۵۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیروت» ثبت شده است

    • کیف قاپی در لبنان

      شب عید غدیر نزدیک غروب بود که کارم تمام شد. رفتم مسجد روبروی محل کار. گفتم شب عیدی نماز را اول بخوانم. (ای بسوزه پدر ریا)
      بعد از نماز در دلم گفتم خدایا امشب یه عیدی به ما بده. (دیدین بعضیا تا یه کار خوب میکنن کلی منت میذارن سر خدا و طلبکار میشن؟ البته من عیدی رو به خاطر عید خواستم نه به خاطر نماز)

      شیرینی فروشی درویشنماز رو که تمام کردم رفتم بیرون و تا سر خیابون پیاده رفتم. زیر پل، جلوی شیرینی فروشی درویش که جدیدا زیر پل سید هادی نصر الله باز شده، ایستاده بودم. ترافیک سنگینی بود که به دلیل نبودن پلیس گره خورده بود و قفل شده بود. دوستی که قرار بود بیاد دنبالم رسید به زیر پل و در فاصله چند متری من بود. کیف پولم و موبایلم را گرفته بودم دستم. یک موتوری با سرعت رد شد.

    • ماجرای کشتار در منا

      حادثه ی منا که در آن عده ای از حجاج بیت الله الحرام کشته شدند یکی از حوادث خونین و دردناکی بود که امسال اتفاق افتاد. هرچند جنگهای خونین چند سال گذشته در منطقه که مسلمانان را به جان هم انداخته و صهیونیستها را در آرامش فرو برده، اتفاقات کوچک و بی اهمیتی نبوده، اما کشته شدن حاجیان غیر مسلح در شرایط شرعی حج و در حرم امن الهی سوالهای فراوانی را مطرح می کند.

      با اینکه هنوز علت اصلی و قطعی مشخص نشده اما بر اساس گزارشهای رسمی و غیر رسمی و روایت شاهدان می توان به نتایجی دست یافت.

    • سفر به قلب مقاومت - روز چهارم، روز پایانی+ تصویر

      قسمت چهارم و پایانی سفرنامه جناب آقای محمدی نایینی. کیفیت تصاویر این سفرنامه توسط بنده عوض نشده و حجمی در حدود 6.61 مگابایت دارند. اگر از اینترنت موبایل استفاده می کنید، می توانید بعدا به مطالعه این مطلب بپردازید

      امروز را به بعلبک برای زیارت سیده  خوله اختصاص دادم. بعلبک برخلاف حدیقه الایرانیه و ملیتا، ون خطی مستقیم داره. لذا با سید صحبت کردم که خودم برم سید هم انگار خیلی سرش شلوغ بود، روزه هم بود با کمال میل قبول کرد. پرس و جو کردم جایی به نام مُشرّفیه تاکسی ون های بعلبک اونجا جمع بودند. سوار شدم و صندلی جلو نشستم.

      20 کیلومتر اول از نظر زیبایی محشر بود. باید از غرب جبال لبنان به شرق بریم. یه ارتشی هم مسافر ون بود که باعث شد محض احتیاط عکس نگیرم و جلب توجه نکنم. جاده فوق العاده شلوغ و همه ش هم سربالایی بود.
      بعد از حدود 2 ساعت مسیر 83 کیلومتری بیروت بعلبک پیموده شده. توی راه چندتایی ایست بازرسی  بود ولی هیچ کدوم برای بازرسی نگهمون نداشتند. روبروی حرم سید خوله پیاده شدم.

    • مشکل زباله در لبنان

      زبالهبازنشر این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز است.

      حدود 24روز پیش، متوجه شدم حجم زباله در سطلهای زباله وکنار آنها خیلی زیاد شده و مقداری هم کف خیابان پخش و زیر چرخ های ماشین ها له شده و در جاده پخش شده اند. بوی بسیار آزار دهنده ای خیابان ها را فرا گرفته بود. کم کم در اخبار منتشر شد که این قضیه فقط مربوط به ضاحیه نیست و کل بیروت حتی مناطق دولتی و توریستی هم گرفتار زباله شده. دلیل این امر تمدید نشدن قرار داد شرکت سوکلین، شرکت خصوصی جمع آوری زباله عنوان شد. از طرف دیگر یکی دو سالی است به خواسته مردم و طرح وزارت محیط زیست، محل دفن زباله ها باید تغییر داده شود. اما پشت صحنه اصلی این مشکل چیست؟ وزیر سابق، شربل نحاس چنین شرح می دهد:

    • سفر به قلب مقاومت - روز دوم + تصویر

      قسمت دوم سفرنامه آقای محمدی نائینی، روز پر خاطره ای را بازگو می کند. هرچند زمان سفر ایشان، در اوج مشکلات امنیتی و خطرات بوده و حساسیت نیروهای امنیتی، باعث ایجاد زحمت برای ایشان شده است اما باید بدانید پنج سال قبل هیچ خبری از ایست بازرسی و گیر دادن نبود.

       

      روز دوم

      صبح را با نام خدا و صبحونه سفارش شده ی همسرم شروع کردم.  نون خشک، پسته و کشمش. توی تراس داشتم صبحونه میخوردم  که صدای آهنگ های حماسی حزب الله از خیابان مجاور رو شنیدم.
      رفتم لب تراس دیدم تا چشم کار میکنه نوجوان های 10ساله تا 16 ساله با تی شرت های ورزشی متحد الشکل توی خیابون مسابقه ی دو داشتند. شب خبرش رو المنار پخش کرد. گفت یه مسابقه دو 15000 نفری بود. باخودم گفتم امروز را به بازدید از بیروت اختصاص میدم. از محل اقامتم به مقصد موزه ی ملی لبنان زدم بیرون. این دومین روز سفر من به لبنانه و اولین باریه که تنها وارد زندگی اجتماعی لبنانی ها میشم. درفکرم به شکل ساده لوحانه ای این تصور صورت گرفته بود که اولا چون ایرانی هستم و توی ضاحیه جنوبی و ضاحیه ای ها که همه طرفدار حزب الله هستن، پس از همه شون باید انتظار احترام و برخورد شایسته ای داشته باشم. ثانیاً من از کشوری میومدم که امنیت اجتماعی توی شهرهاش نهادینه شده و مخصوصا به خاطر کثرت معاشرت با گردشگران خارجی، این نکته نه چندان هویدا بارها ازشون شنیده بودم که در طی سفرشون یک بار هم پلیس از اونها درخواست بررسی پاس و ویزا نکرده. شاید همین انتظار را درلااقل بیروت داشتم. دقایقی نگذشت که تمام این تصورات یا بهتر بگم مهملات در رابطه با وضعیت لبنان فروریخت. اومدم تو خیابونی که مسابقه دو برگزار میشد. بعضی والدین با بچه هاشون آمده بودند منم فکر کردم ورود بشون مانعی نداره و زدم به صف بچه ها.

      مراسم دوی همگانی در ضاحیه

      صد متر نرفته بودم، سر اولین چهار راه، که متوجه نگاه سنگین ارتشی های مسلح شدم. از جمع دونده ها زدم بیرون ده قدم نرفته بودم که یه نفر با لباس نظامی یکدست سیاه، شبیه به یگان ویژه ی ناجا دوید اومد سمتم. شروع کرد عربی حرف بزنه که حالیش کردم عربی خیلی کم میدونم. گفت اینگلیسی بلدی؟

    • روضة الشهیدین، بهشت شهدای لبنان

      روضة الشهیدین شهدای حزب اللهروضة الشهیدین، در دهه های 70 میلادی یک بوستان جنگلی بود که جزو زمینهای شهرداری بیروت به حساب می آمد. این بوستان با 400 هزار متر مربع مساحت، پوشیده از درختان صنوبر بود و زمین های بازی دایره شکل و زمین اسب سواری داشت. اما امروزه تبدیل به قبرستانی از طوایف و ادیان مختلف شده است که بیش از 2000 نفر از آنها عبارت شهید بر قبرشان می درخشد.
      اینجا بهشتی است که پس از 38 سال از افتتاح آن به عنوان قبرستان توسط امام موسی صدر، تبدیل به محل زیارت و فاتحه خوانی روزانه مردم شده است. صبح عید فطر و عید قربان، فرزندان بر سر قبر پدران و پدربزرگان خود می روند و هدیه همیشگی آنها فاتحه و دعا است که با دسته های گل و عود و بخور همراه است.

    • آشنایی با حرکت امل

      لبنان سرزمین بسیار پیچیده ای است. پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی و استعمار فرانسه در منطقه لبنان و سوریه و تشکیل دولت یهودی در فلسطین، استعمارگران، سرزمینهایی متشکل از طایفه های گوناگون را به عنوان کشور لبنان مرزبندی کردند. به جهت تنوع طوایف، این سرزمین همیشه دچار اختلافات بوده است. در لبنان هر طایفه ای تحت الحمایه یک کشور خارجی بود. آمریکا و فرانسه و حتی شوروی، حامی مسیحیان بودند، مصر و عربستان هم حامی اهل سنت. علویان هم مورد حمایت سوریه قرار داشتند. فقط شیعیان بودند که بی حامی و حتی بی رهبر بودند. به همین جهت لبنان همیشه شاهد نفوذ سیاستهای کشورهای مختلف و حتی نیروهای آنها بوده است.
      پس از استقلال لبنان (در سال ۱۹۴۳) همچنان فئودالیسم بر این سرزمین حکمرانی می کرد. فئودالیسمی که قرن ها دمار از روزگار مردم این منطقه درآورده بود. اگر نبود امام موسی صدر که طایفه شیعه را از زیر یوغ فئودالهای تمامیت خواهی چون کامل اسعد (فئودال شیعه و رییس اسبق مجلس لبنان) خارج کند، شیعه ها باید  هنوز هم پس از دروی گندمشان همه را به ارباب می دادند و به اندازه بخور و نمیر سالشان چند گونی با منت دریافت می کردند. هرچند امروزه، طوایف دیگر به شکل فئودالیسم قدیمی اداره نمی شوند اما فئودالیسم نوین در قالب رهبری افرادی مثل سمیر جعجع و میشل عون (سران سیاسی طوایف مسیحی)، کاملا قابل مشاهده است. اینکه سران طایفه مسیر سیاسی و اقتصادی طایفه را تعیین می کنند یا چند تاجر مسیحی، تنها واردکنندگان انحصاری مواد عمده کشور باشند، همه نشان از نظامی غیر دموکراتیک و بازمانده از فئودالیسم دارد. از آن گذشته باید طبق قانونی که فرانسه گذاشته، رییس جمهور، رییس ارتش و رییس بانک مرکزی همیشه از طایفه مارونی انتخاب شوند.مارونی ها شاخه ای از مسیحیان هستند که بصورت عمده در لبنان ساکنند و پیروان مار مارون راهب سریانی قرن چهارم هستند.

    • جرج جرداق، عاشقی غریب، غریبی ادیب

      جرج جرداق،

      یک شاعر و ادیب لبنانی،

      یک مسیحی اما عاشق مولای شیعیان کسی که بیش از بسیاری از ما نهج البلاغه را خوانده است. اقلا 40 دور!

      در مراسم بزرگداشتی که ایران در بیروت برای وی ترتیب داد، اشخاص مختلفی صحبت کردند. یکی از آنها هادی جرداق، پسر جرج جرداق بود. سخنرانی او که همراه با چند خاطره جالب بود، با تشویق فوق العاده حاضرین همراه شد.

      وی می گفت در نوجوانی به همراه پدرش کل اروپا را گشتند و چون پدرش از هواپیما واهمه داشت، با کشتی به این سفر رفتند. برایش جالب بود که بیش از نیم قرن پیش که نه شبکه اینترنت بود نه جی پی اس، پدرش اطلاعات فوق العاده ای در مورد شهر ها، اماکن مختلف و آداب و رسوم مردم آنجا داشت.

      او تعریف کرد، یک بار دزدی به منزل ما زد و چون ما را نادارتر از خودش یافت و چیز بدرد بخوری پیدا نکرد کیسه اش را هم رها کرد و رفت.

      یکبار پدر، شب که به خانه آمد از سر تا پا خیس بود. گفتیم چه شده؟

      گفت: از قهوه خانه ای که در برج با دوستانم دور هم جمع می شویم بیرون آمدم. 15 قرش (یک صدم لیره) به گدایی که همیشه کنار در می نشست دادم. رفتم تاکسی سوار شوم دیدم هیچ پولی برایم نمانده. برگشتم به گدا گفتم چند قرش بده من به منزل بروم. فرادا دو برابرش را به تو می دهم. اما آن قالتاق قبول نکرد و نداد! لذا پیاده کل راه را آمدم و در زیر باران خیس شدم.

      جرج جرداق در ایران شناخته شده تر از لبنان است. چرا که برای لبنانی ها عجیب نیست که یک مسیحی به فرد با عظمتی مثل مولای ما علی ابن ابی طالب علیه السلام توجه کند. اما در ایران عجیب است. از آنجا که اسم او در کتابها و نشریات ما آمده، خیلی از ما ایرانی ها وی را می شناسیم. با این حال او در لبنان غریب تر است تا ایران. در اواخر عمر خود هم گوشه عزلت خود نشسته بود و کسی خبری از او نمی گرفت. دنیا به قدری بر او سخت گرفته بود که وی برای گذران زندگی حاضر شده بود کتابخانه ارزشمند خود را بفروشد. حیف که مسئولان ما و شیعیان لبنان قبل از مرگش به او کم لطفی کردند. شاید اگر امام موسی صدر در لبنان حضور داشت، وی اینطور به سختی و مشقت نمی افتاد.

    • مالیات ماشین در لبنان

      تصویر تزیینی است

      سه روز مانده به ماه جدید میلادی، بانک برایم اس ام اس داد که تشریف بیارید میکانیک ماشینتان را پرداخت کنید! میکانیک در لبنان منظورشان مالیات وسایل نقلیه است که قرار است به وزارت داخلیه و بلدیات (وزارت کشور و شهرداریها) برسد تا خیابانها را سوراخ کرده و چراغها را خراب کنند و پلیس ها را بفرستند منزلشان که مردم حالشان در ترافیک گرفته شود! واقعیت امر در لبنان همین است. این مالیات را می شود از طریق شرکت پست لبنان، بانک، و صرافی های معتبر پرداخت کرد. مالیات ماشینها مربوط به سال ساخت آنها بوده و اسب بخار موتور هم در آن موثر است. کمترین مالیات به ماشینهای کوچک چهار سیلندر تعلق می گیرد که خب ماشین بنده هم در همین حد است!

    • مراسم ختم سید کاظم لواسانی برگزار شد

      امروز مراسم اولین سالگرد ارتحال عالمی ربانی از سلاله خاندان لواسانی مرحوم سید کاظم لواسانی در مسجد همدانیها برگزار شد. همچنین در این مراسم از مقام شامخ شاگرد انقلابی و فرزانه آن عالم فقید، شهید حاج حسن تهرانی مقدم تجلیل گردید.

      مرحوم سید کاظم لواسانی فرزند آسید میرزا حسن لواسانی در سال 1316 در بیروت متولد شد. پدر ایشان مرحوم سید میرزا حسن لواسانی از علمای بزرگ ولی بسیار متواضعی بود که سالها در لبنان و نجف و ایران به تبلیغ دین پرداخت. مرحوم سید حسن، پسرعموی سید محمد صادق لواسانی هم درس و نماینده امام خمینی بود که تشابه زیادی هم به سید روح الله موسوی خمینی داشت بطوریکه در نجف تصور می کردند آندو با یکدیگر برادرند.