۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیروت» ثبت شده است

    • تلاش برای جلوگیری از جنگ

      بخش سوم خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*

       


      یک روز صبح باز در بیروت رفتم به دفتر امام موسی صدر در حازمیه. ولی چون رفت و آمد زیاد بود نتوانستم خودمانی صحبت کنم و ایشان هم مایل بود اخبار حوزه ی قم را بشنوند. گفتند بعد از ظهر بیایید تا به عالیه در اطراف بیروت برویم و در آنجا فارغ از شلوغی شهر کمی درد دل کنیم.

    • امام موسی صدر ستاره ی مجالس

      بخش دوم از خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*


      در روز میتینگ و تظاهرات علاوه‌ بر شخصیت‌های غربی، اروپایی و آمریکایی که‌ در آن‌ اجتماع‌ بزرگ، در دفاع‌ از حقوق‌ فلسطینی ها، سخنرانی کردند، امام‌ موسی ستاره آن‌ تظاهرات‌ بود. همان‌طور که‌ در الجزایر هم‌ که‌ امام‌ موسی شرکت‌ می کرد، به‌ عنوان‌ « نجم‌المؤ‌تمر » شناخته‌ می شد.

    • وقتی حزب الله در 18 اردیبهشت، سه ساعته کل لبنان را به دست گرفت

      وقتی جناح 14 مارس مأمور می شود به جای اسراییل، حزب الله را از داخل نابود کند تصمیم به برچیدن شبکه مخابراتی حزب الله و برکناری شیعیان از مناصب امنیتی می گیرد. با مشخص شدن توطئه ی آنان مبنی بر جمع آوری سلاح و هزاران نیرو برای حمله به مقاومت و مناطق شیعیان، حزب الله و حرکت امل در اقدامی هماهنگ و بدون خونریزی، در کمتر از سه ساعت در کل بیروت پراکنده شدند و دفاتر توطئه گران را محاصره کرده و آنها را به همراه اسلحه هایشان به ارتش لبنان تحویل دادند. در زیر ماجرا را به تفصیل بخوانید:

    • به بهانه ی شهادت یک مرد

      خبر شهادت مهندس حسام خوشنویس، مسئول هیئت بازسازی لبنان، کسانی را که آن مرد را از نزدیک دیده بودند شوکه کرد. مردی که در هیئت ها و سینه زنی های ایرانیان مقیم لبنان حضور می یافت و در نهایت تواضع و فروتنی مانند بقیه و گاه آرامتر و متواضع تر در بین حاضرین می نشست و بسیاری از اوقات هم قسمتی از دعا را با صدای مردانه و زیبای خود می خواند. در مجالس سینه زنی میاندار بود و پرشور نام مولایش حسین را فریاد می زد. در عین حال شوخ طبع و خوش برخورد و مودب بود و همیشه لبخند زیبایی بر لب داشت.

    • اشغال لبنان

      خاطره زیر را دیشب از زبان یکی از لبنانی ها شنیدم و تصور اتفاقاتی که رخ داده بود مرا بسیار متاثر کرد.
      ابو حسن گفت: وقتی نوجوان بودم در ماه حزیران سال 1982 (اواسط خرداد 61) با پدر و مادرم در زمین کشاورزی خودمان بیرون روستا داشتیم گندم درو می کردیم. زمین ما بین روستای خودمان جبشیت و روستای عدشیت بود.

    • ماجرای فلسطینی ها، امام موسی صدر و مخالفانش

      از مدتها پیش می خواستم اطلاعاتی راجع به تقابل فلسطینی ها و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی با امام موسی صدر به دست آورم. بالاخره توانستم در این زمینه تحقیق کرده و اطلاعات جالبی پیدا کنم. این اطلاعات بر اساس منابع شیعیان لبنان است و مطمئنا در برخی نقاط جزیی ممکن است دیگر احزاب و طوایف نظر دیگری داشته باشند. 

      چگونگی تشکیل فلسطین

    • خاطرات سرتیپ - قسمت ششم

      امام را همیشه متهم می کردند که شما و افرادت با اقداماتتان این مملکت را به نابودی می کشید.

      یک بار رسیدم منزل همسرم گفت کجایی؟ گفتم: از کی تا حالا از من بازجویی می کنی؟ کار داشتم بیرون بودم. گفت: نه خیلی دنبالت می گردند. گفتند اگر آمدی سریع با سفارت امارات تماس بگیری. وزیر خارجه شان سفرش را عقب انداخته تا تو را ببیند. با تعجب رفتم زنگ زدم به سفیر. گفت: خدا حفظت کنه کجایی. تو را به خدا سریع بیا اینجا. بلند شدم رفتم سفارت. وزیر خارجه ی امارات مرا به گرمی در آغوش کشید و خیلی مرا تحویل گرفت. مانده بودم چرا.

    • خاطرات سرتیپ - قسمت پنجم

      روزی توفیق علاوی از بزرگان عراق آمده بود و همراه هم داشتیم در بیروت می گشتیم. رسیدیم به جایی که خانواده ی امام موسی صدر بعد دزدیده شدنش آنجا ساکن شده بودند. خانه ای اجاره ای در محله ای نه چندان مرتب. گفتم اینجا منزل سید صدر است.

      علاوی گفت: کدام سید صدر؟

      گفتم امام موسی صدر.

    • تل زعتر

      در سالگرد شهادت مجاهد بزرگ شهید دکتر چمران قصد دارم داستان تل الزعتر را برایتان نقل کنم که از کسانی تحقیق کردم که خود در آن وقایع حضور داشتند. تل الزعتر محله ای در میان منطقه ی مسیحی نشین شرق بیروت است. در نبعة و تل زعتر اردوگاه های آوارگان فلسطینی وجود داشت.