۶۱ مطلب با موضوع «آشنایی با لبنان :: فرهنگ و آداب و رسوم» ثبت شده است

    • بنده و پروردگار - به مناسبت میلاد مسیح + هدیه

      امشب شب میلاد حضرت مسیح است؛ که سلام خدا بر پیامبر مان و خاندانش و بر او باد. روز 25 کانون اول یا همان دسامبر روزی است که به عنوان میلاد حضرت مسیح جشن گرفته می شود. ضمن تبریک این روز به مسیحیان و موحدان، یک کلیپ صوتی عربی بسیار زیبا در مورد پروردگار یافته بودم که اکنون تقدیم می کنم. متن و ترجمه این کلیپ هم همراه آن قابل دانلود است.

      اما در مورد تاریخ میلاد مسیح علیه السلام باید گفت که حتی خود مسیحیان این تاریخ را قبول ندارند. چرا که زمان تولد حضرت مسیح طبق تاریخ و انجیل در زمستان نبوده است. دلایل مسیحیان را از یک منبع مسیحی بخوانیم:

    • جرج جرداق، عاشقی غریب، غریبی ادیب

      جرج جرداق،

      یک شاعر و ادیب لبنانی،

      یک مسیحی اما عاشق مولای شیعیان کسی که بیش از بسیاری از ما نهج البلاغه را خوانده است. اقلا 40 دور!

      در مراسم بزرگداشتی که ایران در بیروت برای وی ترتیب داد، اشخاص مختلفی صحبت کردند. یکی از آنها هادی جرداق، پسر جرج جرداق بود. سخنرانی او که همراه با چند خاطره جالب بود، با تشویق فوق العاده حاضرین همراه شد.

      وی می گفت در نوجوانی به همراه پدرش کل اروپا را گشتند و چون پدرش از هواپیما واهمه داشت، با کشتی به این سفر رفتند. برایش جالب بود که بیش از نیم قرن پیش که نه شبکه اینترنت بود نه جی پی اس، پدرش اطلاعات فوق العاده ای در مورد شهر ها، اماکن مختلف و آداب و رسوم مردم آنجا داشت.

      او تعریف کرد، یک بار دزدی به منزل ما زد و چون ما را نادارتر از خودش یافت و چیز بدرد بخوری پیدا نکرد کیسه اش را هم رها کرد و رفت.

      یکبار پدر، شب که به خانه آمد از سر تا پا خیس بود. گفتیم چه شده؟

      گفت: از قهوه خانه ای که در برج با دوستانم دور هم جمع می شویم بیرون آمدم. 15 قرش (یک صدم لیره) به گدایی که همیشه کنار در می نشست دادم. رفتم تاکسی سوار شوم دیدم هیچ پولی برایم نمانده. برگشتم به گدا گفتم چند قرش بده من به منزل بروم. فرادا دو برابرش را به تو می دهم. اما آن قالتاق قبول نکرد و نداد! لذا پیاده کل راه را آمدم و در زیر باران خیس شدم.

      جرج جرداق در ایران شناخته شده تر از لبنان است. چرا که برای لبنانی ها عجیب نیست که یک مسیحی به فرد با عظمتی مثل مولای ما علی ابن ابی طالب علیه السلام توجه کند. اما در ایران عجیب است. از آنجا که اسم او در کتابها و نشریات ما آمده، خیلی از ما ایرانی ها وی را می شناسیم. با این حال او در لبنان غریب تر است تا ایران. در اواخر عمر خود هم گوشه عزلت خود نشسته بود و کسی خبری از او نمی گرفت. دنیا به قدری بر او سخت گرفته بود که وی برای گذران زندگی حاضر شده بود کتابخانه ارزشمند خود را بفروشد. حیف که مسئولان ما و شیعیان لبنان قبل از مرگش به او کم لطفی کردند. شاید اگر امام موسی صدر در لبنان حضور داشت، وی اینطور به سختی و مشقت نمی افتاد.

    • مالیات ماشین در لبنان

      تصویر تزیینی است

      سه روز مانده به ماه جدید میلادی، بانک برایم اس ام اس داد که تشریف بیارید میکانیک ماشینتان را پرداخت کنید! میکانیک در لبنان منظورشان مالیات وسایل نقلیه است که قرار است به وزارت داخلیه و بلدیات (وزارت کشور و شهرداریها) برسد تا خیابانها را سوراخ کرده و چراغها را خراب کنند و پلیس ها را بفرستند منزلشان که مردم حالشان در ترافیک گرفته شود! واقعیت امر در لبنان همین است. این مالیات را می شود از طریق شرکت پست لبنان، بانک، و صرافی های معتبر پرداخت کرد. مالیات ماشینها مربوط به سال ساخت آنها بوده و اسب بخار موتور هم در آن موثر است. کمترین مالیات به ماشینهای کوچک چهار سیلندر تعلق می گیرد که خب ماشین بنده هم در همین حد است!

    • ازدواج ساده و معنوی خمینی

      عروسی اش خیلی ساده برگزار شد. انگار نه انگار آنها در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده اند و ثروت و مال و منال کافی برای یک عروسی مفصل دارند.
      پدر داماد، اهل جنوب لبنان است. دهکده آنها در نزدیکی صور، یکی از دهکده های مقاوم و مقاوم پرور جنوب است. سید از جوانی به آمریکا رفته و مشغول کار شده بود. بعد از پیروزی انقلاب ایران، اسم بچه هایش را به نام بزرگان انقلاب ما گذاشت.
      سید بچه هایش را به ایران فرستاد تا در سایه حکومت اسلامی، تربیت اسلامی پیدا کنند. همه آنها بیش از هرکسی که در ایران بشناسید مومن و خوش اخلاق، آرام و خوش خلق و متین و مهربان هستند. بسیار به عبادات و ادعیه اهمیت می دهند و فرق ندارد کجا باشند، آمریکا و ایران و لبنان، در همه جا با شکل و ظاهر و اخلاق و رفتار اسلامی ثابتی حضور دارند.
      عروسی بسیار ساده ی آقا داماد، در دهکده همسرش برگزار شد. در حیاط خانه ای روستایی، صندلی پلاستیکی گذاشته بودند و میزهای پلاستیکی کوچکی برای پذیرایی. از آنجا که پیش بینی شده بود باران می آید، حیاط را با پارچه ای پوشانده بودند که شکل عجیبی داشت. بعدا فهمیدم چتر نجات اسراییلی بوده است!
      خانمها در یک منزل و مردها هم در یک منزل بودند. چون یکی از نزدیکان فامیل در سوریه به شهادت رسیده بود، جشن با شادی زیادی همراه نبود و فقط دعا و قرآن و مداحی آنرا زینت بخشیده بود. سپس شیرینی تعارف کردند و بعد از آن ناهار دادند. روی میزهایی داخل اتاق میهمان خانه، چند نوع پیش غذای لبنانی بود: متبل، معجنات، سالاد، کبة، دلمه، و غذای اصلی هم نوعی گوشت و پلو به نام کبسه بود. به همین سادگی.
      ماه عسلشان را هم برای دو هفته به ایران آمدند.

      کاش جوانهای ایرانی هم ازدواج آسان را در پیش می گرفتند و اینقدر خودشان و خانواده شان را زجر نمی دادند.

    • الغالبون - سریال مقاومت در ماه رمضان

      ماه رمضان در لبنان و کشورهای عربی، ماه سریال های تلوزیونی است. البته ایران خودمان هم دست کمی از آنها ندارد. اما این رسم از قدیم در اعراب بوده و سریالهای مصری و سوریه ای از سریالهای پرطرفدار و پربیننده در میان اعراب بوده و هستند. لبنان هم سریالهایی تولید می کند اما جذابیت سریالهای سوریه ای بیشتر از آن است. مثلا سریال پرطرفدار باب الحاره (دروازه محله) که یک درام اجتماعی است و داستانها و زندگی سوریه ای ها در زمان گذشته را به تصویر می کشد با داستانی زیبا و جذاب، شما را به میان حوادث و روابط مردمان یک محله می برد و با آنها همراه و هم دل می کند.

      المنار هم با تولید سریال الغالبون پا به عرصه شب نشینی های ماه رمضان گذاشت. این سریال که با استقبال زیادی رو به رو شد به زندگی مردم لبنان در سالهای اشغال و داستان رنج و دردهای آنها می پردازد و چگونگی شکل گیری مقاومت و مبارزه آن با دشمن اشغالگر را به تصویر می کشد. این سریال برنده جشنواره رادیو و تلوزیونهای لبنان در سال 2011 شد. داستان این سریال خانواده ای جنوبی را به تصویر می کشد که در میانه ی اشغال دشمن، کار و فعالیت و ازدواج می کنند و علی فرزند خانواده به مقاومت می پیوندد و دیگری در زندان اسراییلی ها می افتد و فرزند بزرگتر هم با فعالیت مطبوعاتی تلاش در کمک به مقاومت دارد. دختر آنها که با پسرخاله شان ازدواج کرده هم به نوعی مخفیانه در حال کمک به مقاومت است. همسرش یعنی پسرخاله و دوست صمیمی علی وارد قسمت اطلاعاتی مقاومت شده و به اسراییل می رود و عملیاتهای اطلاعاتی مهمی انجام می دهد.

    • ماه های سریانی در تقویم لبنانی

      حتما تا به حال کلمه تموز و ایار یا نیسان را شنیده اید. اینها اسم ماه های تقویم سریانی هستند. در گذشته در مقطع هایی از تاریخ، تقویم مورد استفاده اعراب تقویم سریانی بوده که از سومری ها و آشوری ها و آرامی ها به دست آنها رسیده بود. تقویم آشوری تقویمی قمری است. اکنون تقویم شمسی گریگوری ملاک تاریخ در لبنان است اما با اسم ماه های تقویم سریانی.

      هر ماهی متعلق به یکی از خدایگان سومری ها بوده و معتقد به خاصیت بخصوصی برای آن ماه بوده اند.

      تقویم لبنانی

    • جام جهانی در لبنان برای پولدارها

      پرچم کشورهاحال و هوای جام جهانی لبنان را فرا گرفته. در این میان، فروشندگان و دستفروشان کلی از این اوضاع استفاده می کنند. از فروش پرچم های کوچک و بزرگ کشورهای مختلف و تیمهای گوناگون بگیرید، تا فروش اسباب بازیها و وسایل مختلف با طرح و نقش تیمهای شرکت کننده در جام جهانی. حتی مناقیش (صبحانه معروف لبنانی) با تزیین ویژه جام جهانی ارائه می شود.

      مناقیش با طعم جام جهانی

    • انواع حجاب در لبنان و هزینه آن

      از آنجا که مطالبی در سایتها منتشر شد مبنی بر گران بودن حجاب چادر نسبت به حجاب مانتو، خواستم وضع لبنان را هم بشنوید. اطلاعات من حاصل شنیده ها و دیده های خودم در ضاحیه و فروشگاه های مختلف لبنان است. البته نه فروشگاه های خاص در خیابان الحمرا که هر قطعه لباسشان بین 500 ، ششصد دلار تا چند هزار دلار است. بلکه فروشگاه هایی که عموم مردم از آنها خرید می کنند.
      هزینه پوشش برای خانمهای چادری در لبنان بسیار کمتر از مانتو پوشها یا بی حجابهاست.

      حجاب شرعییک خانم مانتو پوش (مانتو شرعی بلند) باید یک مانتو بخرد و یک روسری یا شال لبنانی (ترکی). قیمتهای روسری و مانتو بیداد می کند. قیمت یک مانتوی خوب بین 50 و صد دلار است. هرچند ارزانتر و بی کیفت تر و ساده تر هم وجود دارد، اما این قیمت نرمال است؛ و البته گرانتر هم موجود است. روسری و شال حریرِ اصل اقلا کمِ کم 50 دلار قیمت دارد به بالا.

      ارزانترین روسری حریر که پارچه آن حریر خالص نبوده و ترکیب دارد، 23 دلار به فروش می رسد.

    • زنده بودن مردگان و شهدا

      سید را در گوگل پلاس پیدا کرده بودم، از ریشیر مطالبش توسط دوستان حلقه های خودم. فالو اش که کردم نظر هم برایش میگذاشتم. تا اینکه متوجه شدم ایشان در لبنان است. برایش پیغام دادم و ایشان با نهایت تواضع، به یک ناشناسِ ندیده و نشناخته اجازه داد تا او را ببیند.

      سیدِ عزیز ما، هرچند مدتی پلاس را ترک کرد و بعد لبنان را هم ترک کرد اما همیشه برای من عزیز بوده و به یادش بوده ام.

      وقتی یک ایرانی برای درس یا کار به لبنان می آید نه تنها مشکلات غریب بودن و تنها بودن و ناشناس بودن را دارد بلکه مشکلات لبنان هم اضافه بر آن باید تحمل کند: گرانی و شلوغی و بی برقی و بی آبی و ...

      ماجرای زیر که سید در پلاس خود تعریف کرده مرا یاد داستانی از حضرت علامه طباطبایی انداخت. اول ماجرای سید را بخوانید:

      مدتی از حضورم در لبنان میگذشت که قرار شد خانواده هم به من ملحق بشن. به دلیل شرایط خاص ضاحیه، ترجیح دادیم برای اسکان، خونه ای کوچک در یکی از روستاهای جنوب اجاره کنیم؛ روستایی که محل شهادت بیش از 100 نفر از رزمندگان مقاومت اسلامی در طول سالهای اشغالگری صهیونیستها بود. فقط تنها نگرانیم، غربت و تنها موندن خانومم با سیدعلی سه ساله در اون روستای دورافتاده بود. چون من باید هر روز صبح مسیر 80 کیلومتری جنوب تا بیروت رو می اومدم و آخر شب برمیگشتم.
      بالاخره خانواده از راه رسیدند و بعد از توقفی کوتاه در بیروت سه نفری عازم جنوب شدیم. حس غریبی بر فضای روستا و خانه حاکم بود، و فکر تنها ماندن زن و بچه ام در آنجا خیلی برام آزاردهنده شده بود. کلید رو چرخاندم و در رو باز کردم و وارد خانه شدیم..

    • در مراسم عاشورای ضاحیه چه گذشت

       

      شب عاشورا سید حسن در مجمع سید الشهدا گفت: ما همیشه در طول این سالها آمده ایم و باران شدید و گرمای آزار دهنده نتوانسته ما را از حسین علیه السلام جدا کند. امسال هم هیچ خطری نمی تواند ما را از حسین (ع) جدا کند، نه انفجارها نه ماشینهای بمب گذاری شده. ما می آییم و فریاد می زنیم لبیک یا حسین.

      سید گفت: بگذارید صریح باشیم (او همیشه واقعیت را می گوید و صادق است) فردا خطر بمبگذاری هست. اما ما می آییم.