۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیمارستان» ثبت شده است

    • اسارت حسن نصرالله در جنگ تموز

      ربودن حسن نصرالله توسط ارتش صهیونیستی

      ترجمه و تالیف: محمود علوی
      استفاده و بازنشر تنها با ذکر منبع اصلی مجاز است.

      به گزارش پایگاه خاطرات و نظرات یک ایرانی ساکن لبنان، امروز سالروز شروع جنگ 33 روزه در سال 2006 است. رژیم صهیونیستی که خود را آماده جنگی تمام عیار برای نابودی حزب الله می کرد، با عملیات پیشدستانه حزب الله، مجبور شد سه ماه زودتر و بدون آمادگی وارد جنگ شود. حزب الله با هدف قرار دادن یک جیپ نظامی، دو سرباز را ربود تا برای مبادله با اسرا استفاده کند. پیش تر، در مبادله قبلی، رژیم صهیونیستی برخلاف معاهده و توافق، دو اسیر از جمله سمیر قنطار را آزاد نکرد. با ربوده شدن دو سرباز دشمن، صهیونیستها دیوانه وار به لبنان حمله کردند. در خلال جنگ 33 روزه، کماندوهای ویژه صهیونیستهای اشغالگر، در بعلبک از نقاط شمالی لبنان و به دور از مناطق درگیری مرزی، عملیات هلی برن انجام دادند. هدف این عملیات مشخص نشد. آنچه در اخبار رسانه ها و همچنین در گزارشهای آتی رژیم صهیونیستی آمد، اشاره به این دارد که هدف آنها ربودن سید حسن نصرالله یا شیخ محمد یزبک از بیمارستانی در بعلبک است که زیر نظر ایران فعالیت دارد. پس از ناکامی صهیونیستها، و مواجه شدن آنها با بیمارستان خالی و دلایلی که نشان می داد بیمارستان به تازگی تخلیه شده و حزب الله از این عملیات مطلع بوده است، به سمت محله ای در بعلبک رفته و شخصی با نام سید حسن نصرالله را ربودند.

    • آمریکا به دنبال سرکوب شیعیان لبنان

      قانون مبارزه با منابع مالی حزب الله در حالی در لبنان به اجرا گذاشته می شود که حساسیت افراد و احزاب مختلف را برانگیخته است. با انتشار اخباری مبنی بر زیاده روی برخی بانکها خصوصا بانکهای مشترک با کشورهای خارجی مثل فرانسه، و مسدود کردن حساب اشخاصی که ربط مستقیم یا حتی غیر مستقیمی به حزب الله ندارند، بوی توطئه ای بزرگ علیه کل شیعیان و حتی کل لبنانی ها به مشام می رسد.

    • دکتر و دارو در لبنان

      بیمارستان قلب یسوع

      این واقعیت که دوا و دکتر در لبنان بسیار گران است بر کسی پوشیده نیست. گاهی دکتر و دارو بدون بیمه در ایران، از معالجه با بیمه ی درمانی در لبنان، ارزانتر است.
      این هفته پسر کوچکم مریض بود و باید به بیمارستان می رفتیم. شنیده بودم به خاطر شیوع آنفلوانزا و بیماری های تنفسی، بیمارستان ها جا ندارند. واقعیت هم همین بود. قسمتی از تختهای بیمارستانها که توسط مجروحین جنگی و جانبازان پر شده. قسمت اعظم آن را هم بیماریهای مختلف (که از نابسامانی وضع بهداشتی کشور ناشی شده) اشغال کرده است. در یکی دو ماه گذشته چندین بار طوفان و پدیده های جوی سردی که از اروپا و روسیه به لبنان می رسد، به ناگاه هوا را بشدت سرد کرده و دوباره هوا گرم شده است. این گرم و سرد شدن چندباره و سریع، به اضافه وجود زباله ها که هنوز مشکلشان حل نشده و در خیلی از مناطق سوزانده می شوند و ایجاد آلودگی می کنند، باعث شده بیماری های مختلف تنفسی و ریوی شیوع پیدا کنند و ویروس ها هم تقویت شده و بسیاری از مردم خصوصا کودکان دچار اسهال و استفراغ ویروسی شده اند.

    • مرکز خیریه درمانی

      امور درمانی و پزشکی در لبنان بسیار گران است. انجام هرگونه عمل جراحی، ویزیت، آزمایش، عکسبرداری، و... هزینه بسیار بالایی دارد و کسانی که بیمه نداشته باشند بشدت در مضیقه قرار می گیرند. برای همین بسیاری از مردمی که بیمه ندارند برای درمان مشکلات مختلف، اهمال می کنند. چون توان پرداخت هزینه دکتر را ندارند. بیمه هم فقط برای کسانی است که کارمند دولت باشند. بنابر این مثلا یک کشاورز ساده بیمه ندارد.

      به همین علت موسسه های خیریه گوناگونی برای خدمت به مردم تاسیس شده و هر طایفه و دینی موسسات مخصوص به خود را دارد. یکی از مراکز خیریه درمانی در لبنان مرکز تآخی است (بخوانید تَ أ آ خی یعنی برادری و اخوت). این مرکز توسط جمعیت خانواده تآخی (که توسط خیرینی از جمله سید محمد حسین فضل الله در سال 1964 راه اندازی شده بود) تاسیس شد تا به خانواده های تحت پوشش این مرکز خدمات رسانی کند. در سال 2006 برای کمک به عموم مردم و کاهش فشار جنگ، طرح تاسیس چنین مرکزی در بیروت تصویب و در سال 2010 به اجرا رسید.

    • پایی که وارد بهشت شد

      جانباز دفاع مقدسهشام جوانی جنوبی بود که از من چند سالی کوچکتر بود. کشاورز زاده ای ساده و پاک و با صفا. وقتی شنیدم پایش قطع شده و در بیمارستان است با خودم گفتم خوب است به دیدنش بروم.

      از جلوی بیمارستان رد می شدم که عزمم را جزم کردم بروم داخل، از جلوی نگهبان مسلح سیاهپوش که داشت با یکی روبوسی می کرد رد شدم. وارد شدم، جلوی اطلاعات ایستادم. خانمی با حجاب لبنانی نشسته بود و داشت با تلفن حرف میزد. بعد از چند ثانیه تلفنش تمام شد و پرسید چه کار دارم. گفتم فلانی در کدام اتاق است. در کامپیوترش سرچ کرد و شماره اتاق را گفت. سوار آسانسور شدم و رفتم بالا. اتاق را پیدا کردم و داخل شدم. سلام و روبوسی کردیم. برای مزاح گفت الان تو نماینده جمهوری اسلامی هستی دیگه؟ خندیدم و پیشانی اش را بوسیدم.

      برادر بزرگش هم آنجا بود. وقتی چند تا از فامیلهایشان که آنجا بودند داشتند با هشام خداحافظی می کردند آرام به من گفت: برادرم خیلی روحیه اش خوب است. محکم محکم است.

      واقعا هم محکم بود. بی هیچ ناله یا نگرانی یا ترس. انگار که فقط بیماری ساده ای باشد. نه اشکی نه آهی نه ترسی نه بهتی نه هیچ نگرانی از آینده. شنیده بودم که به فامیلهایشان سفارش کرده اند کسی برای همدردی تسلیت نگوید. هر کسی هم می آمد و وارد می شد می گفت «سلامتک، سلامة قلبک» و برای او ودیگر جوانها دعا می کرد. با وجود این جوانها و این ایثارگری و فداکاری و بزرگمنشی، دیگر خجالت می کشم در دعاها و زیارت ها بگویم یا لیتنا کنا معکم. چرا که ادعایی بیش نیست. جوانهایی با این سن کم برای دفاع از اهل بیت جان می دهند و جانباز می شوند و من ....

      پ.ن: خواستم بنویسم پایی که جا ماند اما دیدم نه، پا به مقصد رسید و بدن جا ماند.

    • اعتراض در ضاحیه

      بیمارستان رسول اعظم که در بلوار فرودگاه و روبروی مطعم الساحه قرار دارد، مدتها است ورودی جلوی آن به سمت ضاحیه را به دلایل امنیتی بسته اند. روزی که جلوی رایزنی فرهنگی ایران انفجار شد، لاین مقابل را هم بستند تا کسی نتواند از داخل برج البراجنه خودش را جلوی بیمارستان برساند و منفجر کند. داشتم پیاده رد میشدم که عده ای از راننده ها و کسبه محل با نیروهای حفاظت درگیر بودند و داد و قال میکردند. میگفتند اینجا محله ماست و مغازه های ما. نمی شود راه را ببندید. حتی خود سید حسن هم بیاید قبول نمی کنیم.

      اعتراض در ضاحیهدو روز بعد هم عده ای در بیر حسن جاده را آتش زده اند و به بستن راه توسط المنار اعتراض دارند. در لبنان تا چیزی بشود جاده جلوی خودشان را با لاستیک آتش می زنند! اقلا نمی روند جلوی سازمان مربوطه! همان جلوی خانه یا محل کار خودشان آتش راه می اندازند!

      اسراییل ظاهرا نقشه هایش خوب پیش می رود. تضعیف قدرت نظامی حزب الله در سوریه، و تضعیف پشتوانه مردمی حزب الله در لبنان به سبب بالا رفتن تعداد شهدا و اقدامات امنیتی در ضاحیه.

    • قضیه ارتباط امام موسی صدر با شاه

      بخش چهارم خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*

       

      می رسیم‌ به‌ مسئله‌ ملاقات‌ ایشان‌ با شاه‌ و ارتباط‌ ایشان‌ با حکومت، که‌ یک‌ مسئله‌ مهم‌ است. البته‌ ما هم‌ از اول‌ ضد حکومت‌ شاه‌ بودیم. هیچ‌ تردیدی نیست‌ که‌ هر مسلمانی که‌ حاکمش‌ ظالم‌ است، آن‌ حکومت‌ را قبول‌ نمی کند و به‌ رسمیت‌ نمی شناسد. این‌ احتیاج‌ به‌ بیان‌ و توضیح‌ ندارد. ولی ملاقات‌ با سلاطین‌ و یا ارتباط‌ با آنان‌ از زمان‌ مرحوم‌ علامه‌ مجلسی تا امروز، یک‌ امر طبیعی بود.