۹۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام موسی صدر» ثبت شده است

    • خاطرات سرتیپ - قسمت سوم

      یک بار در جنگهای داخلی لبنان در منطقه ی اوزاعی بین آل ناصر و آل مقداد جنگ در گرفت. آل ناصر شیعیان ساکن منطقه بودند و آل مقداد هم از بعلبک آمده بودند آنجا ساکن شده بودند. امام ما را در مجلس جمع کرد. گفت می دانید بین اینها جنگ شده؟ گفتیم بله. برایمان عادی بود. آل مقداد همیشه با یکی دعوا و درگیری دارند.

    • خاطرات سرتیپ - قسمت دوم

      مصطفی: امام موسی صدر سه انقلاب انجام داد. یکی انقلاب در افراد که خودم یکی از آنها بودم و مرا از جهنم کشاند بیرون و برد در بهشت. یکی انقلاب اجتماعی در لبنان. یکی انقلاب ایران. در زمانی که خیلی با امام موسی صدر همکاری های امنیتی داشتم، امام استقبال از انقلابیون ایران و کسانی که از دست ساواک فرار می کردند را به من سپرده بود.

    • خاطرات سرتیپ - قسمت اول

      مصطفی الحاج از نیروهای پلیس امنیت داخلی بود. از آنجا که جزو دار و دسته ی کامل اسعد (فئودال شیعه و رییس اسبق مجلس لبنان) بود تنها شیعه ای بود که در پلیس به رتبه ی نظامی خیلی بالایی رسیده بود و خود رییس اسعد و زنش در عروسی وی شرکت کردند. هم اکنون بازنشسته است و سنش بالای 85 است.

    • خاطرات احمد - قسمت چهارم

      یک بار قرار بود در جنوب به مناسبتی یک جشن بگیرند و امام برای مردم صحبت کنند. احمد و دو نفر دیگر سوار یک ماشین شدند و در دهکده های مختلف جار می زدند که سازمان امل شما را به جشن در فلان جا دعوت می کند. آنزمان امکانات اطلاع رسانی نبود و بهترین راه همین بود.

    • خاطرات احمد - قسمت سوم

      احمد می خواست جشن کوچکی بگیرد و به همراه معلمین، امام موسی صدر را دعوت کند تا میوه و شیرینی بخورند. همه ی معلم ها پول گذاشتند و احمد خوراکی تهیه کرد و منتظر بود زنگ استراحت معلمها شود تا همه جمع شوند و امام را دعوت کنند و همراه امام دور هم بنشینند.  دانش آموزی وارد شد و خواست چیزی از خوراکی ها بخورد.

    • خاطرات احمد - قسمت دوم

      روزی امام موسی صدر به مدرسه آمد و از همه جا بازدید کرد. دانش آموزان به امام شکایت کردند که این اردوگاه فلسطینی ها که بغل ما هستند دائم به ما سنگ پرت می کنند. ما چه کار کنیم؟ بگذارید یک جوری ادبشان کنیم.

    • خاطرات احمد - قسمت اول

       بالاخره امتحاناتم به پایان رسید و بنا بر وعده ای که داده بودم خاطراتی از کسانی که همراه با امام موسی صدر بودند را منتشر می کنم. این خاطرات را خودم مستقیما از اشخاص شنیدم زیرا به عنوان مترجم در حضور آنها بودم. سری اول این خاطرات را از شخصی به نام احمد نقل می کنم که نخواست اسمش ثبت شود. شما او را به نام احمد بشناسید.

    • ایام امتحانات...

      سلام خدمت همه ی دوستان عزیز. در این مدتی که گذشت به سبب امتحانات دانشگاه که تا هفته ی بعد هم ادامه دارد نتوانستم مطلبی تهیه کنم. اما مژده می دهم که از هفته ی بعد مطالب جالبی را برایتان منتشر خواهم کرد. در هفته ای که گذشت نویسنده ای از ایران به لبنان آمده بود تا برای نوشتن داستانی در مورد امام موسی صدر خاطرات جمع کند و با فرهنگ و جو لبنان آشنا شود. بنده در این مدت به عنوان مترجم همراه او بودم (برای همین درس هم خوب نخواندم!) و خاطرات بسیار زیبایی از امام موسی صدر شنیدیم که واقعا درس آموز است:

      خاطرات دختر شیعه ای که با یک مسیحی می خواست ازدواج کند،

      خاطرات عالیرتبه ترین شیعه در سازمان امنیت لبنان که از فرماندهان امل شد،

      خاطرات یکی از علمای اهل سنت که امام موسی صدر در مسجد او نماز جماعت برگزار می کرد،

      خاطرات دانشجوی پزشکی که خواست خلبان ارتش شود ولی سر از فرماندهی امل در آورد،

      خاطرات رئیس هیئت اجرایی امل از نحوه ی آشنایی اش با امام موسی صدر و همکاری با او.

      ضمنا یک سری سوالات هم از همه ی این افراد در مورد شخصیت و رفتار امام موسی صدر پرسیده شد که جواب آنها را هم منتشر خواهم کرد.

      منتظر باشید.

    • تل زعتر

      در سالگرد شهادت مجاهد بزرگ شهید دکتر چمران قصد دارم داستان تل الزعتر را برایتان نقل کنم که از کسانی تحقیق کردم که خود در آن وقایع حضور داشتند. تل الزعتر محله ای در میان منطقه ی مسیحی نشین شرق بیروت است. در نبعة و تل زعتر اردوگاه های آوارگان فلسطینی وجود داشت.

    • روابط جمهوری اسلامی ایران با لبنان

      مقاله فوق را در وبلاگ یک دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای خاورمیانه یافتم که به نظرم رسید به شیوه ای معتبر و علمی موضوع فوق را مورد بررسی قرار داده است.