۱۹۹ مطلب با موضوع «آشنایی با لبنان :: مقاومت» ثبت شده است

    • سربازی - ایران - لبنان

        سربازی برای خودش عالمی داره. یکی از قسمتای پر خاطره اش نگهبانیه. نگهبانی تو شب یه لذتی داره که آدم بعدا درک میکنه. اون موقع تو سرما و تاریکی و یه سرنیزه باید سرپا وایسید در حالیکه میدونید با وجود نگهبانان مسلح دژبانی، پشه هم نمیتونه وارد پادگان بشه. اون موقع است که حوصله آدم سر میره. بعضی ها روی دیوار با سرنیزه یادگاری می نویسن و ماه های باقیمانده تا پایان خدمتشان را حساب می کنند، بعضی ها هم نوشته های بقیه رو میخونن؛ مثل من. اون موقع است که می رسید به یه بیت شعر یا دلنوشته ای که یه سرباز برای امام زمان نوشته و با او درد دل کرده و یادتون میاد سرباز کی هستید.

    • دزدی در روز روشن!

      هنوز وقتی صحنه ی ورودم به خانه ی دزد زده ام جلوی چشمم می آید از وقاحت فرد متجاوز احساس بدی در من شکل می گیرد. یکشنبه وقتی به منزل برگشتیم با درب باز و قفل شکسته روبرو شدیم و اتاق خوابی که زیر و رو شده بود و پول و طلاهایی که به سرقت رفته بود.
      تحلیل زیر هرچند کمی طولانی است اما قضایا را برای خوانندگان روشن می کند:

    • دعوا سر ریش ملا نیست!

      چند روز پیش دو طلبه سنی در بیروت مورد هجوم چند جوان قرار گرفته و بلوایی در لبنان به پا شد. هرچند در رسانه ها خبر از هجوم جوانان و انتقال دو طلبه به بیمارستان دادند، اما شنیده ها حاکی از این است که چند جوان به آنها حمله کرده و ریش بلند آنان را کوتاه کرده اند.
      چرایی و علت وقوع این حادثه را باید در فشارهای اخیر بر ضد شیعیان جستجو کرد.

    • به بهانه ی شهادت یک مرد

      خبر شهادت مهندس حسام خوشنویس، مسئول هیئت بازسازی لبنان، کسانی را که آن مرد را از نزدیک دیده بودند شوکه کرد. مردی که در هیئت ها و سینه زنی های ایرانیان مقیم لبنان حضور می یافت و در نهایت تواضع و فروتنی مانند بقیه و گاه آرامتر و متواضع تر در بین حاضرین می نشست و بسیاری از اوقات هم قسمتی از دعا را با صدای مردانه و زیبای خود می خواند. در مجالس سینه زنی میاندار بود و پرشور نام مولایش حسین را فریاد می زد. در عین حال شوخ طبع و خوش برخورد و مودب بود و همیشه لبخند زیبایی بر لب داشت.

    • اشغال لبنان

      خاطره زیر را دیشب از زبان یکی از لبنانی ها شنیدم و تصور اتفاقاتی که رخ داده بود مرا بسیار متاثر کرد.
      ابو حسن گفت: وقتی نوجوان بودم در ماه حزیران سال 1982 (اواسط خرداد 61) با پدر و مادرم در زمین کشاورزی خودمان بیرون روستا داشتیم گندم درو می کردیم. زمین ما بین روستای خودمان جبشیت و روستای عدشیت بود.

    • 11 11 روز شهید در لبنان

      به گزارش مشرق به نقل از فارس، صبح روز 11 نوامبر 1982 (آبان ماه 1361) جوان 19 ساله لبنانی، بعد از نماز صبح سوار پژوی 504 خودش شد و از ولایت پدری‌اش دیرقانون النهر خارج و به سمت «صور» به راه افتاد، جوان کم سن و سالی بود، اما افکاری بلند در سر داشت، در آن زمان بیشتر بخش های لبنان از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده بود، او می خواست کاری جاودانه انجام دهد و شجره مقدسی را پایه گذاری کند که تا سالها و دهه ها بعد بتواند خار چشم دشمن صهیونیستی باشد

    • تندرو ها زود به ته خط می رسند

       

      همیشه همینطور بوده، مهم هم نیست در جبهه ی حق تندروی کنی یا باطل. تندروی نتیجه اش به بیراهه رفتن و دور شدن از جبهه ی حق است. ابوحنیف یکی از ایرانی هایی است که امام موسی صدر وی را زیر بال و پر گرفت و بواسطه ی شهید چمران وی را برای آموزش های نظامی به جنبش فتح معرفی کرد. اما ابو حنیف با شکستن نمکدان، افکار و راه جنبش فتح را دنبال کرد و با تندروی هایی که فلسطینی ها داشتند همراه شد. وی کار را به آنجا رساند که با امام موسی صدر و شهید چمران به دشمنی پرداخت.

    • لبنانی ها رو به قدس نماز می خوانند

      لبنانی ها رو به بیت المقدس نماز میخونن!!

      این یک واقعیت است که دیشب متوجه آن شدم. در پایان علت آن را توضیح می دهم اما با هم، نوع ادبیات افراد و جهات مختلف رو درباره ی این مساله پیش بینی می کنیم:

    • لبیک محمد لبیک

      سلام

      دو روز پیش یعنی دوشنبه رفتیم راهپیمایی اعتراض به اهانت به رسول اکرم (صل الله علیه و آله)

      عباس با من آمد، یعنی من عباس را بردم. تمامی خیابانها و کوچه های منتهی به راهپیمایی با کامیونهای پر از سنگ بسته شده بود تا هیچ وسیله ی انتحاری نتواند خودش را از موانع رد کند. یه بازرسی بدنی خیلی شل و ول هم انجام می شد.  طرف راست بلوار مردها بودند و طرف چپ زنها.

    • خواننده ی خواهر شهید

      محمد وهبی وقتی با زن مصری خود ازدواج کرد فکر نمی کرد به زودی از او جدا شود. هیفا که به دنیا آمد، پدرش خیلی خوشحال بود اما خوشحالی وی دیری نپایید و زن مصری که نمی خواست دخترش بر اساس تربیت شیعیان جنوب لبنان بزرگ شود از همسرش جدا شد و هیفا در حالیکه در نوجوانی در جواهر فروشی کار می کرد ملکه ی زیبایی لبنان شد. اما جایزه را از او پس گرفتند چرا که برگزار کنندگان برنامه فهمیدند وی از شوهر سابق خود دختری دارد. وی از 16 سالگی به عنوان مانکن در شبکه ی نضال بشراوی کار می کرد و از طریق همین نوع برنامه ها به خوانندگی راه پیدا کرد. انواع جراحی های زیبایی و آرایش ها نتوانسته گذر زمان و پیری را برای او متوقف کند.