۶۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرکت امل» ثبت شده است

    • تلاش برای جلوگیری از جنگ

      بخش سوم خاطرات حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی سفیر سابق ایران در واتیکان و کاردار سابق فرهنگی ایران در مصر*

       


      یک روز صبح باز در بیروت رفتم به دفتر امام موسی صدر در حازمیه. ولی چون رفت و آمد زیاد بود نتوانستم خودمانی صحبت کنم و ایشان هم مایل بود اخبار حوزه ی قم را بشنوند. گفتند بعد از ظهر بیایید تا به عالیه در اطراف بیروت برویم و در آنجا فارغ از شلوغی شهر کمی درد دل کنیم.

    • وقتی حزب الله در 18 اردیبهشت، سه ساعته کل لبنان را به دست گرفت

      وقتی جناح 14 مارس مأمور می شود به جای اسراییل، حزب الله را از داخل نابود کند تصمیم به برچیدن شبکه مخابراتی حزب الله و برکناری شیعیان از مناصب امنیتی می گیرد. با مشخص شدن توطئه ی آنان مبنی بر جمع آوری سلاح و هزاران نیرو برای حمله به مقاومت و مناطق شیعیان، حزب الله و حرکت امل در اقدامی هماهنگ و بدون خونریزی، در کمتر از سه ساعت در کل بیروت پراکنده شدند و دفاتر توطئه گران را محاصره کرده و آنها را به همراه اسلحه هایشان به ارتش لبنان تحویل دادند. در زیر ماجرا را به تفصیل بخوانید:

    • انتشار تصاویر عملیات وادی الحجیر 1997 توسط رژیم صهیونیستی

      واىی الحجیردیروز رسانه های رژیم اشغالگر قدس گزارشی تصویری از درگیری نیروهای حرکت امل با نیروهای نخبه ی تیپ گولانی در سال 1997 در محور وادی الحجیر منتشر کردند.
      این گزارش پس از گذشت 16 سال از وقوع آن عملیات منتشر شد که به اعتراف این گزارش، عقب نشینی آن رژیم را از جنوب لبنان سرعت بخشید.
      در این گزارش یکی از افسران آن رژیم که در این معرکه حاضر بود سخن می گوید و از نابود شدن دوستانش و مکالمه هایش با فرماندهان اتاق عملیات روایت می کند.
      درگیری زمانی آغاز شد که نیروهای اشغالگر اقدام به ایجاد کمین برای نیروهای مقاومت کردند اما قهرمانان مقاومت بر آنها غلبه کردند بطوریکه اشغالگران 5 جسد را باقی گذاشته و با هلیکوپتری مملو از مجروحان گریان فرار کردند. در مقابل چهارنفر از نیروهای مقاومت هم به شهادت رسیدند: فرمانده حاج أحمد وهبی, سمیر خروبی, محمد قبیسی, علی نعمة.
      شایان ذکر است هنوز هم رژیم اشغالگر قدس به آمار صحیح کشته ها اشاره نکرده است.
      تلوزیون اسراییل نتایج این درگیری را چنین توصیف می کند: جراحتی که هنوز باز است. و اشاره می کند که سبب این شکست ودرگیری خونبار، عملیات عقب نشینی از جنوب لبنان تسریع شد خصوصا اینکه بعد از آن هم عملیات موفق انصاریه شکست سنگین دیگری به آنان وارد کرده و 12 سرباز از تکاوران ویژه نیروی دریایی آنان کشته شدند.
       

    • دعوا سر ریش ملا نیست!

      چند روز پیش دو طلبه سنی در بیروت مورد هجوم چند جوان قرار گرفته و بلوایی در لبنان به پا شد. هرچند در رسانه ها خبر از هجوم جوانان و انتقال دو طلبه به بیمارستان دادند، اما شنیده ها حاکی از این است که چند جوان به آنها حمله کرده و ریش بلند آنان را کوتاه کرده اند.
      چرایی و علت وقوع این حادثه را باید در فشارهای اخیر بر ضد شیعیان جستجو کرد.

    • ماجرای فلسطینی ها، امام موسی صدر و مخالفانش

      از مدتها پیش می خواستم اطلاعاتی راجع به تقابل فلسطینی ها و دوستان ایرانیشان مثل جلال الدین فارسی با امام موسی صدر به دست آورم. بالاخره توانستم در این زمینه تحقیق کرده و اطلاعات جالبی پیدا کنم. این اطلاعات بر اساس منابع شیعیان لبنان است و مطمئنا در برخی نقاط جزیی ممکن است دیگر احزاب و طوایف نظر دیگری داشته باشند. 

      چگونگی تشکیل فلسطین

    • 11 11 روز شهید در لبنان

      به گزارش مشرق به نقل از فارس، صبح روز 11 نوامبر 1982 (آبان ماه 1361) جوان 19 ساله لبنانی، بعد از نماز صبح سوار پژوی 504 خودش شد و از ولایت پدری‌اش دیرقانون النهر خارج و به سمت «صور» به راه افتاد، جوان کم سن و سالی بود، اما افکاری بلند در سر داشت، در آن زمان بیشتر بخش های لبنان از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده بود، او می خواست کاری جاودانه انجام دهد و شجره مقدسی را پایه گذاری کند که تا سالها و دهه ها بعد بتواند خار چشم دشمن صهیونیستی باشد

    • شیعیان سفارت آمریکا

       

      شیعیان خائن کسانی هستند که حتی در لباس روحانیت هم اکنون در لبنان بر ضد منافع شیعیان و صرفا برای مصالح دنیوی خود و دریافت کمکهای اجانب دست به اقدامات کثیف و بزدلانه می زنند. یکی از این اشخاص سیدی است که سال گذشته توسط عوامل اطلاعاتی حزب الله شناسایی و توسط ارتش لبنان بازداشت و تحویل مقامات قضایی لبنان شد. آقای حسینی که دو سه سالی در قم درس خوانده و از حوزه ی نجف هم اخراج شده بود برای خودش مدعی کمالات و مقاماتی بود و مریدانی جمع کرده بود. وی برای رسیدن به مقام و قدرت حاضر شد برای اسرائیل جاسوسی کند. در هنگام بازداشتش دستگاه های جاسوسی و ارسال رمزگذاری شده و سلاح کشف شد.

    • خاطرات نصرالله - قسمت چهارم

      تصویر تزیینی است

      قبل از آنکه حرکت امل شکل بگیرد امام جلساتی برای جوانها و مردم داشت. در دهکده ی ما هر هفته به صورت چرخشی در منزل یکی از اهالی ده جلسه برگزار می شد. یکبار قرار شد منزل یکی از اهالی باشد. او این چنین برای ابوجعفر نصرالله تعریف می کند: 

       ما در سالن مهمانخانه ویترینی داشتیم پر از انواع شیشه های شراب. شیشه های شامپاین رنگ و وارنگ که هر کدام قدمت و ارزشی داشتند و کلکسیون با ارزشی برایم بود و به آنها افتخار می کردم. شب با زنم نشستم به صحبت، که فردا سید می آید اینجا. چه کنیم؟ شیشه ها را جمع کنیم؟ پارچه ای بیاندازیم؟ همینطور باقی بماند؟

    • خواننده ی خواهر شهید

      محمد وهبی وقتی با زن مصری خود ازدواج کرد فکر نمی کرد به زودی از او جدا شود. هیفا که به دنیا آمد، پدرش خیلی خوشحال بود اما خوشحالی وی دیری نپایید و زن مصری که نمی خواست دخترش بر اساس تربیت شیعیان جنوب لبنان بزرگ شود از همسرش جدا شد و هیفا در حالیکه در نوجوانی در جواهر فروشی کار می کرد ملکه ی زیبایی لبنان شد. اما جایزه را از او پس گرفتند چرا که برگزار کنندگان برنامه فهمیدند وی از شوهر سابق خود دختری دارد. وی از 16 سالگی به عنوان مانکن در شبکه ی نضال بشراوی کار می کرد و از طریق همین نوع برنامه ها به خوانندگی راه پیدا کرد. انواع جراحی های زیبایی و آرایش ها نتوانسته گذر زمان و پیری را برای او متوقف کند.

    • خاطرات نصر الله - قسمت اول

      نصرالله را دوستش به جلسه برد. در آن جلسه امام موسی صدر (رییس مجلس شیعیان) برای جوانها صحبت می کرد. صحبت هایش عجیب و تکان دهنده بود و کسی مثل آن را از زبان روحانیون دیگر نشنیده بود. آخر جلسه یک عده رفتند و عده ای هم دور سید حلقه زدند و سوالهایشان را از او می پرسیدند. نصرالله بلند شد که بروند اما دوستش دستش را گرفت و کشید نزدیک میز سید موسی. سید نگاهی به آنها کرد و سلام و احوال پرسی کرد. به نصر الله گفت شما قبلا تشریف نمی آوردید؟ اهل کجا هستید اسمتان چیست و...

      نصرالله خجالت کشیده بود. آخر در آن زمان کسی جوانها را آدم حساب نمی کرد چه برسد که رئیس و کله گنده هم باشد. شیفته ی کلام و رفتار و سیمای سید شده بود. از آن به بعد همیشه پای ثابت صحبت های امام بود.

      ابوجعفر نصرالله، دیگر یکی از جوانهای دور و بر سید موسی بود و همیشه جلسات روز جمعه را شرکت می کرد. جلساتی که بعد ها معروف شد به کادر فرماندهان حرکت امل. 

      یک بار روز جمعه قبل از ساعت 2 بعد از ظهر که جلسه شروع می شد به مجلس رسید. منشی امام به جوانها گفت فکر نمی کنم جلسه تشکیل شود. امام صبح رفته اند دمشق و بعید است برگردند. یک سری از جوانها رفتند. ابوجعفر و عده ای دور هم نشسته بودند که با تعجب دیدند ماشین امام موسی صدر یک دقیقه به ساعت 2 وارد مجلس شد و امام به سرعت پیاده شده و وارد سالن شدند. جوانها که نشستند امام دید جمعیتشان کم است. گفت بقیه کجا هستند؟ گفتند منشی اینطور گفت. امام منشی را مورد عتاب قرار دادند و گفتند یعنی چه؟ ما قرار داشتیم. من از دمشق برگشتم تا سر قرارم حاضر باشم و دو کلمه از خدا و پیامبر برای این جوانها بگویم و برگردم دمشق کارم را ادامه دهم.