۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنوب» ثبت شده است

    • دختر حرکت امل، حامی حزب الله

      حزب الله و حرکت املروزگاری در لبنان، حرکت امل و حزب الله نوپا با هم دچار مشکل شدند که کار به جنگ و برادر کشی رسید اما بالاخره با مداخله عقلای دو طرف، جنگ به پایان رسید. هنوز که هنوز است برخی از دو طرف، طرف دیگر را دوست ندارند یا نسبت به آن نگرانند. اما بسیاری از مردم هستند با وجود اینکه متمایل به یکی از این گروه ها هستند اما دیگری را هم دوست دارند و احترام می گذارند.

      حرکت امل و حزب الله در دانشگاه، تشکلی مثل بسیج و انجمن اسلامی دارند که برنامه های فرهنگی علمی مختلف را دنبال می کند و در ثبت نام و انتخاب واحد دانشجویان به آنها کمک می کند. بین این دو گروه، همیشه رقابت هست. البته مسیحی ها و احزاب دیگر هم تشکل های دانشجویی مشابهی دارند. اما عموما به خاطر جمعیت بیشتر جوانان شیعه در دانشگاه ها، حرکت امل و حزب الله هوادار و اعضای بیشتری دارند.

    • مشکل زباله در لبنان

      زبالهبازنشر این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز است.

      حدود 24روز پیش، متوجه شدم حجم زباله در سطلهای زباله وکنار آنها خیلی زیاد شده و مقداری هم کف خیابان پخش و زیر چرخ های ماشین ها له شده و در جاده پخش شده اند. بوی بسیار آزار دهنده ای خیابان ها را فرا گرفته بود. کم کم در اخبار منتشر شد که این قضیه فقط مربوط به ضاحیه نیست و کل بیروت حتی مناطق دولتی و توریستی هم گرفتار زباله شده. دلیل این امر تمدید نشدن قرار داد شرکت سوکلین، شرکت خصوصی جمع آوری زباله عنوان شد. از طرف دیگر یکی دو سالی است به خواسته مردم و طرح وزارت محیط زیست، محل دفن زباله ها باید تغییر داده شود. اما پشت صحنه اصلی این مشکل چیست؟ وزیر سابق، شربل نحاس چنین شرح می دهد:

    • سفر به قلب مقاومت - روز اول + تصویر

      سفرنامه زیر توسط هم میهن عزیز جناب آقای محمدی نائینی نوشته شده است. از آنجا که ایشان در صنعت توریسم در ایران فعال است نگاه بسیار خوبی به لبنان داشته و با زبان شیوا و جذابی سفرنامه خود را نوشته است. ایشان تصاویر خوبی هم گرفته که البته گاهی عکس گرفتن خصوصا در ضاحیه برایش دردسر ایجاد کرده. متن سفرنامه و تصاویر بدون هیچ تغییری در محتوا یا کیفیت در اختیار شما قرار می گیرد. امیدوارم مثل من لذت ببرید.
       

      سفر به قلب مقاومت
      بلاخره به یکی از خواسته های دیرینه ام رسیدم و اون هم سفر به لبنان با هدف زیارت جنوب و دیدن مقاومت از نزدیک بود. در پیاده روی اربعین سال ۹۳ با یکی از اعضای حزب الله که البته بعدا بهم گفت از اعضای حزبه (به گفته خودش از فرمانده هان رده پایین شاید متوسط) آشنا شدم. با هم تماس تلفنی داشتیم و از شوق من برای سفر به لبنان بهش گفته بودم و القصه بهم گفت ۲۴ ساعت قبل از پروازت بهم اطلاع بده. حدث ما حدث و یکشنبه شبی ساعت ۱۱ رسیدم لبنان. سید فردوگاه آمد دنبالم. فکر میکردم می تونم تو یکی از اتاقهای خونه اش اقامت داشته باشم ولی منا به قلب ضاحیه بردو یک سوییت کامل در اختیارم گذاشت که تو خواب هم همچین چیزی نمیدیدم شاید برای همچین مکانی توی بیروت شبی ۱۵۰ دلار باید میدادم یک سویت آپارتمان مبله حدودا ۱۰۰ متری که با انواع صنایع دستی و تزئینات معمول لبنانی بعلاوه پوکه های گلوله توپ ۱۳۰ و ۱۶۰ میلیمتری تزئین شده بود. این ترکیب جالب نه چندان معمول شاید این حس را به مهمان القاء میکرد: با این که الان ضاحیه در صلحه ولی یادمون نره که در مقیاس منطقه ای کجا داریم زندگی میکنیم و هر لحظه یه جهود یا عرب دیوانه میتونه آتش جنگ را شعله ور کنه.

      محل اقامت

      سید در مورد اینکه تو این خونه چی کجاست و چی چطوری کار میکنه برام توضیح داد و چند دقیقه ای نشستیم به گپ و گفت. دلم از عملکرد دولت در زمینه ی سیاست خارجی و مخصوصا گندی که یونسی به موفقیت های منطقه ای ایران بویژه در عراق زده بود خون بود.

    • ازدواج ساده و معنوی خمینی

      عروسی اش خیلی ساده برگزار شد. انگار نه انگار آنها در آمریکا بزرگ شده و درس خوانده اند و ثروت و مال و منال کافی برای یک عروسی مفصل دارند.
      پدر داماد، اهل جنوب لبنان است. دهکده آنها در نزدیکی صور، یکی از دهکده های مقاوم و مقاوم پرور جنوب است. سید از جوانی به آمریکا رفته و مشغول کار شده بود. بعد از پیروزی انقلاب ایران، اسم بچه هایش را به نام بزرگان انقلاب ما گذاشت.
      سید بچه هایش را به ایران فرستاد تا در سایه حکومت اسلامی، تربیت اسلامی پیدا کنند. همه آنها بیش از هرکسی که در ایران بشناسید مومن و خوش اخلاق، آرام و خوش خلق و متین و مهربان هستند. بسیار به عبادات و ادعیه اهمیت می دهند و فرق ندارد کجا باشند، آمریکا و ایران و لبنان، در همه جا با شکل و ظاهر و اخلاق و رفتار اسلامی ثابتی حضور دارند.
      عروسی بسیار ساده ی آقا داماد، در دهکده همسرش برگزار شد. در حیاط خانه ای روستایی، صندلی پلاستیکی گذاشته بودند و میزهای پلاستیکی کوچکی برای پذیرایی. از آنجا که پیش بینی شده بود باران می آید، حیاط را با پارچه ای پوشانده بودند که شکل عجیبی داشت. بعدا فهمیدم چتر نجات اسراییلی بوده است!
      خانمها در یک منزل و مردها هم در یک منزل بودند. چون یکی از نزدیکان فامیل در سوریه به شهادت رسیده بود، جشن با شادی زیادی همراه نبود و فقط دعا و قرآن و مداحی آنرا زینت بخشیده بود. سپس شیرینی تعارف کردند و بعد از آن ناهار دادند. روی میزهایی داخل اتاق میهمان خانه، چند نوع پیش غذای لبنانی بود: متبل، معجنات، سالاد، کبة، دلمه، و غذای اصلی هم نوعی گوشت و پلو به نام کبسه بود. به همین سادگی.
      ماه عسلشان را هم برای دو هفته به ایران آمدند.

      کاش جوانهای ایرانی هم ازدواج آسان را در پیش می گرفتند و اینقدر خودشان و خانواده شان را زجر نمی دادند.

    • مردم لبنان خواستار اخراج پناهندگان سوری شدند

      بعد از اینکه در این چند سال، شهر عرسال در لبنان از تروریستها و مجروحین خارجی که در سوریه می جنگیدند پذیرایی و حمایت کرد، عاقبت شر تروریستها به مردم شهر رسید و با اشغال شهر و درگیری و سلب آزادی مردم و تجاوز به ممتلکات آنها، دقیقا برنامه زورگویی و ظلم در عراق را در آنجا پیاده کردند. بطوری که شهردار این شهر که بسیار ضد حزب الله بوده و شهر را در اختیار و در خدمت تروریستها در آورده بود از مقامات لبنانی درخواست نجات کرد. 

      خبرهای تایید نشده ای حاکی از آن است که پسر بندر بن سلطان تصادفا در هنگام تردد به این شهر به صورت ناشناس، توسط ارتش بازداشت شده و به پاسگاه ارتش منتقل می شود. تروریستها پاسگاه را محاصره می کنند و سرکرده آنها داخل شده و تقاضای آزادی پسر بندر را می کند. فرمانده پایگاه عصبانی شده و می گوید خود این یارو رو هم دستگیر کنید. در پی این جریان تروریستها پاسگاه را زیر آتش می گیرند و تعداد زیادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کرده و به گروگان می گیرند. به همین علت تصور شد که دستگیری این سرکرده داعشی جرقه ی جنگ در عرسال بوده است.

    • زنده بودن مردگان و شهدا

      سید را در گوگل پلاس پیدا کرده بودم، از ریشیر مطالبش توسط دوستان حلقه های خودم. فالو اش که کردم نظر هم برایش میگذاشتم. تا اینکه متوجه شدم ایشان در لبنان است. برایش پیغام دادم و ایشان با نهایت تواضع، به یک ناشناسِ ندیده و نشناخته اجازه داد تا او را ببیند.

      سیدِ عزیز ما، هرچند مدتی پلاس را ترک کرد و بعد لبنان را هم ترک کرد اما همیشه برای من عزیز بوده و به یادش بوده ام.

      وقتی یک ایرانی برای درس یا کار به لبنان می آید نه تنها مشکلات غریب بودن و تنها بودن و ناشناس بودن را دارد بلکه مشکلات لبنان هم اضافه بر آن باید تحمل کند: گرانی و شلوغی و بی برقی و بی آبی و ...

      ماجرای زیر که سید در پلاس خود تعریف کرده مرا یاد داستانی از حضرت علامه طباطبایی انداخت. اول ماجرای سید را بخوانید:

      مدتی از حضورم در لبنان میگذشت که قرار شد خانواده هم به من ملحق بشن. به دلیل شرایط خاص ضاحیه، ترجیح دادیم برای اسکان، خونه ای کوچک در یکی از روستاهای جنوب اجاره کنیم؛ روستایی که محل شهادت بیش از 100 نفر از رزمندگان مقاومت اسلامی در طول سالهای اشغالگری صهیونیستها بود. فقط تنها نگرانیم، غربت و تنها موندن خانومم با سیدعلی سه ساله در اون روستای دورافتاده بود. چون من باید هر روز صبح مسیر 80 کیلومتری جنوب تا بیروت رو می اومدم و آخر شب برمیگشتم.
      بالاخره خانواده از راه رسیدند و بعد از توقفی کوتاه در بیروت سه نفری عازم جنوب شدیم. حس غریبی بر فضای روستا و خانه حاکم بود، و فکر تنها ماندن زن و بچه ام در آنجا خیلی برام آزاردهنده شده بود. کلید رو چرخاندم و در رو باز کردم و وارد خانه شدیم..

    • زیارت مرقد حضرت ساری، پیامبری در لبنان

      منطقه ی خاورمیانه خصوصا فلسطین و لبنان خواستگاه پیامبران زیادی بوده است. مرقد پیامبران زیادی در لبنان وجود دارد که مورد توجه و زیارت مومنان است. حتی مرقدی وجود دارد که منسوب به حضرت بنیامین، برادر حضرت یوسف علیهما السلام است. در زمان اشغال لبنان توسط رژیم صهیونیستی، صهیونیستها برای زیارت به آنجا می رفتند.

    • سفر تعطیلات آخر هفته به لب دریای جنوب

      سلام به همه

      این هفته رفتیم جنوب و بعد از اینکه در روستای دیرقانون نهار خوردیم رفتیم لب دریا .

       

      ساحل ناقوره که تقریبا در جنوبی ترین نقطه لبنان واقع شده به دلیل اشغال بودن جنوب، هنوز خلوت و خالی است.

       

      هوا هنوز گرم و شرجی نشده و ساعتی را کنار ساحل نشستیم.

       

      بعد از آن رفتیم به منطقه ای که می گویند یک پیامبر در آنجا دفن است.

       

    • سفر تعطیلات آخر هفته به جنوب

      سلام به همگی

      آخر هفته ما تصمیم گرفتیم به اتفاق یک دوست ایرانی که ماشین دارد بریم جنوب. پدرخانمم عازم ایران بود. رفتیم چیزهایی را باید می دادیم ببرند ایران که تحویلشان دادیم و با هم نهار خوردیم. 

      دوستمان آمد و راهی جنوب شدیم.

      در راه کنار دریا ایستادیم و از این منظره بسیار چشم نواز لذت بردیم. دانشگاه اسلامیه درست روبروی دریا است و می توانید از داخل کلاسها به دریا خیره شوید. منظره بسیار زیبایی است.

      جنوب که رسیدیم هوا سرد و مه آلود بود.

      در آنجا از مناظر طبیعی بهره بردیم و از موزه مقاومت (ملیتا) بازدید کردیم.

       

      امدوارم همگی در پناه امام زمان موفق و پیروز باشید

    • دستنوشته های ماه نیسان (اوریل)

       

      سلام به همگی
       
      این آخر هفته رو رفتیم روستای دیر قانون با پدرخانمم. چاغاله بادام موجود بود! از درخت کندیم و جای شما خالی نوش جان کردیم.
       
       
      روز بعد رفتیم روستای شقرا. در آنجا رفتیم قلعه سنگی قدیمی دوبیه و کمی اکتشاف و صخره نوردی کردیم.

      بعد از آن رفتیم محیبیب. جایی بود در همان نزدیکی که حالت زیارتگاه داشت. وقتی فهمیدم که اینجا قبر حضرت بنیامین ابن یعقوب است خیلی موضوع برایم جالب شد.