۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیروت» ثبت شده است

    • راهزنی در لبنان

      تویوتا آوانزاراننده تاکسی بود. به قیافه اش می خورد حدود 50 سالش باشد. قبلا قصاب بوده اما الان رانندگی می کند. یک ماشین تویوتای آوانزا داشت. ماشین خوبی است، هفت نفر مسافر می تواند حمل کند.

      می گفت:

       اوایلی که ماشین را خریده بودم، خانمی با دو بچه ایستاده بود. از من خواست او را به یکی از دهات بعلبک ببرم و برگردانم.

      گفتم: چقدر حاضری کرایه بدهی؟ گفت من هشتاد دلار دارم. گفتم قبول. خدا بده برکت.

      رفتیم. شب بود که به ده رسیدیم. برق هم نبود. جلوی خانه ای ایستادیم. گفت من نیم ساعت با مادرم بنشینم و وسایل بردارم و برگردم. داخل ساختمانی شد.

    • تاثیر منفی جنگ سوریه بر اقتصاد لبنان و زندگی مردم

      دوستی برای کار اقتصادی به لبنان آمده بود. تجربه این چند روز نشان داد برای کار اقتصادی در لبنان باید صبر ایوب، سرمایه قارون و عمر نوح داشته باشید. از یک طرف مافیاهای تجار ایرانی و از طرف دیگر تجاری که به صورت جزئی و تک و توک بازار تجار مقیم را با قیمتهای غیر واقعی هم می ریزند مانع رسیدن شما به نتیجه هستند. رکود اقتصادی در لبناناز همه مهم تر اینکه وضعیت اقتصادی کنونی در لبنان بسیار راکد است. هم به جهت تحریم اعراب مخالف سوریه و حزب الله، هم به جهت نا امنی.  به خبر زیر که خودم ترجمه کردم توجه کنید:


      سامانه خبری النشره لبنان: واشنگتن پست به نقل از صاحب یکی از مصالح فروشی های بیروت نوشت که فروش مصالح بالا رفته اما نه برای ساخت ساختمانهای جدید، بلکه برای کیسه شن! بسیاری از مردم از ترس ماشینهای بمبگذاری شده، کیسه شن تهیه می کنند.

      سنگر بندی در ضاحیهاین روزنامه چنین عنوان می کند که کیسه های شن جلوی پیاده رو ها و رستوران ها و مغازه های حارة حریک نشان دهنده بهایی است که حامیان حزب الله برای پشتیبانی حزب الله از نظام سوریه می پردازند.

      این روزنامه اشاره می کند که ضاحیه بعد از جنگ در سوریه به هدف تروریستها تبدیل شد و گروه های مسلح القاعده مثل جبهة النصرة و کتائب عبدالله عزام و داعش با هفت بمبگذاری از ماه نوامبر سال پیش تا کنون، خواستار خروج حزب الله از جنگ سوریه شده اند.

    • بی برقی در لبنان

      دیروز مثل همیشه پیاده راه افتادم طرف خونه، بقول لبنانی ها با رنو یازده! (همون خط یازده خودمون). به سبب ترافیک و معطلی طولانی ایست بازرسی، جرات نمیکنم با ماشین برم سر کار.

      از جلوی بیمارستان رسول اعظم که رد شدم، با اینکه نگهبان هر روز صبح و ظهر میبینه که من رد میشم اما بازم منو بازرسی بدنی کرد. فکر کنم سطح اقدامات امنیتی رو بالا بردن. چون روزای قبل منو نمی گشتن.

      به خونه که رسیدم دیدم برق نیست. شش طبقه رو پیاده رفتم بالا. نفس آدم بند میاد. کل پیاده روی نیم ساعته یک طرف، پله بالا رفتن یک طرف. خصوصا اگر هر دوتا پسرم بغلم باشن!

      برقمشکل بی برقی در لبنان به سالهای قبل برمیگرده. بیشتر مناطق لبنان به غیر از مناطقی که توریستی محسوب میشه، جیره بندی برق دارن. جیره بندی مناطق ما به شکل زیر است. طوری برنامه ریزی شده که به اندازه 12 ساعت در روز برق داشته بشیم. مثلا ساعت 10 صبح تا 2 بعد از ظهر برق نیست، از 2 تا 6 هست، از 6 تا 12 شب نیست. 12 شب تا 6 صبح هست، 6 تا 10 نیست و.... روز بعد برعکس می شود.

    • زنده بودن مردگان و شهدا

      سید را در گوگل پلاس پیدا کرده بودم، از ریشیر مطالبش توسط دوستان حلقه های خودم. فالو اش که کردم نظر هم برایش میگذاشتم. تا اینکه متوجه شدم ایشان در لبنان است. برایش پیغام دادم و ایشان با نهایت تواضع، به یک ناشناسِ ندیده و نشناخته اجازه داد تا او را ببیند.

      سیدِ عزیز ما، هرچند مدتی پلاس را ترک کرد و بعد لبنان را هم ترک کرد اما همیشه برای من عزیز بوده و به یادش بوده ام.

      وقتی یک ایرانی برای درس یا کار به لبنان می آید نه تنها مشکلات غریب بودن و تنها بودن و ناشناس بودن را دارد بلکه مشکلات لبنان هم اضافه بر آن باید تحمل کند: گرانی و شلوغی و بی برقی و بی آبی و ...

      ماجرای زیر که سید در پلاس خود تعریف کرده مرا یاد داستانی از حضرت علامه طباطبایی انداخت. اول ماجرای سید را بخوانید:

      مدتی از حضورم در لبنان میگذشت که قرار شد خانواده هم به من ملحق بشن. به دلیل شرایط خاص ضاحیه، ترجیح دادیم برای اسکان، خونه ای کوچک در یکی از روستاهای جنوب اجاره کنیم؛ روستایی که محل شهادت بیش از 100 نفر از رزمندگان مقاومت اسلامی در طول سالهای اشغالگری صهیونیستها بود. فقط تنها نگرانیم، غربت و تنها موندن خانومم با سیدعلی سه ساله در اون روستای دورافتاده بود. چون من باید هر روز صبح مسیر 80 کیلومتری جنوب تا بیروت رو می اومدم و آخر شب برمیگشتم.
      بالاخره خانواده از راه رسیدند و بعد از توقفی کوتاه در بیروت سه نفری عازم جنوب شدیم. حس غریبی بر فضای روستا و خانه حاکم بود، و فکر تنها ماندن زن و بچه ام در آنجا خیلی برام آزاردهنده شده بود. کلید رو چرخاندم و در رو باز کردم و وارد خانه شدیم..

    • ما ایرانی های ساده ...

       

      بعد از انفجار سفارت ایران در بیروت، شاید اولین نفری بودم که بر اساس اطلاعات اولیه، گزارش مشروحی در این زمینه نوشتم که توسط برخی سایتهای خبری هم بازنشر شد. در انتهای آن گزارش پیشنهاد داده بودم که ایران از این فرصت نهایت استفاده را کرده و به سعودی به عنوان سازنده و فرمانده و پشتیبان اصلی تروریستها هجوم ببرد. هرچند پیش بینی کرده بودم که چنین عملی هرگز انجام نخواهد شد. (آن گزارش را از اینجا بخوانید)

    • انفجار بیروت کار دشمن یا خودزنی؟

      دیروز سر کار نشسته بودم که یکی از همکاران وارد شد و گفت انفجار را فهمیدید؟! بیروت را منفجر کردند. دودش از پنجره معلوم بود. هرچند از حدود دو هفته پیش منتظر چنین انفجاری بودیم اما مکان انفجار غیر قابل پیش بینی بود. از حدود دو هفته قبل اطلاعاتی مبنی بر تلاش داعش و القاعده برای انفجار در مناطق مسیحی در زمان ولادت حضرت مسیح و عید کریسمس منتشر شده بود. منطقه انفجار نزدیک ساختمانهای تجاری و حکومتی و مجلس لبنان است و این منطقه حتی در طول جنگ با اسراییل هم امن و امان بوده است و از طرف صهیونیستها هیچ تجاوزی به آن نشد.

    • شاید این آخرین مطلبم باشد

      تا نیم ساعت دیگر ورودی های ضاحیه بطور کلی بسته خواهد شد و تا ظهر فردا بسته خواهد ماند. این اقدام یکی از تدابیر امنیتی است که برای حفظ امنیت راهپیمایی عاشورایی شیعیان ضاحیه انجام خواهد شد. ضمن اینکه در مسیرهای راهپیمایی از عصر امروز جلوی پارک ماشین و موتور گرفته شده و ماشینهای باقیمانده بعد از اعلان در رادیو و بلندگوهای سیار، با جرثقیل حمل خواهد شد.  سید حسن نصرالله امشب گفت: همانطور که قبلا در زیر باران شدید و گرمای سخت راهپیمایی کردیم، هیچ چیزی ما را از حسین (ع) جدا نخواهد کرد. نه باران شدید نه گرما نه انفجار نه ماشینهای بمبگذاری شده. فردا همگی فریاد خواهیم زد لبیک یا حسین. وی اشاره کرد فردا احتمال خطر هست و ما در راه حسین علیه السلام از هیچ چیز نمی هراسیم.

      فردا شیعیان لبنان در شهرهای مختلف راهپیمایی و سینه زنی خواهند کرد. اگر به المنار در ماهواره یا پخش زنده سایت آن دسترسی داشتید می توانید عظمت و صلابت راهپیمایی را ببینید.
      حالا می توانم احساس کاروان حسین از مکه را کمی و فقط کمی بچشم. خیلی سخت است انسان به جایی برود که می داند ممکن است برنگردد. خصوصا برای من که بنده ی کاهل و سر به هوای خدا بوده ام و درست بندگی نکرده ام. تمام امیدم به این است که اگر فردا کشته شدم جزو شهدای راه حسین محسوب شوم. می ماند حق الناس، که آنهم از همه تقاضای بخشش و عفو دارم.
      فردا همه ی ما یعنی من و عباس و علی اصغر و همسرم به راهپیمایی حسینی می رویم. اگر زنده ماندیم که باز هم مزاحم خواهم شد و سرتان را به درد خواهم آورد اگر نه که حلال کنید.
      امشب هزاران جوان حزب الله در خیابانها در سرمای ملایم هوای بیروت بیدار خواهند ماند تا شر کوردلان تروریست را از سر مردم کم کنند. فردا همراه با شیعیان غیور و مدافعان حرم حضرت زینب فریاد خواهیم زد: لبیک یا زینب. لبیک یا حسین.

      بعدا نوشت:

      متاسفانه صحیح و سالم برگشتیم و هیچ اتفاقی نیفتاد. حزب الله خیلی در مساله امنیت قوی عمل کرد.

      تصویر بچه ها به دلایل شخصی، امنیتی، و.... برداشته شد!

      به زودی در مورد راهپیمایی مطلبی خواهم نوشت.

    • شرح واقعه بعلبک به همراه آشنایی با مناطق لبنان

      شنبه گذشته در بعلبک درگیری هایی رخ داد که پنج کشته و ده زخمی برجای گذاشت. علت آن تیراندازی گروهی از سنی های بعلبک به ایست بازرسی حزب الله بود که دو جوان حزب الله در جا به شهادت رسیدند. اما قبل از شرح ماجرا بهتر است آشنایی کلی از این منطقه و لبنان به طور کل داشته باشیم.

    • رای گیری در لبنان

      ایرانیان ساکن لبنان بالای 5000 نفر هستند که از آنها حدود 2500 نفر واجد شرایط رای هستند. در بیروت در محل سفارت ایران و در بعلبک در شمال و نبطیه در جنوب صندوق رای برای انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری وجود داشت.

      به سفارت رفتم. هیچ تمدید امنیتی خاصی دیده نمی شد. همان گیت و ایکس ری همیشگی. موبایل و کلید را باید تحویل می دادید. همین.

      شناسنامه را که تحویل دادم. حاج آقایی که ریاست حوزه رسول اعظم را بر عهده دارد نگاهی به شناسنامه می انداخت و خوش آمد می گفت. بعد چند نفر از معلمین مدرسه ی ایرانی که مسئول رای گیری بودند اطلاعات را سریع روی برگه می نوشتند و برگه رای می دادند.

    • قضیه ارتباط امام موسی صدر با شاه

      بخش چهارم خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*

       

      می رسیم‌ به‌ مسئله‌ ملاقات‌ ایشان‌ با شاه‌ و ارتباط‌ ایشان‌ با حکومت، که‌ یک‌ مسئله‌ مهم‌ است. البته‌ ما هم‌ از اول‌ ضد حکومت‌ شاه‌ بودیم. هیچ‌ تردیدی نیست‌ که‌ هر مسلمانی که‌ حاکمش‌ ظالم‌ است، آن‌ حکومت‌ را قبول‌ نمی کند و به‌ رسمیت‌ نمی شناسد. این‌ احتیاج‌ به‌ بیان‌ و توضیح‌ ندارد. ولی ملاقات‌ با سلاطین‌ و یا ارتباط‌ با آنان‌ از زمان‌ مرحوم‌ علامه‌ مجلسی تا امروز، یک‌ امر طبیعی بود.