۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اخلاق» ثبت شده است

    • امام موسی صدر و شیرازی

      امام موسی صدر

      امام موسی صدر با مخالفانش هم خوش رفتاری می کرد. بچه های حرکت امل می گویند زمانی سید حسن شیرازی در بیروت بود و علیه امام موسی صدر فعالیت می کرد. یکی از جوانها خواست ببیند نظر امام موسی صدر راجع به گوشمالی شیرازی چیست تا دست از فعالیتهایش ضد امام بردارد؟ یادتان نرود در آن دوران گروه های کمونیستی و چپی و بعثی و فالانژها و راستگراها به راحتی مخالفانشان را از میان بر می داشتند.

      وقتی امام موسی صدر شنید ممکن است جوانها، به شیرازی حمله کنند، نپرسید چرا و چگونه؟

      گفت از لبنان می روم. کیف و لباسهایم را بر می دارم و از لبنان می روم.
      به خاطر کی؟ به خاطر سید حسن شیرازی که برای امام موسی صدر با دشمنی هایش مشکلاتی هم ایجاد می کرد.

      #رحماء_بینهم

    • ناگهان رفتنی می شویم

      صبح جوانی وارد اتاقم شد. قد متوسط، موهای مشکی و پوست روشنی داشت. ریش مشکی اش زیبایی اش را دوچندان کرده بود. بقول بچه جبهه ای ها نور بالا می زد.

      می خواست از تلفن استفاده کند. تا به حال چند باری آمده و به جایی تلفن می زند که جواب نمی دهند. به او مشکوک شده بودم که آیا برای سرکشی و بازرسی وارد اتاق می شود یا چیزی مثل این. این بار به او گفتم چرا هیچ وقت جوابت را نمی دهند؟ نکند شماره می افتد و می فهمند؟ برای همین می آیی اینجا؟ خندید و گفت نه من اصلا تلفن ندارم و موبایل دستم نمی گیرم. بنابر این از هرجایی زنگ می زنم. قضیه این نیست. اگر باشند جواب می دهند. خداحافظی کرد و رفت.
      یک ربعی گذشته بود که سر و صدا شنیدم. بلند شدم از پنجره بیرون را نگاه کردم، خیابان عادی و ساکت بود. دو بار اشخاصی وارد اتاق شدند و شماره ای را گرفتند. جواب نمی داد. مضطرب بودند. با موبایل هم می گرفتند. علی (همکارم) هم آمد و شماره گرفت. پرسیدم کسی داخل آسانسور گیر کرده؟ گفت نه. یکی افتاده توی راه پله؛ خیلی خونسرد و عادی. رفتم ببینم کی هست. دیدم همان جوان خوش رو و خوش اخلاقی است که می آمد گاهی اتاق من تا تلفن بزند؛ بیهوش شده بود.
      اورژانس همین موقع رسید و شروع کردند به گرفتن فشار او و سوال در مورد او.
      یاد داستانی افتادم.
      پیامبری با حضرت عزراییل خیلی دوست بود. از وی خواسته بود قبل از مرگش به او خبر بدهد که مرگت نزدیک است. ایشان هم قبول کرده بود. یکبار ایشان آمد و بر خلاف روال همیشگی شان گفت آماده ای تا برویم؟ پیامبر با تعجب گفت مگر قرار نداشتیم به من خبر بدهی؟ چرا ناگهانی آمدی؟

    • لطفا بخوانیم و فکر کنیم

      سخنان اخلاقی مهمی که جا دارد دقت کنیم. اسم گوینده آن را نمی گویم تا وقتی مطلب را نخوانده اید. مطلب خوب را باید گرفت و عمل کرد.


      هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم می‌آیند.این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. شیعیان امیرالمومنین(ع) نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می‌آید. منتها ما چه می‌کنیم؟ این انوار را حفظ نمی‌کنیم.

      ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می‌شود نماز شب می‌خواند، صبح می‌نشیند غیبت می‌کند. نور نماز شب رفت! با یک حرف تلخ این نورها از بین می‌رود.

      من تعجب می‌کنم از بعضی‌ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته است.بار 21 به او می‌گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می‌گوید: «نه من نمی‌توانم. دوستان همه دارند می‌روند عمره. من چطور نروم؟»

      حالا به این خانم شما بگویید این همه عمره رفتید، مساله اخلاق را در خانه رعایت می‌کنید؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می‌روی اما یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا یک آقا فرقی ندارد. آقا بداخلاق شود، عبادتش ضایع می‌شود.خانم بداخلاق شود، عباداتش ضایع می‌شود.

    • وقتی کوه علم تواضع می کند

      باز هم می گویم اخلاق در جامعه امروزی گم شده است و دیگر کسی آن را نمی شناسد.
      خاطره زیر نمونه ای از ادب و اخلاق اسلامی و علوی است که از رفتار کریمانه ی ائمه ی اطهار سرچشمه می گیرد. آیت الله بروجردی تنها مرجع شیعه در زمان خود بود و به قدری عظمت معنوی و جذبه داشت که شاه ایران از وی حساب می برد.
      متن زیر را از سایت تبیان برایتان نقل می کنم:

    • اخلاق این زمانه

      خدا رحمت کند بزرگ مرد تربیت اخلاق را که جمعی را با رهنمودهایش زنده کرد و امید به تصاعد تربیت انسان های وارسته توسط دست پرورده های خویش داشت. تصاعدی که به قول شاگردانش از تصاعد حسابی و هندسی موجود فراتر است. علامه کرباسچیان را می گویم. همو که به جهت تواضعش و اصرار در کوچک و پنهان ساختن مکارم و فضایلش ما را بر آن عادت داده که هنوز وی را علامه خطاب می کنیم. بدون هیچ لقب و احترام خاص. خوب شد در زمان تحصیلش در حوزه علما و طلاب وی را به جهت سرعت پیشرفت و معلومات بالایش علامه خطاب کردند و این لقب تا آخر بر وی ماند وگرنه امروز معلوم نبود چگونه باید خطابش می کردیم.