۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

    • مجروحان و جانبازان گمنام لبنانی

      بوسه مجروح بر پیشانی شهیدروز ولادت حضرت عباس علیه السلام روز جانباز، گذشت. شاید شما یک شربت صلواتی یا شکلات و شیرینی از این مناسبت نصیبتان شده باشد. اما ما در لبنان، جانباز نصیبمان می شود. در عملیاتهای حزب الله یا درگیری های عادی روزانه ، فقط اسم شهدا مطرح می شود و تشییع مفصل و با شکوهی برایشان می گیرند. تعداد اندک آنها هم در برابر حجم درگیری و تعداد بالای دشمن، واقعا قابل تحسین است. اما هیچ وقت از جانبازان و مجروحین این عملیاتها نه اسمی برده می شود نه آماری داده می شود.

    • پخش شربت شهادت در لبنان

      شنبه گذشته قرار بود سید حسن نصرالله صحبت کند. با انتشار خبر پیروزی های پله پله و مرحله ای در منطقه کوهستانی قلمون بین لبنان و سوریه، مردم می گفتند معلوم است سید حسن که قرار است شنبه صحبت کند، می خواهد پیروزی در این جنگ را اعلام کند. بعضی هم به شوخی می گفتند: بله، سید به جوانهای حزب الله گفته تا شنبه بزنید تمومش کنید کار رو!
      پیروزی در قلمون از لحاظ نظامی، موفقیت بسیار بزرگی است. مناطق کوهستانی صعب العبور در منطقه ای به وسعت حدودا 300 کیلومتر مربع، با داشتن استحکامات و سنگر و تونل و غارهای طبیعی، به ادعای تروریستها و کری خوانی های قبلیشان، قرار بود مقبره مبارزان حزب الله شود! برای همین هم بود که وقتی در کمال ناباوریِ افسران اطلاعاتی خارجی حامی داعش و تروریستها، حزب الله مناطق وسیعی را به سرعت آزاد و پاکسازی کرد، شبکه های دروغ ساز حامی تروریسم مثل الجزیره و العربیه آمار عجیب و غریبی از تعداد بالای شهدای حزب الله در این درگیری جعل و منتشر کردند.
      با این حال وقتی سید حسن نصر الله روز شنبه از این دستاورد غیر قابل باور و معجزه گونه پرده برداشت، حقایق را اعلام کرد. کل عملیات با آن وسعت و با آن سختی، تنها 13 شهید تقدیم کرده بود. 13 نفر از شیعیان علی در ماه مبارک رجب که در روز 13 ام آن مولایشان در کعبه، قبله دلها و جانها متولد شده، در راه دفاع از انسانیت جان خود را تقدیم کردند.

      سید حسن نصراللهوقتی سید حسن داشت سخنرانی می کرد لیوانی از شربت آبلیمو یا بقول لبنانی ها لیموناضه (لیموناد) بر روی میز داشت که گاه در کمال آرامش جرعه ای می نوشید.
      از همان شب مردم درباره لیموناد، مطالب جالبی منتشر کردند:

    • روضة الشهیدین، بهشت شهدای لبنان

      روضة الشهیدین شهدای حزب اللهروضة الشهیدین، در دهه های 70 میلادی یک بوستان جنگلی بود که جزو زمینهای شهرداری بیروت به حساب می آمد. این بوستان با 400 هزار متر مربع مساحت، پوشیده از درختان صنوبر بود و زمین های بازی دایره شکل و زمین اسب سواری داشت. اما امروزه تبدیل به قبرستانی از طوایف و ادیان مختلف شده است که بیش از 2000 نفر از آنها عبارت شهید بر قبرشان می درخشد.
      اینجا بهشتی است که پس از 38 سال از افتتاح آن به عنوان قبرستان توسط امام موسی صدر، تبدیل به محل زیارت و فاتحه خوانی روزانه مردم شده است. صبح عید فطر و عید قربان، فرزندان بر سر قبر پدران و پدربزرگان خود می روند و هدیه همیشگی آنها فاتحه و دعا است که با دسته های گل و عود و بخور همراه است.

    • عملیات موفق حزب الله در شبعا

      ظهر آمدم سوار ماشین شوم دیدم راه را بر روی من بسته اند. در لبنان خیلی عادی است که ماشین را بدجور پارک کنند و بروند. البته عموما یا شماره تلفن میگذارند یا همان مغازه های روبرویی در حال خرید هستند و با بوق زدن، پیدایشان می شود. دیدم شیشه باز است و خانم مسنی سمت راست راننده نشسته و سیگار می کشد. سلام کردم گفتم ببخشید من می خواهم رد شوم. گفت بیا خودت ماشین را جابجا کن. رفتم جلوی در، بعد ترسیدم در را باز کنم همسرش پیدایش شود و شاکی بشود. گفتم حاج آقا طول دارند؟ گفت: حاجی نیست. دخترم راننده است، خودت بیا ماشین رو روشن کن. گفتم با اجازه. در را باز کردم و نشستم.جیپ عجب ماشینی بود. قبلا از این جیپ های چیروکی سوار شده بودم اما این یکی خیلی مدل بالا و جدید بود. کلی فرق داشت با مدلهای قدیمی. تمیز و شیک و پر امکانات بود. ماشین را روشن کردم و ترسان لرزان آرام آرام عقب رفتم. کوچه تنگ بود و مجبور شدم بروم جلوتر و دور بزنم. در این میان حاج خانم که داشت سیگار می کشید و فنجان قهوه اش هم در دستش بود گفت: دیدی چه کردند؟
      اولش نفهمیدم و فکر کردم مثلا داره میگه چیکار میکنی؟ (چرا زیاد رفتی جلو). بعد متوجه شدم از عملیات دیروز حزب الله صحبت میکنه. کلی قربون صدقه بچه های حزب الله رفت و دعاشون کرد. گفت دیدی چقدر مردم خوشحال شدند. خدا حفظشون بکنه.
      داشتم پیاده می شدم گفت: خدا حفظت کنه مادر. اما نگفتی از کجایی؟ (در لبنان چون کشور کوچکی است عموما مردم همدیگر را می شناسند لذا می پرسند اهل کدام ده یا شهر هستی)
      گفتم من ایرانی هستم. گل از گلش شکفت. گفت: اهلا و سهلا ببلدک. خوش آمدید، سرزمین خودته. خلاصه خداحافظی کردم و رفتم.

      ***

      دیروز که سر کار نشسته بودم یکی آمد و گفت: زدن! خبرش نیومد؟ 15 تا کشته!
      هاج و واج مونده بودم؛ کی کیو زد؟ تو لبنان؟ دوباره عملیات تروریستی شده؟ چی شده؟

      عملیات شبعامتوجه شدم که حزب الله عملیات کرده و تازه خبرش دارد پخش می شود.
      عملیات روز گذشته حزب الله عملیاتی بود بی نظیر که از لحاظ نظامی می توان آنرا معجزه نامید. پس از عملیات رژیم صهیونیستی در قنیطره و به شهادت رساندن بچه های حزب الله و سردار الله دادی، این رژیم بشدت آماده پاسخ بود و نیروهای زیادی هم به مرزهای لبنان ارسال کرده بود. از آنجا که انجام عملیات بر ضد صهیونیستها نیازمند بررسی ها و در نظر گرفتن جوانب زیادی است و عملیات مراقبت و کسب اطلاعات گاهی ماه ها طول می کشد، کسی تصور نمی کرد حزب الله به این سرعت عملیاتی آنهم از خاک لبنان انجام دهد.

    • برای مادر جهاد

      حضرت زینب سلام الله علیهازینب (سلام الله علیها)،
      و چه می دانی که زینب(سلام الله علیها) کیست،
      زینب در کربلا و اسارت خاموش نشد،
      بلکه نوری برافروخت که اسلام راستین را به همه نشان داد.
       

      لبنانلبنان،
      و چه می دانی که لبنان چیست،
      لبنان با جنگ و اشغال و فتنه گم نشد،
      بلکه گروهی را پرورش داد که بازوی توانمند اسلام راستین شدند.
       

      شهیدشهید،
      و چه می دانی شهید کیست،
      آنکه زندگی راحت و همسر و فرزندانش دست و پای او را نبست،
      بلکه آزادانه امنیت و افتخار و سربلندی برای مردمش آفرید،
       
      همسر،
      و چه میدانی همسر شهید یعنی چه،
      آنکه شوهرش همیشه از او دور بوده اما از شوهرش دور نیست،
      بلکه با صبر و تشویق و روحیه اش، همسرش را به دستان ملائک می سپارد.
       
      آری، همسر شهید. همان ها که رنج و سختی و محرومیت های مادی و معنوی، نتوانست آنان را از راه زینب(سلام الله علیها) باز دارد و همان ها که اجازه دادند شوهران و فرزندانشان بال در بال ملائک برکشند و با فداکاری و ایثارشان، افتخار و سربلندی و امنیت برای دیگران فراهم کنند.
       

      ام مصطفیام مصطفی،
      همسرِ حاج عماد،
      مادرِ جهاد،
      او که پس از شهادت همسرش، پیش از دفن، در قبر او خوابید،

      عماد و جهاداو که پس از شهادت فرزندش عماد، قطره اشکی جلوی دیگران نریخت و ناله ای نکرد و لبخند از لبانش محو نشد.
      سه ساعت در قبر جهاد، همان جا که همسرش عماد هم دفن بود، دراز کشید. با اصرار بیرونش آوردند.
      و چگونه دل بکند از همسر، و از فرزند....
      سرت به سلامت ام مصطفی، قلب پاک ات به سلامت، خدا پشت و پناهت که از این پس از عیال الله هستی. نمی گویم خدا صبرت بدهد، چرا که داده؛ نمی گویم اجرت بدهد، چرا که می دهد؛ می گویم دعا کن صاحبمان بیاید، دعا کن ما هم بتوانیم جلوی مولایمان سربلند باشیم. دعا کن ما هم به مقام بزرگانی که از دامنت پر کشیدند برسیم.

    • عملیات قنیطره و پیامهای آن

      سه هفته پیش رسانه های رژیم اشغالگر صهیونیستی بطور واضح پرونده تسلیح جولان توسط حزب الله و ایران را مطرح کرده و از خطرات آن برای امنیت صهیونیستها پرده برداشته بودند. در این میان بطور واضح اسم چند نفر برده شده بود. جهاد مغنیه و سمیر قنطار و طباطبایی.

      آنها ادعا کرده بودند آموزش و سازماندهی گروه های مسلح سوریه ای به دست حزب الله با هدف باز کردن جبهه تازه ای بر ضد صهیونیستها در حال انجام است و این ماموریت بدست فرماندهان حزب الله دنبال می شود.
      باید بدانیم حادثه عملیات نظامی رژیم صهیونیستی بر ضد هدفی در سوریه با دقت و از روی قصد انجام شده است. در این کاروان حاج ابوعیسی و محافظ وی، تنها افرادی بودند که مستقیما نیروی حزب الله بودند. او حدود سه سال بود که در سوریه انجام وظیفه می کرد. در این بازدید، وی در حال توجیه نیروها وفرماندهی جدید برای تحویل منطقه به آنان بود. جهاد و سه نفر از نیروها، هرچند از نیروهای حزب الله بودند اما مستقیما با سپاه در ارتباط بوده و زیر نظر سپاه فعالیت می کردند. هلیکوپتر اسراییلی از نزدیک ترین پایگاه نظامی، بلند شده و موشک هایش را شلیک کرده و دوباره در پایگاه به زمین نشسته است. حتی وارد آسمان سوریه هم نشده بود. هرچند رژیم صهیونیستی پس از عملیات اعلام کرد فرمانده حزب الله که مسئول حمله به صهیونیست ها در جنگ آینده بود را کشته است و نام ابو علی طباطبایی را مطرح کرد اما قضیه فراتر از این است.

    • شهادت جمعی از سرداران مقاومت

      هلیکوپتر ارتش اشغالگرامروز حوالی ساعت سه و نیم بعد از ظهر بود که در بین خبرهایی که از سوریه می فرستند نوشته بود یک هلیکوپتر اسراییلی دو موشک به هدفی در دهکده «مزرعة الأمل» در قنیطره (در جنوب سوریه) شلیک کرده است. همزمان دو هواپیمای شناسایی اسراییل هم در منطقه در حال گشت زنی بوده اند.

      عهد رزمندگانحزب الله حدود ساعت شش و نیم بعد از ظهر از شهادت تعدادی از مجاهدان حزب الله در این حمله خبر داد و عنوان داشت در آینده اسامی این شهدا را اعلام خواهد کرد. شبکه های اجتماعی به سرعت اخبار و شایعات مختلفی منتشر کردند. طبق این اخبار، یک پایگاه مقاومت در دهکده مزرعه الامل مورد هجوم موشکی یک هلیکوپتر اسراییلی قرار گرفت. این پایگاه دو ماه پیش از منطقه نبع الصخر به این منطقه منتقل شده بود، چون مقاومت با خبر شده بود که دشمن آنرا کشف کرده است. جزئیات اخبار اشاره دارد که دشمن اسراییلی پس از دریافت اطلاعاتی که نشان دهنده حضور تعدادی از فرماندهان مقاومت و برخی کارشناسان نظامی ایرانی و سوری در این پایگاه بود طی دو حمله به آن نه تنها به مرزهای سوریه تجاوز کرد بکه با شهادت جمعی از مردان محور مقاومت، بار دیگر وحشیگری و دشمنی خود با انسانیت را به تصویر کشید. 

    • حاج قاسم قهرمان یا حاج قاسم اسطوره؟

      هربار کسی اسم سردار عزیز، حاج قاسم سلیمانی را مطرح می کند (خصوصا دشمنان)، احساس می کنم جریانی مشکوک در پی اسطوره سازی از این مرد بزرگ است تا به هدفی شوم برسد. بارها ایشان را ناجی قضیه های مختلف مطرح کرده اند و چنین نشان داده اند که اگر ایشان نبود، ما یا جبهه مورد حمایت ما شکست خورده بود.

      خب اگر کمی فکر کنیم، و اگر کمی اطلاعات از وضع میدانی داشته باشیم متوجه می شویم این نوع صحبتها بیش از آنکه برای خدمت و محبت به این سردار عزیز باشد، آگاهانه یا ناآگاهانه ضربه به ایشان و سپاه است.

      مثلا در قضیه عراق، می گویند اگر ایشان نبود الان بغداد سقوط کرده بود و ...

    • چند ساعتی تا سال جدید

      عید فاطمیساعت 20 و 27 دقیقه و7 ثانیه روز پنج شنبه 29 اسفند 1392 هجری شمسی لحظه ی تحویل سال جدید است. به ساعت لبنان یعنی 18:57:07 . شب جمعه و ایام فاطمیه و شهدای دفاع مقدس در سوریه، به نظرم بهترین جا برای تحویل سال، زینبیه است. هرچند امکانش فراهم نشد، اما به جاش سعی می کنم در مزار شهدای این دفاع مقدس حضور پیدا کنم و برای ظهور مولامون دعا کنم. 

      امیدوارم سال جدید برای دوستان و همراهان  بازدید کنندگان، سالی مملو از موفقیت و شادکامی و سعادت باشه و نقشه های دشمنان مملکتمون نقش بر آب بشه و شرشون به خودشون برگرده.

      ان شاءالله همه مجردا ازدواج کنن و عروس دامادها بچه دار شوند و بی پولها پولدار شوند مریضها شفا پیدا کنند، زندانی ها آزاد بشند (البته نه جنایتکارایی که به مردم صدمه زده بودند)

      عیدی ما به دوستان هم دعا و زیارت از طرف اوناست. هرکی هرکدوم از شهدای دفاع مقدس از حریم اهل بیت رو ارادت داره و دوست داره، نیت کنه که سلام و دعاشو به اونا برسونم.

      روضة الشهدا

    • زنده بودن مردگان و شهدا

      سید را در گوگل پلاس پیدا کرده بودم، از ریشیر مطالبش توسط دوستان حلقه های خودم. فالو اش که کردم نظر هم برایش میگذاشتم. تا اینکه متوجه شدم ایشان در لبنان است. برایش پیغام دادم و ایشان با نهایت تواضع، به یک ناشناسِ ندیده و نشناخته اجازه داد تا او را ببیند.

      سیدِ عزیز ما، هرچند مدتی پلاس را ترک کرد و بعد لبنان را هم ترک کرد اما همیشه برای من عزیز بوده و به یادش بوده ام.

      وقتی یک ایرانی برای درس یا کار به لبنان می آید نه تنها مشکلات غریب بودن و تنها بودن و ناشناس بودن را دارد بلکه مشکلات لبنان هم اضافه بر آن باید تحمل کند: گرانی و شلوغی و بی برقی و بی آبی و ...

      ماجرای زیر که سید در پلاس خود تعریف کرده مرا یاد داستانی از حضرت علامه طباطبایی انداخت. اول ماجرای سید را بخوانید:

      مدتی از حضورم در لبنان میگذشت که قرار شد خانواده هم به من ملحق بشن. به دلیل شرایط خاص ضاحیه، ترجیح دادیم برای اسکان، خونه ای کوچک در یکی از روستاهای جنوب اجاره کنیم؛ روستایی که محل شهادت بیش از 100 نفر از رزمندگان مقاومت اسلامی در طول سالهای اشغالگری صهیونیستها بود. فقط تنها نگرانیم، غربت و تنها موندن خانومم با سیدعلی سه ساله در اون روستای دورافتاده بود. چون من باید هر روز صبح مسیر 80 کیلومتری جنوب تا بیروت رو می اومدم و آخر شب برمیگشتم.
      بالاخره خانواده از راه رسیدند و بعد از توقفی کوتاه در بیروت سه نفری عازم جنوب شدیم. حس غریبی بر فضای روستا و خانه حاکم بود، و فکر تنها ماندن زن و بچه ام در آنجا خیلی برام آزاردهنده شده بود. کلید رو چرخاندم و در رو باز کردم و وارد خانه شدیم..