۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیروت» ثبت شده است

    • مالیات ماشین در لبنان

      تصویر تزیینی است

      سه روز مانده به ماه جدید میلادی، بانک برایم اس ام اس داد که تشریف بیارید میکانیک ماشینتان را پرداخت کنید! میکانیک در لبنان منظورشان مالیات وسایل نقلیه است که قرار است به وزارت داخلیه و بلدیات (وزارت کشور و شهرداریها) برسد تا خیابانها را سوراخ کرده و چراغها را خراب کنند و پلیس ها را بفرستند منزلشان که مردم حالشان در ترافیک گرفته شود! واقعیت امر در لبنان همین است. این مالیات را می شود از طریق شرکت پست لبنان، بانک، و صرافی های معتبر پرداخت کرد. مالیات ماشینها مربوط به سال ساخت آنها بوده و اسب بخار موتور هم در آن موثر است. کمترین مالیات به ماشینهای کوچک چهار سیلندر تعلق می گیرد که خب ماشین بنده هم در همین حد است!

    • مراسم ختم سید کاظم لواسانی برگزار شد

      امروز مراسم اولین سالگرد ارتحال عالمی ربانی از سلاله خاندان لواسانی مرحوم سید کاظم لواسانی در مسجد همدانیها برگزار شد. همچنین در این مراسم از مقام شامخ شاگرد انقلابی و فرزانه آن عالم فقید، شهید حاج حسن تهرانی مقدم تجلیل گردید.

      مرحوم سید کاظم لواسانی فرزند آسید میرزا حسن لواسانی در سال 1316 در بیروت متولد شد. پدر ایشان مرحوم سید میرزا حسن لواسانی از علمای بزرگ ولی بسیار متواضعی بود که سالها در لبنان و نجف و ایران به تبلیغ دین پرداخت. مرحوم سید حسن، پسرعموی سید محمد صادق لواسانی هم درس و نماینده امام خمینی بود که تشابه زیادی هم به سید روح الله موسوی خمینی داشت بطوریکه در نجف تصور می کردند آندو با یکدیگر برادرند.

    • تجربه دوربینی

      دیروز تجربه جالب، دلچسب و تازه ای در زمینه فیلمبرداری داشتم.

      عصر دیروز نشستی در مورد امام موسی صدر در بیروت برگزار شد که شخصیت های مختلف علمی، دولتی، دینی و دوستداران امام موسی صدر در آن شرکت کردند. سخنرانان همگی با ذکر یاد و نام و عظمت امام موسی صدر، بر لزوم استفاده از فکر ایشان در شرایط حساس و پیچیده کنونی تاکید کردند و برای بازگشت ایشان دعا کردند.

      پنج فیلمبردار بودیم. هرکدام از شبکه و موسسه ای. اولا خیلی احساس خوبی است وقتی می بینی دوربینت از بقیه پیشرفته تر و حرفه ای تر است. دوم اینکه در اول جلسه متوجه شدم صدای میکروفون بیسیم (بقول صدا سیمایی ها: هاش اف) نویز دارد. این اتفاق برای فیلمبردار شبکه الجدید هم رخ داده بود. اول فکر کردیم نویز از سیستم صوتی سالن است. اما بعد فهمیدیم میکروفون هر دوی ما روی یک کانال در حال ارسال است. لذا یکی را خاموش کردیم و از یک میکروفون هردویمان صدا گرفتیم. تجربه همکاری جالبی بود.

    • مردم لبنان خواستار اخراج پناهندگان سوری شدند

      بعد از اینکه در این چند سال، شهر عرسال در لبنان از تروریستها و مجروحین خارجی که در سوریه می جنگیدند پذیرایی و حمایت کرد، عاقبت شر تروریستها به مردم شهر رسید و با اشغال شهر و درگیری و سلب آزادی مردم و تجاوز به ممتلکات آنها، دقیقا برنامه زورگویی و ظلم در عراق را در آنجا پیاده کردند. بطوری که شهردار این شهر که بسیار ضد حزب الله بوده و شهر را در اختیار و در خدمت تروریستها در آورده بود از مقامات لبنانی درخواست نجات کرد. 

      خبرهای تایید نشده ای حاکی از آن است که پسر بندر بن سلطان تصادفا در هنگام تردد به این شهر به صورت ناشناس، توسط ارتش بازداشت شده و به پاسگاه ارتش منتقل می شود. تروریستها پاسگاه را محاصره می کنند و سرکرده آنها داخل شده و تقاضای آزادی پسر بندر را می کند. فرمانده پایگاه عصبانی شده و می گوید خود این یارو رو هم دستگیر کنید. در پی این جریان تروریستها پاسگاه را زیر آتش می گیرند و تعداد زیادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کرده و به گروگان می گیرند. به همین علت تصور شد که دستگیری این سرکرده داعشی جرقه ی جنگ در عرسال بوده است.

    • راهنمای گام به گام تحصیل در لبنان

      درس خواندن در خارج از کشور، برای خیلی ها آرزو و هدف بزرگی است. آنهایی که دستشان به دهانشان می رسد راحت به کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس و کانادا رفته و درس می خوانند. اما برخی که توان مالی کمتری دارند یا دوست دارند در کشوری اسلامی درس بخوانند مالزی و لبنان را انتخاب می کنند.

      لبنان به سبب آنکه از سالها پیش رنگ امام موسی صدر و چمران را به خود دیده است و بعدها هم با ورود سپاه و تشکیل حزب الله، نام و اثر و کمک ایران بیش از پیش در آن آشکار شده، و به سبب آنکه از لحاظ فرهنگی، تشابه زیادی با ما دارند، گزینه مطلوبی برای افرادی مثل من است که جو و فرهنگ و رویکرد ضد دینی کشورهای آمریکایی و اروپایی را نمی پسندند. در لبنان برخلاف کشورهای دیگر، ما ایرانی ها را دوست دارند.

      از آنجا که خیلی ها در مورد دانشگاه های لبنان و نحوه ثبت نام و اقامت سوال می پرسند و چند مطلب گذشته، جوابگوی همه سوالات دوستان نبوده، در این مطلب سعی می کنم بطور کامل سوالات مختلف در این زمینه را پاسخ دهم.

    • مرکز خیریه درمانی

      امور درمانی و پزشکی در لبنان بسیار گران است. انجام هرگونه عمل جراحی، ویزیت، آزمایش، عکسبرداری، و... هزینه بسیار بالایی دارد و کسانی که بیمه نداشته باشند بشدت در مضیقه قرار می گیرند. برای همین بسیاری از مردمی که بیمه ندارند برای درمان مشکلات مختلف، اهمال می کنند. چون توان پرداخت هزینه دکتر را ندارند. بیمه هم فقط برای کسانی است که کارمند دولت باشند. بنابر این مثلا یک کشاورز ساده بیمه ندارد.

      به همین علت موسسه های خیریه گوناگونی برای خدمت به مردم تاسیس شده و هر طایفه و دینی موسسات مخصوص به خود را دارد. یکی از مراکز خیریه درمانی در لبنان مرکز تآخی است (بخوانید تَ أ آ خی یعنی برادری و اخوت). این مرکز توسط جمعیت خانواده تآخی (که توسط خیرینی از جمله سید محمد حسین فضل الله در سال 1964 راه اندازی شده بود) تاسیس شد تا به خانواده های تحت پوشش این مرکز خدمات رسانی کند. در سال 2006 برای کمک به عموم مردم و کاهش فشار جنگ، طرح تاسیس چنین مرکزی در بیروت تصویب و در سال 2010 به اجرا رسید.

    • ضاحیه کجاست؟

      اسم ضاحیه را حتما زیاد شنیده اید. ضاحیه در لغت به معنای حاشیه شهر است. حاشیه هر شهری را ضاحیه می گویند. حاشیه ی نیویورک، ضاحیه نیویورک نامیده می شود. حاشیه بیروت هم ضاحیه بیروت.

      اما ضاحیه ای که در اخبار می شنوید منظور ضاحیه ی جنوبی بیروت است که عموما محل اسکان شیعیان بوده و عموما طرفدار حزب الله هستند.

    • از عرسال چه خبر

      دوشنبه به لبنان بازگشتم. در این مدتی که ایران بودم به چند علت، کمتر دست به قلم (یا بهتر بگویم: کیبورد!) بردم.

      یکی مشغولیت ها و گرفتاری ها و برنامه ها در ماه رمضان بود. علت دیگر این بود که دوست دارم عنوان وبلاگ رعایت شود. یعنی خاطرات لبنان باشد. سوم اینکه خیلی وقتها اینترنت در دسترس نبود. خلاصه مدتی را از دست من آسوده بودید laugh

      باید اعتراف کنم اولین باری بود که هیچ رغبتی به بازگشتن به لبنان نداشتم. و حق هم با من بود. از وقتی وارد لبنان شدم متوجه شدم در تمام مدت ماه رمضان در طول شبانه روز فقط 5 ساعت برق (دو ساعت صبح ها و سه ساعت شب) هست و آب هم تقریبا قطع است. تعدادی از اهل محل هم محل های پارک ماشین در کوچه را با زنجیر و میله آهنی، به تصرف خود در آورده اند و جایی برای دیگران نمانده. از طرف دیگر وضعیت امنیتی هم مناسب نیست. از جنوب که اسراییل غاصب هر روز علاوه بر جنایاتش در فلسطین و بخصوص غزه، تجاوزی به لبنان هم می کند و یا شخصی را می رباید و یا مرزهای این کشور را مورد تجاوز قرار می دهد. در شمال هم که حزب الله با تروریستها درگیر است.

      اما بشنوید از شمال لبنان، بخصوص منطقه عرسال:

    • گاهی سرم خیلی شلوغ می شود

      این روزها گرما و رطوبت بیروت کم کم دارد زیاد می شود. همیشه نگران ارتشی ها و پلیس ها و مردم در صف ایست بازرسی بودم که نه تنها آفتاب گرم بیروت بلکه رطوبت غیرقابل تحمل را باید ساعتهایی طولانی تحمل کنند.

      مدتی است به جهت اینکه اصلا فرصت نداشتم تا بنویسم، مطالب مختلف و سوژه های متفاوتی را از دست دادم. یکی از آنها موفقیت امنیتی حزب الله در کشف خطر حمله تروریستها به بیمارستان. ظاهرا قرار بود تروریستها مانند عملیاتهایی که در عراق و سوریه داشتند به بیمارستان حمله کنند و زنده و مجروح و مراجعه کننده و بیمار و دکتر و پرستار را قتل عام کنند. خدا را شکر که موفق نشدند.
      دیگر اینکه توفیق دارم در انجام مصاحبه هایی پیرامون امام موسی صدر شخصیت های مختلفی را در لبنان ببینم و خاطرات ناب و زیبایی در مورد ایشان بشنوم اما به جهت رعایت امانتداری نمیتوانم آنها را منتشر کنم.
      چند روز پیش همراه دوستان عزیزی به موزه ملیتا رفتیم. با اینکه بارها به آنجا رفته ام اما هر بار برایم تازگی دارد چون هر دفعه تغییرات و پیشرفت هایی مشاهده می کنم. تصاویری که از این موزه گرفتم به زودی در قالب سفر نامه منتشر خواهم کرد. شاید اگر توانستم و فرصت کردم فیلم هایی که گرفتم را تدوین کرده و در قالب فیلم بازدید ملیتا در اختیار شما عزیزان قرار دهم تا بتوانید بطور مجازی از این موزه بازدید فرمایید.

    • خسارت زدگان

      بچه ها در ماشین خواب بودند. من هم خوابم می آمد. اینجا محله ساقیه الجنزیر است. کمی قبل از روشه اگر پشت به دریا از شیب خیابان بالا بروید به دانشکده جامعه شناسی دانشگاه لبنانیه می رسید. در آینه ماشین دیدم پیرزنی از پشت نزدیک می شود. قلاده سگش را به دست گرفته بود و آرام آرام، قدم زنان، شیب خیابان را بالا می آمد. لباسش شبیه لباس خواب سفید گلدار بلندی بود. عینک آفتابی گربه ای درشتی بر چشم داشت و موهایش را هم خیلی معمولی پیرایش کرده بود. به سر خیابان که رسید سگش وارد باغچه شده و به کار خودش مشغول شد!
      رفتگری سبز پوش وارد خیابان شد. مردی میانه سال و بسیار لاغر. احتمالا مصری بود. در صورت سیه چرده و لاغرش، تنها سبیل سیاهی خودنمایی می کرد. چند کلمه با پیرزن حرف زد و آمد درست جلوی ماشین من نشست روی سنگفرش پیاده رو.
      رفتگرکیسه زباله و انبرک مخصوص جمع کردن زباله را روی زمین گذاشت. از کیسه نایلونی که دستش بود یک جعبه سیگار درآورد و در جیبش نهاد. بعد یک کیک و آب میوه در آورد و آرام مشغول خوردن آنها شد. آنقدر در افکارش غرق بود که اصلا مرا نمی دید.