۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دعا» ثبت شده است

    • ماه مبارک رمضان رو به پایان

      ماه مبارک رمضاندوستانی گلایه داشتند که چرا در مورد ماه رمضان مطلبی ننوشتید. خب به جهت دو  شغله بودن و بی حالی ناشی از روزه، نتوانستم مطلبی بنویسم. البته چون قبلا مطلبی نوشته بودم و احساس می کنم کامل بود، نیاز هم به نوشتن مطلب جدید ندیدم. دوستان می توانند مطلب ماه مبارک رمضان در لبنان را مطالعه کنند. ضمن اینکه هرگاه در مورد موضوعی نیاز به اطلاعات داشتید، اول یک سرچ در قسمت سرچ وبگاه بزنید. موتور جستجوی سلام قابلیت های شگفت انگیزی دارد و به خوبی به شما کمک می کند.

      ضمنا مطلب رمضان ماه ضیافت الهی مطلب معنوی خوبی است. علاقمندان مطالعه بفرمایند.

    • امام زمان عجل الله فرجه الشریف در لبنان

      تعجب نکنید. بله، امام زمان حتما در لبنان هستند. البته بهتر است بگویم، در لبنان هم هستند. قصدم روایت اتفاقات و معجزات دیده شده در جنگ نیست. می خواهم از وجود امام زمان و احترام فوق العاده به ایشان، در قلب های شیعیان لبنان بگویم.
      در لبنان هم مردم شب نیمه شعبان، خیابانها را آذین بندی کرده و در فانوس های کاغذی سفید، شمع روشن می کنند. بسیار زیباست خیابانها و کوچه هایی که سرتاسر آن با نور این فانوسها نورافشانی می شود. بچه های پیشاهنگی در خیابان شکلات و آبنبات پخش می کنند و در مساجد و حسینیه ها جشن گرفته می شود.
      اما این همه ی ماجرا نیست. اینها ظاهر کار است. علاقه و محبت و احترام به حضرت ولی عصر، آنقدر در شیعیان بالاست که تلاش می کنند شیعه ی منتظر واقعی باشند. به بچه ها از کوچکی احترام به امام زمان را یاد می دهند و هروقت نام آن حضرت برده می شود، به احترام، دست بر سر خود می گذارند. در تصویر زیر بچه های دو ساله مهد کودک را می بینید که برایشان جشن میلاد امام زمان گرفته اند و با خواندن دعای فرج، بچه ها دستشان را روی سرشان نگه می دارند.

      مهدکودک

    • دعای سلامتی امام زمان را صحیح بخوانیم

      نماز ظهر را که با شیعه های دوست داشتنی ضاحیه خواندیم، روحانی مسجد برای چند دقیقه بین دو نماز سخنرانی کرد. وی در مورد دعای فرج صحبت کرد و نکته ای را تذکر داد که پس از تحقیق و بررسی در سند و اصل این دعا متوجه شدم نکته بسیار زیبا و به جایی فرموده است.

      دعای فرج

      ایشان فرمود دعای فرج دعای بسیار مهمی است و نقل شده ائمه در شب بیست و سوم ماه رمضان آنرا می خوانده اند. مصدر این دعا کتاب کافی شیخ جلیل القدر محمد ابن یعقوب کلینی است که در کتاب فروع جلد چهارم صفحه 162 از کتاب روزه باب دعا به نقل از محمد بن عیسی به نقل از معصوم آورده است:

    • ظرفی برای او....

      دیشب در مراسم احیا در تهران شرکت کردم و از اینکه به برکت انقلاب اسلامی، امکان برگزاری مراسم های بزرگ و حتی چند صد هزار نفری آسان و مهیا شده است خدا را شکر کردم. وقتی از یک کشور دیگر غیر از ایران به مملکت شیعه وارد شوید تازه قدرت و ارزش و ضرورتِ داشتنِ یک نظام شیعه را می فهمید. وقتی می بینید بر خلاف کشورهای دیگر (که برای یک مجلس کوچک و مخفیانه چقدر باید زحمت کشید و از جان مایه گذاشت)، چه امکانات و تسهیلاتی برای عزاداران و روزه داران فراهم می شود، تازه ارزش این تجمعات عظیم در کشور را درک می کنید.

      دیشب که از احیا باز می گشتم مردم زیادی جلوی رستورانهایی که باز بودند سحری می خوردند و خیابانها بسیار شلوغ بود. ناخودآگاه با خودم فکر کردم امام زمانِ ما که در این شب برایش دعا کردیم و از خدا خواستیم تا بیاید و شیعیان را از ظلم دشمنان نجات دهد، کجا سحری و افطار نوش جان می کند؟

    • رمضان ماه ضیافت الهی

      صحبت هایی از استادی بزرگ و گمنام پیرامون ماه رمضان

      ماه رمضان ماه ضیافت الهی است. اما آیا برکات این ماه به همه می رسد؟

      پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در مورد این ماه فرمودند: شهر دعیتم فیه الی ضیافة الله یعنی ماهی است که در آن به ضیافت الهی دعوت شدید. نفرمودند انتم ضیف الله فیه. نکته دقیقی است. وقتی جایی به میهمانی دعوت می شویم ممکن است اصلا در مهمانی شرکت نکنیم. پس کسانی هم هستند که در ماه رمضان برکات این ماه را دریافت نمی کنند. شاید بتوان کفار و بی دینها را در این دسته قرار داد. اما اشخاصی که به میهمانی می روند چند دسته اند: اشخاصی که چیزی نمی خورند، اشخاصی که از بعضی غذاها میل می کنند و اشخاصی که از تمام سفره به اندازه کافی مصرف می کنند. در ضیافت رمضان هم همینطور است. برخی وارد میهمانی می شوند و برکاتی نصیبشان می شود. اینها افرادی هستند که فقط گرسنگی و تشنگی را از سحر تا افطار تحمل می کنند. چشم و گوش آنها روزه نیست، روزه ی آنها را روزه ی عوام می نامند. اما خواص روزه شان معنوی تر است و تمام اعضا و جوارحشان روزه است.  روزه ی خاص الخاص برای افرادی است که فکر و روحشان هم روزه بوده و دل به غیر خدا توجه نمی کند.

      می دانید حوزه های علمیه در ماه رمضان تعطیل می شود تا طلاب و اساتید به تبلیغ بروند. برخی که در حوزه می مانند پیش استادی می روند تا در این مدت از او استفاده کنند. می گویند برخی از طلاب خدمت امام خمینی در قم رفتند و گفتند اگر می شود برای ما در ماه رمضان یک کلاس خصوصی داشته باشید. گفتند کار دارم، نمی توانم. گفتند چه کار دارید؟ فرمودند می خواهم روزه بگیرم. این نشان می دهد روزه فقط گرسنه و تشنه ماندن نیست. باید به دعاها و قرآن توجه کرد و از دنیا دوری گزید. ماه رمضان یک تمرین استقامتی فشرده برای ادامه سال است و نفس را واکسینه می کند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید "کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظّما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء، حبّذا نوم الاکیاس و افطارهم ؛ بسا روزه ‏داری که بهره ‏ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه ‏داری ندارد و بسا شب زنده داری که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان!" (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 145)

      روزی سه نفر غریب به مسجد پیامبر وارد شدند. یک نفر را جناب سلمان مهمان کرد و یک نفر را جناب ابوذر. یکی هم در مسجد تنها ماند. فردا که آمدند یکی گفت سلمان به من فلان غذا را داد. دیگری گفت ابوذر با فلان غذا از من پذیرایی کرد. از نفر سوم پرسیدند تو که مهمان خدا بودی چه شد؟ گفت تا صبح گرسنه بودم. پیامبر چنین مضمونی را فرمودند که این فرد مهمان خدا بود خدا از غذای خودش به او داد. در مثنوی می نویسد پیامبر فرمودند الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین. یعنی گرسنگی غذای خداست که با آن روح و بدن برگزیدگانش را زنده نگاه می دارد. چون در ماه رمضان ما جلوی نفسمان را می گیریم و غذا نمی خوریم روح قوی می شود. خدا چون ثابت است به قسمت ثباتی (ابدی) انسان توجه دارد غذایی می دهد که روح قوی شود. پس خدا کمال روح را در نظر می گیرد نه کمال جسم. در مهمانی های ما انسانها چند نوع غذا هست، سبزیجات و میوه جات، شیر و لبنیات به اشکال مختلف، گوشت و...  ضیافت الهی هم دو نوع غذا دارد: دعاها و قرآن. شنیده اید ماه رمضان ربیع القرآن است. حضرت علامه امینی فرموده بودند شیعه دو گنج دارد که دیگران ندارند: دعاها و زیارتها. دعاها منبع معرفت الله است یعنی در دعا خدا را می شناسیم. زیارت ها منبع معرفت الامام است. یعنی ما انسان کامل را می شناسیم. در ماه رمضان این دو سفره باز است، قرآن و دعا. 

      در سه ماه رجب و شعبان و رمضان دعاها مضامین بلندتر و بالاتری پیدا می کند. نگویید وقت نداریم اینهمه دعا بخوانیم. ما لا یُدرَک کُلّه لا یُترَک کُلّه. یعنی اگر نمی توانید همه ی چیزی را دست پیدا کنید اقلا به قسمتی از آن برسید. هر روز یک قسمت از دعا را بخوانید، یک فراز از دعا را زمزمه کنید. یکی از اساتید بزرگ فرموده بود امام را باید در دعا شناخت. وگرنه شناخت امام از احادیث سخت است. یعنی امام در دعایش دارد با نهایت معرفت و علم و مقامش با خدا حرف می زند و سطح سخن خیلی بالاست. اما در حدیث، عموما مردم عادی را راهنمایی کرده و جواب سوالاتشان را می دهد. پس دعا فراموش نشود.

      دعای شبهای ماه مبارک که از حضرت امام باقر نقل شده و رادیو تلوزیون قبل از اذان پخش می کنند دعای بسیار عظیم الشانی است و علامه طباطبایی به شاگردانشان خیلی توصیه می کردند به خواندن این دعا، اما خیلی از روحانیون ترجمه آنرا کاملا اشتباه بیان می کنند. طوری ترجمه می کنند که گویی همه ی دعا قسم است. یعنی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ را اینگونه معنی می کنند: خدایا از تو درخواست مى‏ کنم به حق زیباترین مرتبه از زیبایى ‏ات، و همه مراتب زیبایى ‏ات زیباست!

      می بینید دعا تمام شد و معلوم نشد چه چیزی را از خدا خواستیم! خب از خدا چه خواستند امام باقر علیه السلام؟ این ترجمه های معمول کاملا غلط است. معنای بسیار زیبای این دعا به این شکل است: خدایا قسم به تمام زیباییهایت که از زیبایی هایت زیباترینش را به من بدهی، خدایا من از تمامِ زیباییِ تو می خواهم،

      خدایا قسم به جمالت از زیباترین جمالت به من بدهی که تمام جمال تو جمیل است، خدایا من از تمام جمال تو می خواهم،

      خدایا قسم به تمام شکوه و بزرگی ات که از باشکوه ترین شکوهت به من بدهی و تمام شکوه تو با شکوه است، خدایا تمام شکوهت را طلب می کنم،

      خدایا قسم به بزرگی ات که از عظیم ترین بزرگی ات به من بدهی،‌ و تمام عظمت تو عظیم است،‌ خدایا من طالب تمام بزرگی تو هستم، ....

      مقصود این دعا این است که همه صفات جمال و جلال خودت را به من هم بده. خب آیا دریای صفات خداوند در کوزه ی دل ما جا می شود؟

      گر بریزی بحر را در کوزه ای        چند گنجد قسمت یک روزه ای

      راهش این است که این کوزه را بیندازیم در دریا. آب کوزه با آب دریا یکی می شود، نه بو می گیرد نه کثیف می شود نه بخار می شود ...

      آب کوزه چون درونِ جو شود     محو گردد در وی و چون او شود

      قطره دریاست اگر بادریاست       ورنه او قطره و دریا دریاست

      یعنی تا ما جدا هستیم، علم و قدرت و سمع و بصر و تمام قدرتهای ما محدود است. اما اگر کسی وصل به خدا شد آنوقت می شود ید الله. اگر این حد و مرز را برداریم و نگوییم علم من و علم خدا، قدرت من و قدرت خدا، کمال من در مقابل کمال خدا، اگر این دوگانگی ریخت، آنوقت درست می شود. آنوقت توحید به دست می آید. این همان است که امام سجاد در دعای ابوحمزه می فرماید:  

      وَ أنَّ الرّاحِلَ إلیکِ قَرِیبُ المَسافَه وَ أنَّکَ لا تَحتَجِبُ عَنْ خَلقِکْ ولا حِجابَ بِینَکَ وَ بِینَ خَلقِکَ غِیرِ خَلقِه وَ أنَّکَ لا تَحتَجِبُ عَنْ خَلقِکَ إلا أنْ تَحْجُبَهُمُ الأعمالُ السَّیِئَهُ دُونَکْ 

      تو در حجاب نیستی، ما در حجابیم. اگر حجاب برداشته شود می فهمیم علم من چیزی نبود، قدرت من چیزی نبود،

      قطره ی علمی که بخشیدی زپیش      متصل گردان به دریاهای خویش

      یعنی علم خودش را از علم خدا می بیند. چرا پیامبر در توصیف سلمان فرمودند سلمان بحر لاینزف (سلمان دریایی است که خشک نشود) «بحار الانوار» ج‌ 6، ص‌ 755، چاپ الکمبانی‌ّ

      سلمان نه پیامبر بود نه امام، اگر معنایی که گفتیم توجه نشود، نمی توان این جملات را درک کرد. سلمان هم بشر بود. کوزه ی نفس او بی انتها نیست اما کوزه دلش را در دریای الهی غرق کرده است. سنی و شیعه متفقند که سلمان به مرتبه منا اهل البیت رسید.

      شهرٌ فیه دعیتم الی ضیافة الله، باید به این مهمانی برویم و تا می توانیم از این نعمتها بهره بریم. ما از عبادات در سطح کمی استفاده می کنیم، قرآن و نماز و روزه و حج و... یک جنبه ملکوتی دارند که برای ما که فقط به ظاهر آنها عمل می کنیم قابل درک نیست. باطن آنها و معارف درونی آنها را به آن نمی رسیم. بزرگان تلاش می کردند ما به باطن آن هم برسیم. این نیست که بگوییم خدا حالا که نگذاشتی ما ناهار بخوریم ما هم در سحر و افطار دو برابرش رو می خوریم!  بعضی ها در ماه رمضان مریض می شوند! خدا می خواست یک وعده از غذای ما کم شود نه اینکه جایش عوض شود. 

       

    • پایی که وارد بهشت شد

      جانباز دفاع مقدسهشام جوانی جنوبی بود که از من چند سالی کوچکتر بود. کشاورز زاده ای ساده و پاک و با صفا. وقتی شنیدم پایش قطع شده و در بیمارستان است با خودم گفتم خوب است به دیدنش بروم.

      از جلوی بیمارستان رد می شدم که عزمم را جزم کردم بروم داخل، از جلوی نگهبان مسلح سیاهپوش که داشت با یکی روبوسی می کرد رد شدم. وارد شدم، جلوی اطلاعات ایستادم. خانمی با حجاب لبنانی نشسته بود و داشت با تلفن حرف میزد. بعد از چند ثانیه تلفنش تمام شد و پرسید چه کار دارم. گفتم فلانی در کدام اتاق است. در کامپیوترش سرچ کرد و شماره اتاق را گفت. سوار آسانسور شدم و رفتم بالا. اتاق را پیدا کردم و داخل شدم. سلام و روبوسی کردیم. برای مزاح گفت الان تو نماینده جمهوری اسلامی هستی دیگه؟ خندیدم و پیشانی اش را بوسیدم.

      برادر بزرگش هم آنجا بود. وقتی چند تا از فامیلهایشان که آنجا بودند داشتند با هشام خداحافظی می کردند آرام به من گفت: برادرم خیلی روحیه اش خوب است. محکم محکم است.

      واقعا هم محکم بود. بی هیچ ناله یا نگرانی یا ترس. انگار که فقط بیماری ساده ای باشد. نه اشکی نه آهی نه ترسی نه بهتی نه هیچ نگرانی از آینده. شنیده بودم که به فامیلهایشان سفارش کرده اند کسی برای همدردی تسلیت نگوید. هر کسی هم می آمد و وارد می شد می گفت «سلامتک، سلامة قلبک» و برای او ودیگر جوانها دعا می کرد. با وجود این جوانها و این ایثارگری و فداکاری و بزرگمنشی، دیگر خجالت می کشم در دعاها و زیارت ها بگویم یا لیتنا کنا معکم. چرا که ادعایی بیش نیست. جوانهایی با این سن کم برای دفاع از اهل بیت جان می دهند و جانباز می شوند و من ....

      پ.ن: خواستم بنویسم پایی که جا ماند اما دیدم نه، پا به مقصد رسید و بدن جا ماند.