۱۹۴ مطلب با موضوع «اخلاق و دین» ثبت شده است

    • غدیر ، سند مظلومیت امیرالمؤمنین علیه السلام

      رُوِیَ عَنِ الصّادِقِ علیه السلام: إنَّ أحَدَکُمْ یَأْخُذُ حَقَّهُ بِشَاهِدَیْنِ وَ جَدِّی أمِیرِالمُؤْمِنینَ علیه السلام شَهِدَ لَهُ بِحَقِّهِ یَوْمَ الغَدیرِ سَبْعُونَ ألفاً وَ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى أخْذِهِ.(وَ فِی رِوایَةٍ سَتَّةٌ وَ ثَمانُونَ ألفاً).
      (الصراط المستقیم ،ج2، ص79)
      از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: هرکس از شما حقّش را با دو شاهد می گیرد، درحالی که جدّم امیرالمؤمنین علیه السلام ، علیرغم آنکه در غدیر هفتاد هزار نفر (و به روایتی هشتاد و شش هزار نفر) شاهد داشت ، اما نتوانست حقّش را بگیرد.

    • می خواستم بگویم دوستت دارم

      بسمه تعالی

      یادش بخیر تابستون یکی از دوستان صمیمیم از تهران با خانوادش اومده بودن مشهد چند روزی خونمون موندنو کارایی که مشهد داشتنو انجام دادن و بعد از چند روز تصمیم گرفتن برگردن شهرشون و حدودا ساعت 11 صبح بود که زدن به جاده و رفتن. بعد از یک ساعت بهش زنگ زدم گفتم کجایی گفت حدودا 50 کیلومتر از شهر خارج شدم و دارم میرم به طرف تهران و ان شاالله فردا به تهران می رسیم منم بهش گفتم همین الان برگرد که کار مهمی باهات دارم. گفت چه کار مهمیه مگه؟ گفتم خیلی مهمه تو فقط برگرد تا بهت بگم، گفت خب تلفنی بگو اخه هوا خیلی گرمه و حوصله برگشتن ندارم در ضمن تهران کارای مهمی دارم که باید بهشون فردا رسیدگی کنم. منم گفتم نه نمیشه همین الان برگرد گفت خب بعدا بگو منم پامو کرده بودم توی یه کفشو می گفتم نه نمیشه باید برگردی اون بی چاره هم توی اون هوای گرم با ماشین بدون کولرو مدل پایینش دوباره برگشت و اومد خونمون وقتی منو دید خیلی مشتاق بود که این کار بزرگ رو بهش بگم و منم با همه وجودم بهش گفتم دوستت دارم.
      ولی نمی دونم چرا مثل دیوونه ها نیگام کرد و با نهایت عصبانیت بهم گفت: همین؟
      منم گفتم: آره!
      گفت: تو که قبلا هم بهم اینو گفته بودی؟
      گفتم: خب الان رسمی تر گفتم دیگه!
      خیلی ناراحت شد که این همه راه کشوندمش تا فقط بهش بگم دوست دارم. خانوادش که می خواستن منو خفه کنن ولی باور کنید دوست داشتم جلوی همه بهش بگم دوست دارم.
      واسه هرکسی این جریانو تعریف کردم بهم گفت: کارت اشتباه و از عقل به دور بوده نظر شما چیه؟

      آره اگه حقیقت رو بخواید هیچ عقل سالمی اینو قبول نمی کنه که من این دوستم و خانوادشو توی این گرما اذیت کنم تا فقط بهش بگم دوست دارم پس چطور حرف اهل سنت رو باور کنیم که می گن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر خم 120 هزار نفر رو توی صحرا و زیر نور افتاب سه روز نگه داشت و آخرش به حضرت علی علیه السلام فرمود: علی جان من تو رو دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟
      و علی ابن أبی طالب دوست من است !!!!!
      من که عقلم قبول نمی کنه .

      الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة المعصومین علیهم السلام
      نوشته ی یکی از دوستان

    • انتشار کتاب تاریخ النبی احمد

      دیروز که برای عیادت و بازدید از دایی ام دکتر احمد لواسانی به منزلش رفته بودم کتاب جدید خود را به من هدیه کرد. کتاب تاریخ النبی احمد کتابی است که برای اولین بار در سال 1940 میلادی در بیروت به قلم جد مادرم، آیت الله سید حسن لواسانی به چاپ رسید. ایشان که برای تبلیغ به عراق و لبنان سفر می کردند، سالیانی را در غازیه زندگی کردند و بواسطه روح پاک و خدمات ارزنده ایشان به مردم منطقه هنوز هم خاطره ایشان در دل این مردم باقی است و عکس ایشان را در مغازه ها و خانه های خود دارند. چاپ جدید این کتاب همراه است با جلد دوم آن که با همت فرزند ایشان یعنی دکتور احمد لواسانی تدوین شده و همراه با چاپ دوم جلد اول عرضه می گردد. کتاب به زبان اصلی یعنی عرب به چاپ رسیده است.

    • ما، اسب و تربیت فرزند

      قضیه سقراط و اسب را می دانید؟ وقتی متنفذان شهر از روشنگری های سقراط برای جوانان به ستوه آمدند و وی را به دادگاه کشاندند گفتند که همه مردم توانایی تربیت جوانان را دارند بجز سقراط. سقراط از آنان اقرار گرفت که فقط بعضی از مردم توانایی پرورش اسب را دارند و به این شکل نشان داد که آنها از تربیت جوانان چیزی نمی دانند. چطور همه می توانند کودکی تربیت کنند اما نمی توانند اسبی را پرورش دهند؟

    • افول انسانیت

      اونایی که همسن من هستند شنیدند و بزرگترها هم دیدند در دوران انقلاب چقدر همدلی و صمیمیت و همکاری بین مردم زیاد بود و روح تعاون اسلامی که پیامبر اکرم تلاش می کردند بین مسلمین ایجاد شود در مردم موج میزد. صفهای طولانی نفت در تاریخ به یاد مانده و جوان هایی که برای همسایه خود هم نفت می گرفتند و می آوردند. اگر کسی تیر می خورد سریع بلندش می کردند و میبردند بیمارستان یا در یک خانه مخفی می کردند.

    • ارزش واقعی انسان به چیست؟

      این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است
      علامه محمد تقی جعفری (رحمة­ الله ­علیه) می­ گفتند:
      عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
      برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.
      هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
      بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.
      کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
      اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.
      علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
      وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».
      وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
      حضرت علامه در ادامه می­ گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است!
      اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم می­شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.

    • پنج دنیا

      انسان در پنج دنیا زندگی می کند، البته تا اینجایی که من فهمیدم! بله یک عالم، عالم ذر است که می گویند هر کسی بنا به روش زندگی و انتخابش در آن دنیا سرنوشت آینده خود را تا حدودی مشخص کرده است. یعنی نور نبی مکرم اسلام را که به انسان ها عرضه کردند، اگر به پیامبری ایشان ایمان آورد در این دنیا در خانواده ای مسلمان به دنیا خواهد آمد یا به طریقی به اسلام مشرف خواهد شد. آن دنیا که یادمان نیست؛ دنیای بعد دنیای جنینی بود که حدود نه ماه در محیطی تنگ و تاریک و پر از خون و کثافات غوطه می خوردیم و شاید با اشارات و اصوات ضعیفی که به ما می رسید خوشحال یا ناراحت می شدیم؛ آن دنیا را هم هنگام خروج سخت و دردناکش و ورود به دنیایی ناشناخته و پر از نور و اصوات و بوها و احساسات، فراموش کردیم. اگر به ما می گفتند می روی به دنیایی که در آن نارنگی و سیب هست چه می فهمیدیم؟! آیا درکی از آن داشتیم؟

    • موبایل، کفتر، عبادت

       

      همسایه ای داشتیم که با کفتر بازی اش خیلی ما را اذیت می کرد. هرچه به پدرم می گفتیم به آنها تذکر بدهد چیزی نمی گفت و می فرمود: «هرکس سرگرمی خودش را دارد، سرگرمی یکی هم کامپیوتر است، یکی هم موبایل، یکی بچه، یکی پول، و خلاصه هرکس به چیزی علاقه دارد.» و اینگونه بود که به آنها اعتراضی نمی کرد. بزرگی می فرمود مواظب باشید عبادت و دعای شما به خاطر علاقه نباشد به خاطر خدا باشد. باید متوجه بود که وظیفه حالی انسان چیست. ممکن است یکی خوشش بیاید بنشیند دعایی را بخواند اما مادرش از او چیزی خواسته. دعا مستحب است اما امر مادر واجب. اطاعت والدین در حد اطاعت خدا آمده البته در غیر کار حرام. خیلی باید دقت کرد.
      حالا داستان علاقه من به موبایل رو براتون میگم که چطور شد و به کجا رسید

    • حکایتی جالب و آموزنده

      متن زیر توسط یکی از دوستان بدستم رسید که جالب است و خواندنش مفید فایده. متاسفانه منبع آن را نمی دانم. اگر منبع آن را در کتب اسلامی یافتید به من خبر دهید.
      نقل شده که دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به مجلس بزرگی رسیدند. پرسیدند این مجلس متعلّق به  کیست؟
      گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنیفه است .
      راوی حکایت می گوید رفیق من که اسمش فضل بن حسن بود و مردی مستحکم در مذهب شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود ، گفت من می روم و با این مرد مباحثه می کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم از این مکان نمی روم

    • بعد از مدتها غیبت

      سلام
      خیلی وقت است فرصت نوشتن نیافتهم. شاید تقصیر عباس آقا باشد (پسرم) شاید هم کارم زیاد است. به هر حال چند تا موضوع بود که باید بنویسم و براتون منتشر کنم. 
      فقط الان اینو بگم که آدم اگر توی زندگیش همش دنبال حساب کتاب مادی نباشه و یه کم هم توکل به خدا بکنه خودش قول داده که کار ما لنگ نمونه. من که نسبت به جور شدن ازدواج و اسباب و خونه و غیره خیلی نا امید بودم با یه ذره توکل و امید به لطف خدا به جایی رسیدم که کمبودی احساس نمی کنم. هرچند زندگی مادی و تبلیغات عجیب وغریب خصوصا توی خارج آدم رو میبره به این سمت که هی خرید کنه و دائما خونه زندگیشو ارتقا بده اما اگه آدم به کمترین چیزها قانع باشه هیچ مشکلی نخواهد داشت. من به همین حداقل هایی که دارم راضی هستیم.