رو به یه چوب نمیرونن....البته متاسفانه لبنانی ها و دیگر شیعیان که از دیگر کشور ها میان ایران گاهی مورد بی لطفی قرار میگیرن مخصوصا توو مشهد البته توو قم کمتر چون اکثرا حتی فروشنده ها آدمای مومن و مقیدی هستن و خودم چون توو قم هستم از نزدیک شاهدم، این موارد کمتره. ولی از اون طرف ما ایرانی ها هم از وقتی رفتیم عراق و توو مراسم اربعین شرکت کردیم دیدمون نسبت به اونها مخصوصا لبنانی ها خیلی تغییر کرد و یه خرده از اون فکر های تخیلی اومدیم برون، البته من چون با ارتباطاتی که قبلا با لبنانی ها داشتم نسبت به بقیه اونا رو  خوب میشناختم حتی قبل از سفر به عراق چون توو قم لبنانی زیاد هست مخصوصا این که یه شعبه از مدارس المهدی توو قم است ولی به هر حال بعد از چهار سال رفتن به اربعین کربلا خیلی از کسایی توو عراق با لبنانی ها برخورد کرده بودن نظرشون عوض شده بود حالا بماند که چی میگفتن، ولی این یه چیز عادیه و فایده ای هم که داره اینه که همه دیدشون نسبت به هم منطقی تر میشه و فضایی فکر نمیکنن و همه رو به یه چوب نمیرونن....
  4. البته اینم بگم ما هم موقعی که به سوریه و عراق میرفتیم از اونا کم نخوردیم و حادثه های بدی برا پدر و مادرای ما اونجا پیش اومده حالا چون مردم ما به لبنان نرفتن خیلی از لبنان خبر ندارن ولی به هر حال این اربعین کربلا خیلی خوبه که حداقل ایرانی ها از اون فکر های تخیلی آورد بیرون ولی در کل حرف منطقی اینه که هرجا خوب بد هست و باید منطقی برخورد کنیم و همه رو به یه چوب نرونیم مثل اینکه ما که رفتیم عراق و از اونا انواع فساد ها رو دیدیم و ایرانی ها رو نسبت به بقیه بیشتر اذیت میکنن، بگیم همه عراقی ها فاسدن و با ایرانی ها بدن
    • پاسخ:

      در نفرت تاریخی عراقی ها از ایرانی ها که شکی نیست. حتی شیعیانشون. خصوصا همین صدری ها! همینا که نصف خوراکی هاشون از ایران میره اما میگن محصولات ایران بده و فاسده و.... با این حال این دید منفی عراقی ها دو سالی هست خیلی فرق کرده. دلیل عمده اش حمایت ایران از عراقه و کمک ایران به عراقی ها در مبارزه با تروریسم.
  5. سلام
    ما هم چند تایی برادر لبنانی داشتیم تو دانشگاه.
    وضعیت درسیشون اصلا خوب نبود. بسیار دنبال تفریح و خوشگذرانی بودند. و صد البته پایه ثابت قلیون. به طرز افراطی فوتبالی بودند، نه اینکه بتوانند خودشان بازی کنند، فقط طرفداری عجیبی می کردند از تیم باشگاهی اروپایی محبوبشان. بسیار اجتماعی بودند و دوستان مونث فراوان در اقصی نقاط دانشگاه. از لحاظ احترام به کلاس و استاد بسیار عقب مانده بودند، خلاصه که هیچ پرهیزی نداشتند سر کلاس پا روی پا بندازند و با گوشی کار کنند.
    نکته مثبت شان هم این بود عموما لباس های خوبی می پوشیدند و از لحاظ اجتماعی بسیار گرم بودند.
    • پاسخ:

      توصیف دقیقی بود laugh
  6. اتفاقا اقا میثم عراقیها خ لهترازبقیه عربها هستن.فرهنگشون ب ما نزدیک تره.خدابه شماتوفیق سفر به سوریه بده.(ایشالاه بعدار ازادسازی) 
    عراقیها دوبار باهاشون درارتباط باشی اخلاقشون میاد تو دستت و زودجبران میکنند چونه زدن اونجا معنی نداذه.اماخوب باید بدونید سفراربعین شما میتونید خوب و بد عراقیهارو ببینید.
    ماهم ی سفر ک داشتیم سوارماشین بودیم ی مردعراقی گفت ایرانیها مهمان امام حسین هستند بذارید اول اونابرن(ب زبون عربی) باورت نمیشه این زنو ک بهش ای حرفو زد چنان باد توگلوش مینداخت و داد میزد ک همه خشکشون زده بود.
    گفتیم الانه ک مردو بخوره
    سفراربعین چون خ شلوغ پلوغ هس کلا سخته
  7. سلام به همگی....مشکل ما ایرانیا اینه که کلی نگر هستیم. یا صد یا صفر، یا خوب یا بد....اصلا نمیشه مصداقی اظهار نظر کرد. البته نظر من اینه
  8. با عرض معذرت خطاب به مهسا خانوم
    اولا من گفتم بعضی از عراقی ها دوما من توو عراق با چندین خانواده آشنا هستم و هر وقت با دوستام میرم عراق مارو دعوت میکنن به خونشون و پذیرایی مفصل هم توو نجف و هم توو کربلا و نسبت به بقیه شناخت زیادی  دربارشون دارم، در مورد لبنانی ها هم همیجور ولی اخلاق و فرهنگ اونا خیلی فرق میکنه، حالا خاطرات بنده هم در مورد لبنانی ها و عراقی ها زیاده ولی من هم از لبنانی ها بد دیدم و هم از عراقی ها ولی هیچ وقت همه رو به یه چوب نمیرونم بنده حتی مورد لبنانی هم  بهم پیشنهاد شده برا ازدواج ولی بخاطر واقعیت هایی که میدونم و اختلاف فرهنگ که وجود داره نمیتونستم قبول کنم کما اینکه یکی از رفقای بنده توو قم با دختر لبنانی که اهل بعلبک بود صحبت کرد ولی بهم گفت که اخلاقیات خاصی دارن...حالا بماند فقط خواستم بگم اطلاعات نسبتا زیادی در مورد اونا دارم هم عراقی ها و هم لبنانی ها، ولی در کل ما باید واقعیت ها رو ببینیم و فراموش نیکنیم که این یک واقعیته که ما ایرانی ها  در برخورد با عرب ها کلا مشکل اساسی داریم اگرچه بعضی اوقات ولی باید رفتارمون رو عوض کنیم و این که این بنده خدا میگه راسته و یه واقعیته و باید پذیریم اگرچه برا ما تلخ باشه و اون رو باید اصلاح کنیم،  البته نسبت به بقیه با اونا بیشتر بد رفتاری میشه ولی به هر حال باید اصلاح بشه
  9. من نگفتم عراقیها بدهستن.کل حرف من اینه هرکس بدی دیده خودش ی کاری کرده.فرهنگهامتفاوت هست.این
    ی جور اصل هست قبل از سغر ب هرجا حتی هرشهرتوکشور خودت ببینی چ چیزایی عرف
    هست.ببعدم بهشون بدگذشت ب دولتشون بگن برهوردمیشه.شرکت خدماتی و مسافرتی تذکرمیگیره.باهاش قرار داد نمیبندن.اگه هم دولت ندارن دیگه بیشترمواظب رفتارشون باشن نهایتا باز بدی دیدن ب بزذگواری خودشون ببخشن میخاستن بفکر باشن یکم براسرو سامون دادن کشورشون دست میجنبودندن حداقل نگران بودن
  10. آقای علوی اینا را کجا دلم بزارم..... 
    جنگ ۳۳روزه‌ی حزب‌الله و اسرائیل در سال ۲۰۰۶، آپارتمان اجاره‌ایِ ما هم در ضاحیه‌ی جنوبی بیروت آسیب دید؛ بعد از جنگ، صف درازی از کسانی که املاک‌شان در جنگ آسیب دیده بود در محل‌های تعیین شده می‌ایستادند تا کسانی بسته‌های ۱۰۰دلاری را مثل نقل و نبات از کیسه‌های کنار دست‌شان بیرون آورند و بعد از دریافت کارت شناسایی و برگه‌ای که از قبل میزان خسارت را تعیین کرده بود به آنها بدهند؛ کاری شبیه توزیع بسته‌های مواد غذایی.
    بماند که آن «برگه‌های تعیین خسارت» هم داستانی داشت! "بازسازی" تبدیل به تجارت شده بود؛ صاحبخانه‌ها می‌آمدند و با مستأجرها «می‌بستند» که سندسازی کنند و آسیب‌ها را تا حد ممکن بالا ببرند و پول بیشتری از ایران بگیرند. 
    منتقدان می‌گفتند این روشِ توزیع پول، آلوده، نامطمئن و فسادآور است اما این صداها شنیده نمی‌شد تا مدتی بعد که دیگر خبر اختلاسِ برخی بزرگانِ حزب‌الله قابل کتمان و توجیه نبود و حزب‌الله نیز تایید کرد. شش سال بعد کار به جایی رسید که «جبران باسیل» از وزرای هم‌پیمان حزب‌الله هم عصبانی شد و گفت: «فساد دارد مقاومت را ویران می‌کند و مسئولان حزب‌الله فقط تماشا می‌کنند». حالا دیشب سید حسن نصرالله در مراسم بزرگداشت مصطفی بدرالدین (که در سوریه کشته شد و برادرش هم از متهمان فساد مالی بود) گفته تا «وقتی در ایران پول هست تمام نیازهای مالی ما را تأمین می‌کند از موشک و سلاح تا آب و غذا».
    این خبر جدیدی نیست که سالانه میلیون‌ها دلار (به حسب تفاوت در ارقام گزارش‌های مختلف) از ایران به حزب‌الله می‌رسد اما این خبر که کمک‌ها فقط تسلیحاتی نیست و پول «همه چیز» را ایران می‌دهد، هم به لحاظ صراحتِ منبع و هم به لحاظ حجم ادعا، کاملا جدید است. 
    •سؤال:
    یک: کدام مصوبه، به چه کسی اجازه داده چنین حجم عظیمی از بیت‌المال را از کشور خارج کند و «از موشک و سلاح تا آب و غذا»ی ملتی را «تا وقتی در ایران پول هست» بر عهده بگیرد؟
    دو: معیارِ «تا وقتی در ایران پول هست» چیست؟ آیا بحران فقر و بیکاری کشورمان در این «پول هست» محاسبه می‌شود؟ 
    سه: بر فرض وجود چنین مصوبه‌ای و بر فرض تعریف قابلِ فهمی از «پول هست»، چه کسی در برابر اختلاس‌ها و فساد مالیِ حزب‌الله در پول‌های بادآورده‌ی ایرانی مسئول است؟
    • پاسخ:

      متنی که نوشته اند کاملا بزرگنمایی است. با اطلاعات دقیق از جریان پرداخت خسارت، چنین حرفی را رد میکنم. جوانهایی که در این سیستم پول میدادند را میشناسم. طرف هنوز برای ازدواج خودش پول ندارد. حجم خسارت ارزیابی میشد. مثلا فقط پول شیشه شکسته ها داده می شد. یا کسی کل منزلش رفته ولی مدعی می شد خسارت پرداختی، پول مبل‌های او هم نمی شود.
      با رد کردن ادعاهای فوق، به چند نکته اشاره میکنم. اولا کدام حجم پول؟ وقتی میزانش معلوم نیست چرا مانور تبلیغاتی می دهند؟ ادعای فقر و بیکاری دلیل مناسبی برای قطع این بودجه نیست. اولا مربوط به هزینه دفاعی می شود دوما هیچ تاثیری داخل ایران نخواهد داشت تازه اگر اختلاس نشود! حزب الله نظام قضایی دارد و به خوبی به دو سه مورد پیش امده رسیدگی کرد. هیچکس رها نشده است و هیچ مسئولی هم فیش حقوقی اش از فیش حقوقی یک سردار سپاه بیشتر نیست. چه برسد به دولتی هایمان! ضمن اینکه باید بدانید کل بودجه حزب الله از ایران نیست. پس خیلی روی این ادعاهای اسراییل ساخته نمی توان تکیه کرد.
      نکته نهایی اینکه این پایگاه در امور فوق بی تقصیر است!
  11. یک موضوعی بین کامنت ها به ذهن من خطور کرد، شما نمیدونید چرا انقدر لبنانی دو رگه داریم؟ من همه جوری دیدم لبنانی اوکراینی، لبنانی چینی، لبنانی ایرانی و.. خیلی با ملت ها جور اند؟ واقعا دلیلش چیه؟ از دو طرف هم میدند هم دختر هم پسر. بعد ما که خیلی با رسم و رسوماتشون اشنا نیستیم چطوریه؟ مثلا الان یکی به دختر لبنانی علاقه پیدا کنه خانوادش اجازه میدند دختررو با خودش ببره یا اونجاباید  ساکن بشه؟ مسیحیا و غیر مسیحیا تو دختر دادن خیلی فرق دارند؟ 
    • پاسخ:

      در طالب مربوط به ازدواج نوشته بودم که به دلیل رابطه زیاد با کشورهای مختلف این اتفاق رخ میده. به دلیل زیبایی شون مطلوب هم هستند. خیلی ها حاضر به ازدواج می شوند. مسیحی ها بیشتر با مسیحی های کشورهای پیشرفته ازدواج میکنند. ساکن شدن رای همیشه برایشان سخت است.
  12. این طور که میگید حقوق سردار های سماه بالاست فک کنم اشتباه می کنید...
    • پاسخ:

      خير. تا جایی که میدونم پایه حقوق و اضافه ها یک و نیم هست. بسته به مقام و ماموریت بالا هم میره. ماموریت خارجی باشه بازم بالاتر.
    • پاسخ:

      نه. ولی اندازه یک کارمند معمولیه حدودا
  13. پارسا سلیمانی

    سلام؛
    یه عده دارن مملکت رو می چاپن و خون مردم رو کردن تو شیشه اون وقت حسین آقا گیر داده به کمک های ایران به حزب الله! خوبه که با افشای فیش های حقوقی نجومی حرام خوارها، تشت رسوایی سوء استفاده گرها و غارتگرهای بیت المال به زمین افتاد!
    به نظر بنده از قضی یکی از معدود جاهایی که پول های بیت المال به درستی و حکیمانه خرج امنیت ملی و ناموسیمون شده همین هزینه هاییه که برای گروه ها و هسته های مقاومت می شه. به نظرم جناب حسین خوشی امنیت و آسایش خودش و زن و بچش که بخشیش به بهای خون های پاک برادران حزب اللهی ما در لبنان، بی پدر شدن بچه های خردسال، بی همسر شدن زن های جوان با کلی امید و آرزو و بی فرزند شدن پدر و مادرها تامین شده بدجور زده زیر دلش! به شخصه حاضرم غیر از مایحتاج ضروری زندگیم هرچی مادیات دارم رو دو دستی تقدیم جناب حسین کنم به جاش ایشون از زن و بچش و خانوادش چشم پوشی کنن و تشریف ببرن به جای برادرها و هم وطن های حزب اللهی ما در لبنان جلوی کفتارهای صهیونیست و تکفیری سینه سپر کنن. بشم الله ...
    بنده معتقدم در چارچوب مرزهای اعتقادی همه ی ما شیعه ها و آزاده ها با هم هموطنیم.
    • پاسخ:

      علیکم السلام. احسنت. گل گفتی. خصوصا هموطن بودن. توی یکی از مطالب قبلی، نتیجه یک تحقیق ژنتیک رو آورده بودم که آمریکایی ها انجام داده بودن و نشون میداد اجداد 50 درصد از لبنانی ها ایرانی هستند.
  14. سلام.جدا اجداد 50 درصد از لبنانیها ایرانیان اند؟میشه منبعشو بگید؟
    خودشون دوست دارند ایرانی باشند؟😃😃
    بیشترین تبار پدری در ایران کروموزوم پدری (فقط از پدر به پسر انتقال پیدا می کند)r1 و بعد j2 است که j2 در لبنان و سوریه غالب است و r1 درشمال هند و ایران و روسیه و شرق و غرب اروپا غالب است(منبع ویکیپدیای فارسی)
    شاید یک سری مهاجرت هایی از لبنان به ایران در عصر صفویه صورت گرفته باشه ولی اون ها از لحاظ تیپ بدنی و زبان با ما تفاوت دارند.با تشکر.
    • پاسخ:

      سلام. مطلب لبنانی ها ایرانی هستند پاسخ سوال شما را اینگونه می دهد:
      مناطق پست و هموار غربی دارای مردمی با نژادهای مختلط است. از جمله عرب های این ناحیه چشمان آبی و موی طلایی دارند و احتمالا بازماندگان جنگجویان جنگهای صلیبی هستند. مردم نواحی دیگر کشور رنگ تیره تری داشته و چهره خاص خود را دارند. تقریبا از غالب نژادهای گوناگون خاورمیانه، تعدادی در لبنان وجود دارند. اخیرا پژوهشی در خصوص ریشه مردم لبنان به لحاظ ژنتیکی، با حمایت مالی یک میلیون دلاری موسسه "نشنال ژئوگرافیک" توسط تعدادی از دانشمندان ژن شناسی دانشگاه آمریکایی - لبنانی بیروت صورت گرفته است. بر این اساس تبار بسیاری از لبنانی ها به ایران باز می گردد. در تحقیقات و آزمایش های DNA انجام شده این پژوهش، 26 درصد لبنانی ها ریشه فینیقی، 24 درصد عرب و مابقی ریشه ایرانی دارند.
  15. قبلا یک دیدآرمانی داشتم نسبت به حزب الله و لبنانی ها الان دیدگاهم تصحیح شد ممنون از راهنمایی شما در کل مقاومت به ایران سود رسانده البته اگ امنیت ایران با دیگر کشورها مقایسه کنیم لطفا این کد امنیتی را هم وردارید
    • پاسخ:

      برداشته بودم. روزانه کلی اسپم از روبوتها ارسال می شد.
  16. جناب علوی نگاه شما به مسایل بنظرم خیلی منطقی و واقعگرایانه ست! حداقل تا اونجایی که من مطالب شمارو خوندم جهت گیری یک طرفه ای ندیدم..در مورد تغیر روحیات مردم ایران واقعا نمیشه نادیده گرفتش هرچقدر هم که خوشبین باشیم حجم خودخواهی ها خیلی بزرگتره! متاسفانه وقتی بستن یقه و گذاشتن ریش عامل رشد کاری اداری شد،خب کسی که بقول شما فرقی با آمریکایی نداره با ظاهر موجه نفوذ میکنه به ارکان اصلی کشور و نتیجه ش میشه اختلاس و رانت خواری که حتی تو دوران پهلوی به این گستردگی وجود نداشته!! فقط تهاجم فرهنگی غرب نبوده و نیست بلکه اصلی ترین مشکلات ریشه داخلی داره! از نقشه های دشمن باکی نیست زمانی که کشور مشکلات داخلی نداشته باشه ولی متاسفانه الان...
    • پاسخ:

      مزدورانی بودند که برای اسراییل می جنگیدند. بینشان شیعه هم زیاد بود. سرکرده آنها آنتوان لحد یک مسیحی صهیونیست بود که جنایت های زیادی در حق مردم لبنان کرد.
      این خاطره را بخوانید تا جو آن زمان دستتان بیاید. خدا را شاکرم که به برکت مجاهدت رزمندگان و خون شهدا، امروز در لبنان شیعیان و مردم، در آسایش و امنیت زندگی می کنند.
  17. پس در ماجرای ارتش جنوب حزب الله چه کاره بود؟
    شیعیان برا چی عضو ارتش جنوب بودند؟
    مگه بین شیعیان خائن هم هست؟
    • پاسخ:

      حزب الله پس از تاسیس، با این ارتش درگیر شد و صدمات اساسی به آن زد. چون این ارتش درواقع خط دفاعی اول اسراییل بود.
      ظاهرا مطلبی که در جواب به حسین آقا لینک دادم نخواندید. خیلی ها برای پول می رفتند مزدور می شدند. بهشان هم می گفتند شما در واقع امنیت منطقه را تامین می کنید. اسمش را گذاشته بودند ارتش لبنان جنوبی.
  18. سلام آقای علوی.خسته نباشید.میشه ازطرف من برید روضه الشهدای بیروت.من خیلی دوست دارم بیام سرخاک شهیدعمادوجهادمغنیه.چرا تلگرام ایجادنمیکنیدبرای سایت؟
    • پاسخ:

      سلام. من هر وقت میرم از طرف هرکی دوست داره اونجا باشه فاتحه میخونم.
      با تلگرام مشکل امنیتی دارم!
  19. ممنون.شماتاحالامصطفی مغنیه رو دیدید؟چراهیچ عکسی ازهمسرشهیدعمادمغنیه ومادرشهیدجهادمغنیه دراینترنت وجودنداره واگه هم هست با روبند هست؟یعنی اینقدر اونجاناامنیه؟خدابه شما وحزب الله وسیدحسن نصرالله کمک کنه وصبربده؟خدابه جوونای ماهم غیرت و یه خورده فهم و درک از امنیتمون بده،من چطوری بایدپسرم رو مثل شهیدجهاد مغنیه بزرگ کنم،خاطراتی که ازش تعریف میکنن منوعذاب میده،چون نمیدونم چیکارکنم که پسرم اون شکلی بشه.ممنون ازجوابتون.من همیشه جوابهاتونو گم میکنم یعنی تو سایت گم میشم،نمیدونم چی به چیه😢😢😢😯😯
    • پاسخ:

      خیر ندیدم. در لبنان خیلی از زنهای مومن دوست ندارند هیچ عکسی از خودشان روی اینترنت پخش شود. بعضی ها هم نه، روی فیسبوکشان با حجاب عکس میگذارند. روبنده ایشان برای امنیت نیست. برای حجاب است.
      می تونید نظر خودتون رو ذخیره کنید. برای یافتنش سرچ کنید.
  20. سلام برادر عزیز
       از  حلب سوریه چه خبر   به امید خدا  انگار خبرها خوبی در  راه است   
    • پاسخ:

      بله. ظاهرا پس از توافق آمریکا و روسیه، ترکیه هم به سمت روسیه چرخید. و بعد انقلاب نمایشی اتفاق افتاد تا این چرخش ناگهانی و خروج از مرداب سوریه، توجیه داشته باشد. با قطع کمک از ترکیه، راه برای محاصره تروریستها هموار شد و اونها در یک محله حلب محاصره شده و راهی جز تسلیم ندارند.
    • پاسخ:

      تلاش کردم نظرات فقط پیرامون مطلب منتشر شده باشد. نظرات خارج از موضوع نمایش داده نمی شوند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی