۴۳۰ مطلب با موضوع «آشنایی با لبنان» ثبت شده است

    • کیا پیکانتو

      پیکانتو 2012 - سمت راستی پیکانتوی مدل قدیم است

      کیا پیکانتو را باید همان پراید دانست. نگاه نکنید ایران خودرو ماشینی مثل پیکان را نیم قرن با تغییرات جزئی چراغ و قالپاق و روکش صندلی تولید می کند، تمامی کارخانه های تولید اتوموبیل هر سال برای هر سری اتوموبیل خود تغییرات زیادی اعمال می کنند که گاهی شکل کلی بدنه را تحت تاثیر قرار می دهد.

    • خاطرات نصرالله - قسمت چهارم

      تصویر تزیینی است

      قبل از آنکه حرکت امل شکل بگیرد امام جلساتی برای جوانها و مردم داشت. در دهکده ی ما هر هفته به صورت چرخشی در منزل یکی از اهالی ده جلسه برگزار می شد. یکبار قرار شد منزل یکی از اهالی باشد. او این چنین برای ابوجعفر نصرالله تعریف می کند: 

       ما در سالن مهمانخانه ویترینی داشتیم پر از انواع شیشه های شراب. شیشه های شامپاین رنگ و وارنگ که هر کدام قدمت و ارزشی داشتند و کلکسیون با ارزشی برایم بود و به آنها افتخار می کردم. شب با زنم نشستم به صحبت، که فردا سید می آید اینجا. چه کنیم؟ شیشه ها را جمع کنیم؟ پارچه ای بیاندازیم؟ همینطور باقی بماند؟

    • خواننده ی خواهر شهید

      محمد وهبی وقتی با زن مصری خود ازدواج کرد فکر نمی کرد به زودی از او جدا شود. هیفا که به دنیا آمد، پدرش خیلی خوشحال بود اما خوشحالی وی دیری نپایید و زن مصری که نمی خواست دخترش بر اساس تربیت شیعیان جنوب لبنان بزرگ شود از همسرش جدا شد و هیفا در حالیکه در نوجوانی در جواهر فروشی کار می کرد ملکه ی زیبایی لبنان شد. اما جایزه را از او پس گرفتند چرا که برگزار کنندگان برنامه فهمیدند وی از شوهر سابق خود دختری دارد. وی از 16 سالگی به عنوان مانکن در شبکه ی نضال بشراوی کار می کرد و از طریق همین نوع برنامه ها به خوانندگی راه پیدا کرد. انواع جراحی های زیبایی و آرایش ها نتوانسته گذر زمان و پیری را برای او متوقف کند.

    • خاطرات نصرالله - قسمت سوم

       یک بار در مجلس نشسته بودیم. یکی از جوانها گفت امام می خواهند بروند دمشق. راه امن نیست و امام هم اجازه نمی دهند محافظ همراهشان برود. بیایید نقشه ای بریزیم. من می روم ماشین پدرم را می آورم شما هم اسلحه تهیه کنید و بگذارید در صندوق ماشین. ماشین را هم پشت مجلس پارک می کنیم. وقتی امام راه افتاد سریع دنبالش راه می افتیم و از دور مواظبش هستیم.

      مقدمات کار را آماده کردیم. نشسته بودیم و منتظر بودیم. امام موسی صدر آن جوان را صدا زد و با او صحبت کرد. وقتی جوان برگشت گفت: بلند شوید بروید! امام فهمیده، از کجا فهمیده نمی دانم! به من گفت فلانی! اگر خدا بخواهد کسی را از دنیا ببرد نه شما نه هیچ کس دیگری نمی توانید جلوی خدا را بگیرید و اگر بخواهد من زنده باشم هیچ ارتشی نمی تواند مرا بکشد. ثانیا مگه شما آموزش دیدید برای این کارها؟! بلند شید برید خونه هاتون!

    • خاطرات نصرالله - قسمت دوم

      آن زمان درگیری های داخلی بین جناح های راست و چپ بیداد می کرد. شیاح منطقه ی شیعیان بود که همسایه ی عین الرمانة منطقه ای مسیحی نشین است. جنگی شدید بین اهالی این دو منطقه در گرفته بود. امام جوانهای دور و برش را جمع کرد رفت آن وسط ایستاد و گفت: به من شلیک کنید. اگر مشکلتان با کشتن من حل می شود مرا بزنید. جنگ متوقف شد. دو طرف درگیری آمدند جلو و دور امام را گرفتند. امام برایشان صحبت کرد و تنش های مذهبی بین آنان را فرونشاند. یک زن مسیحی از خوشحالی توقف جنگ، جلوتر آمد تا با امام دست دهد. امام خیلی خونسرد و سریع با یک حرکت دست، عبایش را دور دستش پیچید و دستش را به او داد. 

    • خاطرات سرتیپ - قسمت چهارم

      امام مرا صدا زد و گفت ما قسمت نظامی حرکت محرومین را ایجاد کرده ایم و می خواهیم به جوانها آموزش نظامی بدهیم. تو هم باید باشی. اسم تو زین العابدین است. اسم جهادی برایت انتخاب کردم که اگر لیست افراد ما دست دیگران افتاد موقعیت و زندگیتان به خطر نیفتد.

      وقتی حرکت امل تاسیس شد امام ماهی یک لیره از هر کدام از اعضا می گرفت. از ماهایی که کار درست حسابی و حقوق خوب داشتیم 5 لیره می گرفت. این زمانی بود که همه ی احزاب پولهای کلان خرج می کردند و به نیروها و مزدورهایشان کلی پول می دادند. حرکت امل اینچنین تاسیس شد و بدون کمک خارجی به یک نیروی مهم و تاثیرگذار و مقاوم در لبنان تبدیل شد.

      -----------------
      مطالب قبلی:
      خاطرات سرتیپ - قسمت سوم

      خاطرات سرتیپ - قسمت دوم
      خاطرات سرتیپ - قسمت اول


    • خاطرات سرتیپ - قسمت سوم

      یک بار در جنگهای داخلی لبنان در منطقه ی اوزاعی بین آل ناصر و آل مقداد جنگ در گرفت. آل ناصر شیعیان ساکن منطقه بودند و آل مقداد هم از بعلبک آمده بودند آنجا ساکن شده بودند. امام ما را در مجلس جمع کرد. گفت می دانید بین اینها جنگ شده؟ گفتیم بله. برایمان عادی بود. آل مقداد همیشه با یکی دعوا و درگیری دارند.

    • خاطرات سرتیپ - قسمت دوم

      مصطفی: امام موسی صدر سه انقلاب انجام داد. یکی انقلاب در افراد که خودم یکی از آنها بودم و مرا از جهنم کشاند بیرون و برد در بهشت. یکی انقلاب اجتماعی در لبنان. یکی انقلاب ایران. در زمانی که خیلی با امام موسی صدر همکاری های امنیتی داشتم، امام استقبال از انقلابیون ایران و کسانی که از دست ساواک فرار می کردند را به من سپرده بود.

    • نمایشگاه جدید در ملیتا

       

      چند روز پیش برای بار چندم رفتم موزه ی ملیتا هوایش از جاهای دیگر بهتر بود. هر بار که می روم با دفعه ی قبل متفاوت است. همیشه در حال تکمیل و زیباتر کردن آن هستند. اتفاقی پشت یک گروه افتادیم که راهنما داشت برایشان توضیحات می داد. کلی چیز جدید فهمیدم از چگونگی ایجاد این شبکه ی دفاعی زیر زمینی. در قسمت موزه ی آن تغییرات اساسی داده بودند و انواع سلاح های به غنیمت گرفته شده از صهیونیست های غاصب و یک هواپیمای جاسوسی را در آن به نمایش گذاشته بودند و هرکدام شمار گذاری شده بودند و توضیحات مربوط به آن روی دیوار نمایش داده شده بود.

       

    • ماه مبارک رمضان در لبنان

       

      ماه مبارک رمضان همیشه حال و هوای دیگری دارد و جامعه ی اسلامی رنگ و بوی دیگری می گیرد. در لبنان هم به جهت آنکه از اکثریت مسلمان تشکیل شده ماه مبارک رمضان درخور توجه است. بسیاری از لبنانی هایی که در کشورهای خارجی زندگی می کنند در این ماه (که این سالها با تابستان همراه شده) به لبنان بر می گردند تا در کنار خانواده خود روزه بگیرند.