۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سفارت» ثبت شده است

    • به هم ریختن سیر تحولات منطقه

      هفته پیش بسیار بسیار هفته پرکاری برای من بود. با اینکه موضوعات زیادی برای نوشتن وجود داشت فرصتی برای این کار نداشتم. اعدام شیخ نمر موضوعی است که نمی توان از آن گذشت. آل سعود در این سالها سوار بر خر مراد شده و از سکوت کشورهای دیگر کمال استفاده را می برد. هرکسی هم بخواهد حرف بزند یا با پول یا با زور خاموش خواهد شد. نمونه آن را در قضیه کشتار مردم یمن می بینیم که حتی گروه های کوچک حامی حقوق بشر که صدایشان برای جنایات رژیم صهیونیستی در می آمد، در قضیه یمن ساکتند. رسانه هایی مثل المنار و المیادین هم یکی بعد از دیگری به دلیل پرداختن به این موضوع، با فشار عربستان پخششان قطع شد.

    • سرای حکومتی

      سرای حکومتیامروز برای یک کار اداری لازم بود به سرای حکومتی قصر بعبدا بروم. السرای، قلعه کوچک قدیمی ای است که امروزه در دست پلیس بوده و کارهای ثبت احوال و دادگاهی رو آنجا انجام می دهند. این قلعه که جزو آثار ملی لبنان است در قرن 18 میلادی بنا شده است. اولین بار بود آنجا می رفتم. باید از منطقه بعبدا که در شرق ضاحیه است در دامنه کوه بالا می رفتم. خیابانهای باریک به سبک اروپا، محله های خلوت و مرتب و تمیز مسیحی نشین، خانه های زیبا و شیک و منظم، مغازه های مختلف شیک با سبک سنتی یا مدرن، طبیعت زیبا و مشرف به ساحل مدیترانه، هوای لطیف و تمیز و آرامشی که حکمفرما بود، معنی لبنان حقیقی را برایم زنده می کرد. نمی دانم سرّ اینهمه لطافت در مناطق مسیحی شمال چیست. این درحالی است که مناطق مسلمان خصوصا ضاحیه، بسیار نامرتب، کثیف، شلوغ، پرترافیک و پر دود و بی نظم است. برخی می گویند دولت به مناطق مسیحی توجه می کند و به مناطق شیعه ها بی توجه است. برخی می گویند مقصر شهرداریها هستند. برخی می گویند دولت و شهرداریها از ترس شیعه ها و قوم و قبیله های مسلح نمی توانند حضور پیدا کنند و خدمات رسانی کنند. با تمام این احوال، واضح است که لبنان از اختلاف طبقاتی و طایفه ای و منطقه ای رنج می برد. حتی مسیحی ها و ارمنی های مناطق فقیر، از کمترین خدمات و امکاناتی برخوردار نیستند و کوچه های بسیار تنگ و کثیف و کهنه محله هایشان، از ضاحیه هم ناجورتر است.

    • دل نوشته یک بی جیره و مواجب

      از قدیم گفتن سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه.

      واقعا که وضع همین است. از اولی که برای خودم وبلاگ راه انداختم و از خاطرات و مسائل لبنان نوشتم، بعضی ها فکر می کردند یک آدم علاف که چند هزار دلار از سفارت یا جاهای دیگر حقوق می گیرد، خواسته وارد عرصه جنگ نرم شود! (یا شاید برای این کار کلی هم حقوق می گیرد). اگر مطلبی می گفتم بر ضد تروریستها و یا در تایید نظام سوریه جمله ای می نوشتم، می گفتند شما مزدورها و جیره مواجب بگیرها باید هم تایید کنید! کاش من یک جیره مواجب بگیر جمهوری اسلامی ایران بودم. چون هزاران بار شرف دارد به آدمی که بی جیره و مواجب، دنباله رو دشمن خودش است و مانند بز اخفش هرچه در ماهواره بگویند تایید می کند.

    • ما ایرانی های ساده ...

       

      بعد از انفجار سفارت ایران در بیروت، شاید اولین نفری بودم که بر اساس اطلاعات اولیه، گزارش مشروحی در این زمینه نوشتم که توسط برخی سایتهای خبری هم بازنشر شد. در انتهای آن گزارش پیشنهاد داده بودم که ایران از این فرصت نهایت استفاده را کرده و به سعودی به عنوان سازنده و فرمانده و پشتیبان اصلی تروریستها هجوم ببرد. هرچند پیش بینی کرده بودم که چنین عملی هرگز انجام نخواهد شد. (آن گزارش را از اینجا بخوانید)

    • پیراهن سیاه هایی که از تن در نیامد

      ام نادر را باید بشناسید. در مطلبی که روز انفجار سفارتمان در بیروت نوشتم گفتم با نگرانی و عجله به سمت سفارت رفت. دو پسرش نادر و طارق در همان نزدیکی کار می کردند. وقتی تلفنشان جواب نداد با نگرانی و بغض به آنجا شتافت.
      ام نادر خانم لبنانی بلند قد، لاغر و مسنی است که در موسسه امام موسی صدر چای و قهوه سرو می کند. وقتی به محل انفجار رسید با پیکر پسرش طارق مواجه شد. اینکه بر او چه گذشت را نمی دانم اما فقط بگویم از آن زمان تا کنون هنوز داغ دلش فروکش نکرده.

    • انفجار در نزدیکی سفارت ایران در بیروت

       

      راس ساعت ده صبح که برق آمد و دکمه آسانسور را زدم تا پایین بروم، از خانه همسایه شنیدم که با صدای بلند برای پدر پیرشان می گفت در جناح انفجار رخ داده. سریع وایرلس گوشی را روشن کردم و رفتم سایت النشره و دیدم در جناح بمب منفجر شده. متوجه نشدم جناح کجاست. پایین که رسیدم دیدم همه در میوه فروشی روبروی خانه جمع شده اند و به تلوزیون خیره شده اند. شبکه المیادین که دفترش یک خیابان پایین تر از محل انفجار است اولین گزارشگر زنده از انفجار بود. تازه فهمیدم بغل سفارت خودمان انفجار رخ داده. اول مشخص نبود انتحاری است یا موشک. میوه فروش که داشت صحنه های انفجار را می دید گفت این حتما انتحاری بوده. موشک اینطوری نمیکنه.

    • رای گیری در لبنان

      ایرانیان ساکن لبنان بالای 5000 نفر هستند که از آنها حدود 2500 نفر واجد شرایط رای هستند. در بیروت در محل سفارت ایران و در بعلبک در شمال و نبطیه در جنوب صندوق رای برای انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری وجود داشت.

      به سفارت رفتم. هیچ تمدید امنیتی خاصی دیده نمی شد. همان گیت و ایکس ری همیشگی. موبایل و کلید را باید تحویل می دادید. همین.

      شناسنامه را که تحویل دادم. حاج آقایی که ریاست حوزه رسول اعظم را بر عهده دارد نگاهی به شناسنامه می انداخت و خوش آمد می گفت. بعد چند نفر از معلمین مدرسه ی ایرانی که مسئول رای گیری بودند اطلاعات را سریع روی برگه می نوشتند و برگه رای می دادند.

    • بالاخره لغو روادید بین لبنان و ایران چه شد؟

      دوستی پیامی ارسال کرده بود مبنی بر اینکه لغو روادید بین ایران و لبنان لغو شده و باید ویزا تهیه کرد. یکی از دوستانم که پریروز شنبه وارد لبنان شده بود از پلیس گذرنامه ی لبنان سوال کرده بود و گفته بودند ایرانی ویزا لازم ندارد. چند ایرانی دیگر هم که همراه وی بودند گفتند ما ویزا نگرفتیم.

    • شیعیان سفارت آمریکا

       

      شیعیان خائن کسانی هستند که حتی در لباس روحانیت هم اکنون در لبنان بر ضد منافع شیعیان و صرفا برای مصالح دنیوی خود و دریافت کمکهای اجانب دست به اقدامات کثیف و بزدلانه می زنند. یکی از این اشخاص سیدی است که سال گذشته توسط عوامل اطلاعاتی حزب الله شناسایی و توسط ارتش لبنان بازداشت و تحویل مقامات قضایی لبنان شد. آقای حسینی که دو سه سالی در قم درس خوانده و از حوزه ی نجف هم اخراج شده بود برای خودش مدعی کمالات و مقاماتی بود و مریدانی جمع کرده بود. وی برای رسیدن به مقام و قدرت حاضر شد برای اسرائیل جاسوسی کند. در هنگام بازداشتش دستگاه های جاسوسی و ارسال رمزگذاری شده و سلاح کشف شد.

    • بلیط دانشجویی

      از وقتی رفتم ایران و برگشتم می خواستم در مورد بلیط دانشجویی بنویسم که توفیق نشده بود. حالا داره توفیق میشه! پس این مطلبو دنبال کنید.