۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انفجار» ثبت شده است

    • وقتی سربازها گروگان گرفته می شوند

      آزادی سربازان ایرانی

      گروگان گرفته شدن مرزبانها در تمام دنیا سابقه دارد و فقط مربوط به ایران نیست. اما تلاشهای دیپلماتیک و پاسخ نظامی به این پدیده، امری است که قضیه گروگانگیری را تحت الشعاع قرار می دهد.

      مثلا در سال 2006 وقتی حزب الله لبنان در عملیات وعده صادق چند سرباز اسراییلی را لب مرز به اسارت گرفت، رژیم اشغالگر قدس با وحشیگری تمام، یکی از بزرگترین جنگ های منطقه در چند سال اخیر را آغاز کرد که البته بعدها معلوم شد برای جنگ از قبل برنامه داشته اند و عملیات حزب الله مجبورشان کرد زودتر از موعد در حالی که رودست خورده بودند وارد جنگ شوند.

      وقتی دولتی ضعیف مثل لبنان نمی تواند از حقوق خود دفاع کند، دشمنش هرچه بخواهد انجام می دهد.

      اگر کشور را ضعیف کنند یا ضعیف جلوه بدهند نتیجه این می شود که برای احقاق حق خودمان، نمی توانیم قدمی برداریم. پاکستان ایران را تهدید می کند که اگر وارد خاک این کشور شویم فلان و بهمان می کند!

      هنوزموشک باران پادگانهای منافقین در عراق توسط ایران را یادم نرفته . وقتی قوی باشیم می توانیم و انجام می دهیم. هیچ کس هم نمی تواند بگوید چرا.

    • اعتراض در ضاحیه

      بیمارستان رسول اعظم که در بلوار فرودگاه و روبروی مطعم الساحه قرار دارد، مدتها است ورودی جلوی آن به سمت ضاحیه را به دلایل امنیتی بسته اند. روزی که جلوی رایزنی فرهنگی ایران انفجار شد، لاین مقابل را هم بستند تا کسی نتواند از داخل برج البراجنه خودش را جلوی بیمارستان برساند و منفجر کند. داشتم پیاده رد میشدم که عده ای از راننده ها و کسبه محل با نیروهای حفاظت درگیر بودند و داد و قال میکردند. میگفتند اینجا محله ماست و مغازه های ما. نمی شود راه را ببندید. حتی خود سید حسن هم بیاید قبول نمی کنیم.

      اعتراض در ضاحیهدو روز بعد هم عده ای در بیر حسن جاده را آتش زده اند و به بستن راه توسط المنار اعتراض دارند. در لبنان تا چیزی بشود جاده جلوی خودشان را با لاستیک آتش می زنند! اقلا نمی روند جلوی سازمان مربوطه! همان جلوی خانه یا محل کار خودشان آتش راه می اندازند!

      اسراییل ظاهرا نقشه هایش خوب پیش می رود. تضعیف قدرت نظامی حزب الله در سوریه، و تضعیف پشتوانه مردمی حزب الله در لبنان به سبب بالا رفتن تعداد شهدا و اقدامات امنیتی در ضاحیه.

    • انفجار در ضاحیه، هدیه ای از عرسال

      انفجار در بیرحسن

      همه چیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. برای ما که به صدای تیر و ترقه عادت داریم خیلی غیرعادی نبود. اما صدای گنگ و بم انفجار که لرزش شیشه ها را به دنبال داشت قدرت تفکر را برای لحظاتی از آدم می گیرد. در همان یک ثانیه اول که صدای قوی و خفه ی انفجار را می شنوی و لرزش آنرا حس می کنی، به شیشه خیره می شوی و منتظر خرد شدن آن در صورتت هستی. تازه دود انفجار را می بینی که بلند شده و سریع حدس میزنی طرف سفارت کویت یا رایزنی فرهنگی ایران است. از جایم بلند می شوم. دو همکارم هم ناباورانه بلند می شوند و از پنجره بیرون را نگاه می کنیم. تازه بعد از چند ثانیه به خود آمده ایم و شروع می کنیم به صحبت و تحلیل و پیش بینی. همه شروع می کنند به تماس گرفتن با همسر و فرزندانشان تا از سلامت آنها مطمئن شوند. خانمی از همکاران چنان گریه می کند که گویا اطمینان دارد عزیزی را از دست داده. سعی می کنند آرام اش کنند و از او می خواهند صبر کند تا تماسی برقرار شود و خبری به دست آید. مشکل اینجاست که یک دقیقه بعد از انفجار به دلیل بالا رفتن ترافیک خطوط تلفن و موبایل و اینترنت، همگی تقریبا مختل شده اند. تماس پشت تماس. هرکسی سعی می کند از سلامت دیگران مطمئن شود.

    • تقریب علوی داشته باشیم یا تخریب اموی؟

      اینترنت قطع است. گفتم چند خطی بنویسم.

      دلشوره دارم، همراه با درماندگی؛ گفتند صدای انفجار شدیدی شنیده شده. بعد گفتند بمب صوتی بوده، ولی صدای آمبولانس می آید. در لبنان هیچ امنیتی نداریم. ممکن است تا دقیقه ای دیگر زنده نباشیم.

      از طرف دیگر خبر آمد زندان رومیه که محل نگهداری تروریستهای افراطی زامبی است آتش گرفته. همین امروز صبح داشتم مقاله ای می خواندم که از خطر حمله به زندان یا انفجار در آن خبر می داد. حتما دارند الاطرش و دیگر تروریستها را فراری می دهند.

      از تمامی کسانی که برای کشتار ما زحمت می کشند تشکر میکنم! ان شاءالله فاطمه زهرا تو کمرشون بزنه، لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ‌ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْ‌ضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا

      از تمام دوستانی که کورکورانه بر لعن و فحاشی به بزرگان اهل سنت اصرار دارند و کسانی را که دستشان به خون شیعیان آلوده است تشویق به ادامه شیعه کشی می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛

      از تمام کسانی که تقریب و وحدت بین مسلمین را قبول نداشته و برائت و دشمنی را دنبال می کنند به خدا شکایت می کنم، و لعنت خدا بر قاتلین شیعیان؛

      آنها که در سایه امنیت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی نشسته اند و با ایجاد دشمنی و شکاف بیشتر، تیشه به ریشه ی نظام اسلامی و تشیع می زنند،

      آنها که یادشان رفته شیعه در تمام طول تاریخ مظلوم بوده و تقیه می کرده و کشته می شده،

      آنها که تا دیروز در عزاداری سینه می زدند و یا حسین و یا زینب می گفتند و امروز با هجوم زامبی های خون آشام به شام، خفه خون گرفته اند و یادشان رفته حضرت زینب از اهل بیت است و عمه ی سادات،

      آنها که دینشان پر از حقد و نفرت و فحاشی است، آنها که تصور می کنند امام زمانشان آدمی عقده ای است که فقط برای خونخواهی پدرانش خواهد آمد، آنها که نمی فهمند خونخواهی امام زمان، از سر محبت بشری یا خونخواهی طایفه ای نیست،

      آنها که عافیت طلبان گوشه نشین و فراریان میدان جهادند،

      آنها که شیعیان لبنانی مدافع حرم اهل بیت را کم ولایت می دانند!!! و خود را عابدان و منتظران حقیقی!!!

      اما تقریب و وحدت چیست که این افراد از آن فراری اند؟

    • خاطره ی امروز

      زامبی خارجی در سوریهبرای کاری باید به خیابان شهید احمد قصیر (شارع العریض) میرفتم. درست جلوی مکان انفجار قبلی. فراموش نکنیم سه شنبه ها در لبنان روز انفجار است. و این خیابان هم سابقه دو حمله انتحاری دارد. اتفاقا خیلی از انفجارات حدود ساعت ده صبح به وقت بیروت رخ داده. فکر کنم طبق عقیده تکفیری ها، سه ساعتی طول می کشد صف ناهار پیامبر!
      قاشق هم که عموما کم می آید! لذا قاشق باید با خودشان ببرند!
      هرچند حزب الله طبق فرمان پیامبر و دین، اسیر را نمی کشند اما جوک زیر را خودشان ساخته اند!
      یه تکفیری رو اسیر کردن گفت منو الان نکشین. بذارین ظهر بکشین.
      گفتن چرا؟
      گفت میخام با رسول الله ناهار بخورم (مرتیکه ی گشنه! بهشتو برا ناهار میخاد!)

      بچه ها گفتن کورخوندی! ساعت 4 میکشیمت که فقط به شستن ظرفا برسی! خخخخ

      خلاصه از خیابون احمد قصیر رد شدیم! به خیر گذشت! گفتم سه شنبه است و نزدیک ساعت ده و انتظار زامبی ها برای ناهار حضرتی! حتما کار دستمون میده!
      خدا رو شکر سالم برگشتیم

    • به بهانه ی انفجار هرمل - سلاحی آمریکایی که چینی از آب درآمد!

      دیگر شنیدن خبر انفجار، هول و هیجان خود را از دست داده است. پنجشنبه وقتی خبر آمد در هرمل انفجار رخ داده است، فقط دنبال این بودم که ببینم تلفات چقدر بوده است. در هفته ای که عموم مسلمانان برای میلاد پیامبر اسلام خوشحالند، مسلمان نماهایی با ادعاهای جهادی مشغول کشتار مسلمانان مظلوم سوریه و لبنان هستند.

      اما این زامبی های مسلمان نما کیستند و از کجا سر بر می آورند؟

      منشاء این گروه های تروریستی را باید در مجاهدین افغانی جستجو کرد که بر علیه اشغالگران شوروی می جنگیدند. هرچند آمریکا شاید عامل اصلی پدید آمدن این جریان نباشد اما به همراه پاکستان و عربستان سعودی، مهم ترین عامل تسلیح و تجهیز آن بود.

    • وقتی مردم ضاحیه از خشم منفجر می شوند ...

      انفجار در لبنان دیگر عادی شده! از هر محله ای که بگذری یک بار انفجار در آن رخ داده و در و دیوار آن برایت حکایت ها دارد. دیگر دل و دماغ نوشتن هم ندارم. وقتی وسط فیلمبرداری هستی و یکهو خبر می دهند انفجار رخ داده اولین کاری که می توانی بکنی این است که بدون توقف کار، بفهمی کجا رخ داده و از خانواده ات کسی آنجا بوده یا نه. یک هیجان و دل پیچه ی خفیف در جانت می پیچد و حس قوی انتقام و عصبانیت را در درونت می پروری.

    • ما ایرانی های ساده ...

       

      بعد از انفجار سفارت ایران در بیروت، شاید اولین نفری بودم که بر اساس اطلاعات اولیه، گزارش مشروحی در این زمینه نوشتم که توسط برخی سایتهای خبری هم بازنشر شد. در انتهای آن گزارش پیشنهاد داده بودم که ایران از این فرصت نهایت استفاده را کرده و به سعودی به عنوان سازنده و فرمانده و پشتیبان اصلی تروریستها هجوم ببرد. هرچند پیش بینی کرده بودم که چنین عملی هرگز انجام نخواهد شد. (آن گزارش را از اینجا بخوانید)

    • انفجار بیروت کار دشمن یا خودزنی؟

      دیروز سر کار نشسته بودم که یکی از همکاران وارد شد و گفت انفجار را فهمیدید؟! بیروت را منفجر کردند. دودش از پنجره معلوم بود. هرچند از حدود دو هفته پیش منتظر چنین انفجاری بودیم اما مکان انفجار غیر قابل پیش بینی بود. از حدود دو هفته قبل اطلاعاتی مبنی بر تلاش داعش و القاعده برای انفجار در مناطق مسیحی در زمان ولادت حضرت مسیح و عید کریسمس منتشر شده بود. منطقه انفجار نزدیک ساختمانهای تجاری و حکومتی و مجلس لبنان است و این منطقه حتی در طول جنگ با اسراییل هم امن و امان بوده است و از طرف صهیونیستها هیچ تجاوزی به آن نشد.

    • پیراهن سیاه هایی که از تن در نیامد

      ام نادر را باید بشناسید. در مطلبی که روز انفجار سفارتمان در بیروت نوشتم گفتم با نگرانی و عجله به سمت سفارت رفت. دو پسرش نادر و طارق در همان نزدیکی کار می کردند. وقتی تلفنشان جواب نداد با نگرانی و بغض به آنجا شتافت.
      ام نادر خانم لبنانی بلند قد، لاغر و مسنی است که در موسسه امام موسی صدر چای و قهوه سرو می کند. وقتی به محل انفجار رسید با پیکر پسرش طارق مواجه شد. اینکه بر او چه گذشت را نمی دانم اما فقط بگویم از آن زمان تا کنون هنوز داغ دلش فروکش نکرده.