۲۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حزب الله» ثبت شده است

    • وقتی سربازها گروگان گرفته می شوند

      آزادی سربازان ایرانی

      گروگان گرفته شدن مرزبانها در تمام دنیا سابقه دارد و فقط مربوط به ایران نیست. اما تلاشهای دیپلماتیک و پاسخ نظامی به این پدیده، امری است که قضیه گروگانگیری را تحت الشعاع قرار می دهد.

      مثلا در سال 2006 وقتی حزب الله لبنان در عملیات وعده صادق چند سرباز اسراییلی را لب مرز به اسارت گرفت، رژیم اشغالگر قدس با وحشیگری تمام، یکی از بزرگترین جنگ های منطقه در چند سال اخیر را آغاز کرد که البته بعدها معلوم شد برای جنگ از قبل برنامه داشته اند و عملیات حزب الله مجبورشان کرد زودتر از موعد در حالی که رودست خورده بودند وارد جنگ شوند.

      وقتی دولتی ضعیف مثل لبنان نمی تواند از حقوق خود دفاع کند، دشمنش هرچه بخواهد انجام می دهد.

      اگر کشور را ضعیف کنند یا ضعیف جلوه بدهند نتیجه این می شود که برای احقاق حق خودمان، نمی توانیم قدمی برداریم. پاکستان ایران را تهدید می کند که اگر وارد خاک این کشور شویم فلان و بهمان می کند!

      هنوزموشک باران پادگانهای منافقین در عراق توسط ایران را یادم نرفته . وقتی قوی باشیم می توانیم و انجام می دهیم. هیچ کس هم نمی تواند بگوید چرا.

    • از عرسال مقاوم تا عرسال تروریست پرور

      عرسال مانند دیگر شهرهای لبنان مردمانی ملی و مبارز داشت که شهدایی هم در طول سالیان مقاومت تقدیم کرده است. اما با قدرت یافتن جریان المستقبل و صرف مبالغ بسیار و پر کردن مغز مردم از تهمت به ایران و سوریه و حزب الله، امروزه شهری است میزبان مسلحین و ممر تروریستها و انتحاری ها.


      این روزها اسم عرسال را زیاد شنیده اید. عرسال شهری کوچک یا بهتر بگویم دهکده ای بزرگ نزدیک مرز بین لبنان و سوریه، در شمال لبنان است. اما مناطق و زمینهای اطراف این دهکده که متعلق به آن است وسعت زیادی دارد. بطوریکه حدود 50 کیلومتر مرز مشترک با سوریه دارد.

      این دهکده سنی نشین از قدیم، یکی از راه های قاچاق و تبادل کالا با سوریه بوده است. هرچند امروزه عرسال به سبب آنکه به انفجار در بیرحسن«منبع ماشینهای بمبگذاری شده» و «دروازه عبور ومرور تروریستها به لبنان و سوریه» معروف شد، توسط ارتش لبنان و حزب الله تقریبا محاصره شده است اما جالب است بدانید این دهکده مانند بقیه دهکده ها و شهرهای لبنان تاریخچه مبارزاتی و انقلابی دارد.

    • وعده حزب الله به حقیقت پیوست: احسم نصرک فی یبرود

      دیروز صبح که از خواب بلند شدم و به گوشی موبایل نگاه کردم، دیدم پیام آمده که یبرود آزاد شد! اول باور نکردم تا اینکه از رادیو هم خبر را شنیدم. یبرود شهری در منطقه قلمون و در همسایگی لبنان بود که محل تجمع و عبور و مرور تروریستها به لبنان به شمار می رفت. حدود یک ماهی بود که ارتش سوریه با کمک نیروهای خط شکن حزب الله آنرا محاصره کرده بودند و آماده هجوم نهایی بودند.

      شکستن کمر مفتی سعودیدر روز شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها سلام، دوبار کمر تکفیری ها شکست: اول اینکه کمر مفتی اعظم سعودی که از سرسخت ترین دشمنان کینه اهل بیت بود و ازدواج پسرش را در روز عاشورا برگزار کرد به سبب لیز خوردن در منزلش شکست. دوم اینکه با شکست مفتضحانه تروریستهای سلفی در یبرود، کمر همه آنها شکست. به امید پیروزی نهایی و انتقام مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف از زامبی های بی مغز.

      دیروز در جنوب بودم و صدای تیر و ترقه بابت خوشحالی مردم از پیروزی را نشنیدم. اما آنقدر این ابراز شادمانی زیاد بود که در اخبار هم نشان دادند. از این حرکت ناراحت شدم. هرچند می خواهم سر به تن زامبی های تکفیری قلب خور نباشد اما به هر حال آنها مسلمانند (هرچند ظاهری) و این ابراز خوشحالی ها صحیح نیست. باید ناراحت هم باشیم که نتوانسته ایم آنها را جذب کنیم، اما دشمن توانسته آنها را تحت تاثیر قرار دهد و به جای مبارزه با دشمن، به جان ما بیاندازد. داستان حضرت نوح و ابلیس را در پینوشت بخوانید.

      از آن گذشته، دیروز روز شهادت حضرت فاطمه زهرا بود. حتی اگر کل دشمنان اهل بیت نابود شوند جای شادمانی ندارد، این روز روز ماتم اهل بیت است و روز شادمانی نیست. هرچند توجه و کرامات حضرت فاطمه زهرا و اهل بیت باعث پیروزی بود اما ابراز شادمانی در این روز از نظر من که جایز نبوده و جالب نیست.

      در این یک ماه، حزب الله با تصرف قله ها و تپه های مشرف به یبرود، شهر را زیر نظر گرفت و به کمک پهپادها کار شناسایی دقیق محل تجمع مسلحین را به انجام رساند. با گلوله باران مواضع تروریستها توسط موشکهای برکان موشک برکانخسارات زیادی به تروریستها وارد شد و رعب و وحشت به دل آنها افتاد. پریشب با اعلام شروع عملیات آزادسازی یبرود، و ورود ارتش و نیروهای خط شکن به بعضی از محله های یبرود، تروریستها که شعار احفر قبرک فی یبرود را سر داده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند. سرعت آزاد سازیحزب الله در یبرود نشان از فرار و عدم مقاومت تکفیری ها دارد، درحالیکه به نظر می آمد یبرود به جهت موانع طبیعی جغرافیایی و سنگر بندی در این سه سال، درگیری و جنگ سخت تری از القصیر داشته باشد و تعداد شهدا به بیش از 100 نفر برسد. خبرها حاکی از آن بود که تعداد نیروهای خط شکن حزب الله فقط 250 نفر بوده و هر نفر فرماندهی یک تیم چهارنفره از سوریه ای ها را بر عهده داشته است. این تیم های 5 نفره که با فرماندهی نیروهای نخبه حزب الله با نظارت آنلاین بر میدان نبرد

    • اشغالگران سفید در لبنان

      دیروز با جمعی داشتیم میرفتیم برای تسلیت به یکی از جوانان که برادرش فوت کرده بود. خانه آنها در دهکده عیناثا در جنوب و نزدیکی بنت جبیل بود. اصلا حواسم نبود که ورود اجانب به این منطقه ممنوع است. به ایست بازرسی ارتش بعد از رودخانه لیطانی که رسیدیم، سرباز گفت: همه کارت شناسایی بدهند.

      من هم کارت اقامتم را دادم. گفت این چیه؟ تصریح نداری؟

    • تاثیر منفی جنگ سوریه بر اقتصاد لبنان و زندگی مردم

      دوستی برای کار اقتصادی به لبنان آمده بود. تجربه این چند روز نشان داد برای کار اقتصادی در لبنان باید صبر ایوب، سرمایه قارون و عمر نوح داشته باشید. از یک طرف مافیاهای تجار ایرانی و از طرف دیگر تجاری که به صورت جزئی و تک و توک بازار تجار مقیم را با قیمتهای غیر واقعی هم می ریزند مانع رسیدن شما به نتیجه هستند. رکود اقتصادی در لبناناز همه مهم تر اینکه وضعیت اقتصادی کنونی در لبنان بسیار راکد است. هم به جهت تحریم اعراب مخالف سوریه و حزب الله، هم به جهت نا امنی.  به خبر زیر که خودم ترجمه کردم توجه کنید:


      سامانه خبری النشره لبنان: واشنگتن پست به نقل از صاحب یکی از مصالح فروشی های بیروت نوشت که فروش مصالح بالا رفته اما نه برای ساخت ساختمانهای جدید، بلکه برای کیسه شن! بسیاری از مردم از ترس ماشینهای بمبگذاری شده، کیسه شن تهیه می کنند.

      سنگر بندی در ضاحیهاین روزنامه چنین عنوان می کند که کیسه های شن جلوی پیاده رو ها و رستوران ها و مغازه های حارة حریک نشان دهنده بهایی است که حامیان حزب الله برای پشتیبانی حزب الله از نظام سوریه می پردازند.

      این روزنامه اشاره می کند که ضاحیه بعد از جنگ در سوریه به هدف تروریستها تبدیل شد و گروه های مسلح القاعده مثل جبهة النصرة و کتائب عبدالله عزام و داعش با هفت بمبگذاری از ماه نوامبر سال پیش تا کنون، خواستار خروج حزب الله از جنگ سوریه شده اند.

    • مداخله روسیه یا مانور؟

      این چند عنوان رو پشت سر هم داشته باشید تا بریم سر اصل مطلب:

      تحولات در سوریه

      سرکوب اعتراضات در سوریه

      جنایات بشار اسد!

      مسلح شدن مخالفان و درگیری بین نیروهای انقلابی و مزدوران اسد

      تشکیل ارتش آزاد

      پیروزی های مخالفان در سوریه

      دزدی و غارت مردم توسط مسلحین

      ورود هزاران فرد مسلح به سوریه از مرزهای مختلف

      تشکیل جبهه النصره

      وجود نیروهای اطلاعاتی اسراییلی در سوریه

      پشتیبانی اطلاعاتی و عملیاتی ایران از نظام سوریه

      پشتیبانی روسیه از نظام سوریه

      ورود حزب الله لبنان به معادله سوریه برای دفاع از حرم های مقدس

      جنایات مسلحین بر علیه مردم سوریه

      تشکیل داعش در سوریه

      شدت گرفتن جنایات مسلحین

    • ماجرای بمباران اسراییلی دو روز پیش چه بود؟

      نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.

      حمله اسراییل به لبناندیروز خبری منتشر شد مبنی بر حمله هوایی اسراییل به مناطقی در لبنان و به سرعت گمانه زنی هایی انجام گرفت. منابع اسراییلی عنوان کردند هدفهایی را که زده اند متعلق به حزب الله بوده است. برخی هم گفتند یک پادگان آموزشی حزب الله توسط اسراییل بمباران شده. با این حال منابع رسمی لبنانی گفتند حمله در خاک سوریه بوده و حزب الله هم امروز در بیانیه رسمی که در المنار منتشر شد عنوان کرد پرنده های دشمن پایگاهی از حزب الله را در نزدیکی جنتا بمباران کردند که خسارات جانی در پی نداشت. برخی این حرکت اسراییل را سنجش آمادگی سوریه و حزب الله دانسته اند و آنرا به تحرکات و آماده باش نیروهای اسراییل در مرزهای سوریه و لبنان مربوط دانسته اند.

      اما خبری غیر موثق پیدا کردم که بسیار جالب است.

      ترجمه آن را با هم می خوانیم:

    • اعتراض در ضاحیه

      بیمارستان رسول اعظم که در بلوار فرودگاه و روبروی مطعم الساحه قرار دارد، مدتها است ورودی جلوی آن به سمت ضاحیه را به دلایل امنیتی بسته اند. روزی که جلوی رایزنی فرهنگی ایران انفجار شد، لاین مقابل را هم بستند تا کسی نتواند از داخل برج البراجنه خودش را جلوی بیمارستان برساند و منفجر کند. داشتم پیاده رد میشدم که عده ای از راننده ها و کسبه محل با نیروهای حفاظت درگیر بودند و داد و قال میکردند. میگفتند اینجا محله ماست و مغازه های ما. نمی شود راه را ببندید. حتی خود سید حسن هم بیاید قبول نمی کنیم.

      اعتراض در ضاحیهدو روز بعد هم عده ای در بیر حسن جاده را آتش زده اند و به بستن راه توسط المنار اعتراض دارند. در لبنان تا چیزی بشود جاده جلوی خودشان را با لاستیک آتش می زنند! اقلا نمی روند جلوی سازمان مربوطه! همان جلوی خانه یا محل کار خودشان آتش راه می اندازند!

      اسراییل ظاهرا نقشه هایش خوب پیش می رود. تضعیف قدرت نظامی حزب الله در سوریه، و تضعیف پشتوانه مردمی حزب الله در لبنان به سبب بالا رفتن تعداد شهدا و اقدامات امنیتی در ضاحیه.

    • وقتی حزب الله از کلیسا دفاع کرد

      سید1: چه خبر از سوریه؟

      سید2: عادیه. منتظریم ببینیم چه می شود.

      س1: آمریکا گفته سلاح به تروریستا خواهد داد. این معادلاتو به هم نمیریزه؟

      س2: همش نمایش رسانه ایه. چی میخواد بده؟ همه چیز دارند. کورنت دارند، کونکورس دارند. سام7 دارند. هر چی فکر کنی دارند. البته همانها خودشان سلاح رو میبرند می فروشند به نظام، از داخل ارتش هم هستند کسانی که سلاح میفروشند به تروریستها. خیلی عادیه!

      سوری ها آدم های سفت و سختی هستند. سختی ها را خوب تحمل می کنند و زود یاد می گیرند و تجربه کسب می کنند. الان دیگر ارتش هرجایی وارد شده آنجا را تثبیت کرده و تروریستها نتوانسته اند پس بگیرند.
      ارتش سوریه در آزادسازی معلولا

      اما بعضی از ارتشیها دزد هستند. تا وارد شهری می شوند وسایل منازل را غارت می کنند. حتی دیدیم یخچال فریزر را گذاشته روی تانک و دارد می برد.

      وقتی ارتش وارد شهر مسیحی نشین معلولا شدند و شهر آزاد شد، بعضی از سربازان و افسران حمله کردند تا کلیسا را غارت کنند. نیروهای ویژه حزب اللهبچه های حزب الله محکم و جدی وایسادند و گفتند کسی وارد بشه خونش پای خودشه. زنده خارج نمیشه. مسخره بازیه مگه؟ داعش اشغال میکنه غارتشون میکنه. جبهه النصره اشغال میکنه غارت میکنه. شما آزاد میکنید غارتشون می کنید! چه وضعیه آخه! خلاصه نگذاشتند کسی وارد کلیسا شود.

      پ.ن:
      شهر معلولا یک شهر قدیمی و باستانی سوریه هست و ارتش سوریه برای جلوگیری از تخریب آثار باستانی از اسلحه سنگین مثل توپ و تانک و هواپیما استفاده ای نکرد.
      اما در مقابل مخالفان که حفظ آثار باستانی برایشان مهم نبود از هر وسیله ممکن برای فتح معلولا استفاده کردند.

      معلولا

      شهر معلولا بعد از تصرف به دست مخالفان و آتش زدن خانه های مردم
      18 راهبه ناپدید شدند و از سرنوشت آنان خبری در دست نیست

    • حسین مقاومت، فرزند عزرائیل

      نشر این مطلب در صورت ذکر نام مترجم بلامانع است.

      ترجمه محمود علوی

      وقتی سید عباس موسوی به دبیرکلی حزب الله انتخاب شد بیش از دو هفته در بیروت باقی ماند و در این مدت به منزلش در بقاع نرفت. یک روز فرزند کوچکش حسین (که با او به شهادت رسید) تلفن زد . گفت: «چرا خودتو گرفتی؟ دبیر کل شدی دیگه پیش ما نمیای!». پدرش خندید و از خانواده پرسید «کدومتون همچین حرفی زدید جلوی بچه؟»
      گفتند هیچکس. «اصلا کسی جرات چنین کاری را ندارد».
      یاسر پسر بزرگ شهید سید عباس موسوی می گوید شهید حسین از همه ی خانواده جرات و جسارتش در گفتار با پدر بیشتر بود و شیطنت های زیادی داشت خصوصا با محافظان سید.
      یکبار محافظان را غافلگیر کرد و وقتی سید در دفترش جلسه داشت، با دوستش به دفتر نفوذ کرد. وقتی وارد شد پدرش پرسید: چه میخواهی؟ گفت: این دوست من است و دوست دارد با شما آشنا شود! برای همین آوردمش اینجا. «سید ناراحت نشد بلکه با دوست برادرم دست داد».
      بعدها این کودک برای یاسر تعریف کرد که «من در کودکی با سید عباس آشنا شدم و شهید حسین مرا با ایشان آشنا کرد». وقتی اسمش را می پرسیدیم می گفت: «حسین مقاومت». اسمی که پدرش وقتی چهارسالش بود به او داده بود. در آنروز به او گفته بود: «وقتی بزرگ شدی یکی از مجاهدین خواهی شد. برای همین اسمت را می گذارم حسین مقاومت».
      حسین در شش سالگی دائما می گفت که شهید خواهد شد و مومنان را در قیامت شفاعت خواهد کرد. «ولی به همه می گفت که خودش انتخاب می کند چه کسی را شفاعت کند. یکبار برای شفاعت، ما را به سفید و سبزه دسته بندی می کرد، یکبار آنهایی را که قصد داشت شفاعت کند نام می برد و آنهایی را که ناراحتش کرده بودند جدا می کرد».
      همچنین حکایت کرده اند یکبار به مساله ای که معلم ریاضی طرح کرد اعتراض نمود. معلم پرسید «اگر ده سیب داشته باشیم و پنج تای آن را بخوریم چند تا سیب باقی می ماند؟» حسین جواب داده بود: سوال را نباید اینطوری بپرسید. خانم معلم پرسید خب چطوری باید پرسید؟
      گفت: «می گوییم: ده تا اسراییلی بودند، پنج تا رو مقاومت کشت. پنج تا باقی می مونه که من می کشمشون».

      به نقل از المنار