۴

سفر به سوریه برای ایرانی ها ممنوع شد

اخبار

تا اطلاع ثانوی سفر ایرانی ها به سوریه غیر ممکن شد. طبق هماهنگی مقامات ایران با دولت سوریه، مرزبانان سوریه اجازه ورود به ایرانی ها نمی دهند. لطفا قبل از رفتن از امکان دریافت مجوز مطمئن شوید.

نظرات (۴)

    • پاسخ:

      سلام. خیر. برای شخصی ها. مدافعین از راه نظامی می روند. برای حفظ امنیت ایرانی ها این تصمیم گرفته شده.
  1. کاش هیچ کجای دنیای جنگ و ترور و خشونت نبود.کاش همه جز اختلاف زبان و دین، اختلاف دیگه ای با هم نداشتن.کاش هیچ وقت پول یه سری از کشورها اونها رو نوکر کشور دیگه ای نمیکرد.کاش فقط توی دلها محبت بود.کاش هیچ کسی راضی نمیشد حتی از  چشم برادرش اشک جاری بشه، چه برسه به اینکه به سمت اونها رگبار ببنده.کاش حسادت نبود.چشم و هم چشمی ها نبود.کاش نگاهی هم به سفره ی خالی فقرا مینداختیم و افطاری های تجملاتیمون رو تقدیم اونها میکردیم.کاش... .خدایا خودت کمکمون کن.در شب قدر برای اقای علوی و بقیه عزیزان این بنده رو سیاه دعا کردم.همیشه سلامت باشید.التماس دعا.
    • پاسخ:

      از آنجا که انسان اختیار دارد، سرکشی می کند و ظلم و ستم پیشه می کند. این داستان از زمان هابیل و قابیل بوده و ادامه خواهد داشت. ان شاء الله با ظهور حضرت صاحب الزمان، به آرزوی خود خواهید رسید و جهانی سراسر صلح و زیبایی را تجربه خواهیم کرد.
      اللهم عجل لولیک الفرج
      خدا پشت و پناهتان باشد. خدا خیرتان بدهد. محتاج دعای همه عزیزان هستیم
    • پاسخ:

      سلام. خیلی. خبر دقیق دارند حتی از ریز ترین چیزها. یعنی خانه نشینی احمدی نژاد یا هر موضوع کوچک و بزرگ رو مطلعند. خوب می دانند ایرانی های ضد نظامی داریم، منافقین داریم و سبزی داریم.
      شما تصور کن نیروی متخصص تعمیرگاه نمایندگی اصلی، به من گفت ما ایران برایمان مهم تر از لبنان هست. از کوچکترین ضربه به آن ناراحت می شویم.
  2. محمد فاطمی

    آقای علوی واقعا حیف شد ورود به سوریه رو ممنوع کردن
    من اول عید رفتم از مرز زمینی لبنان به سوریه .ساعت 4 صبح از خواب بیدار شدم . قرار بود با دوستم دوتایی بریم. ولی دوتا انفجار شده بود در سوریه یکی در حرم حضرت رقیه یکی هم در دادگستری دمشق. لذا دوستم راضی نشد که دوتایی بریم. منم ساعت 5:30 صب از خونه زدم بیرون و رفتم به سمت جسر مشرفیه که از اونجا میبردن سوریه. از خونه که اومدم بیرون یهو یادم افتاد پاسپورت نیوردم! بعد از کلی بدبختی و استرس برگشتم و پاسپورت رو بر داشتم. در مسیر رفت با ابوعلی کمک راننده آشنا شدم که خیلی مرد مهربونی بود و کاروان زیارتی میبرد از لبنان به مشهد و قم. با یه نفر دیگه به نام طلال هم آشنا شدم که تقریباً کل سفر باهم صحبت می کردیم و یکم خشن بودن سفر رو تلطیف کرده بود.
    ساعت 9:30 رسیدیم حرم. موبایلارو نذاشتن ببریم داخل ولی در یه ساعت مشخصی میشد به خدام بگیم گوشیمونو بیارن ازمون عکس بگیرن
    خییییلی خیلی با صفا بود و واقعا 
    ساعت یک هم برگشتم سوار ماشین شم اشتباهی یه ماشین دیگه رو سوار شدم که داش میرف وسط دمشق یهو دادو غالم رفت هوا و شانس آوردم پیادم کرد! :))))))))))
    وقتی برگشتم تهران فهمیدم همون موقع ده کیلومتر بالا تر از سیده زینب تکفیری ها حمله کرده بودن و درگیری بوده توی منطقه ای به اسم جوبر
    راستی از سایت زیبا و مفیدتون هم بسیار ممنون
    • پاسخ:

      بله حیف شد.
      چه سفر پر هیجانی داشتید
      لطف دارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی