۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید» ثبت شده است

    • انفجار در نزدیکی سفارت ایران در بیروت

       

      راس ساعت ده صبح که برق آمد و دکمه آسانسور را زدم تا پایین بروم، از خانه همسایه شنیدم که با صدای بلند برای پدر پیرشان می گفت در جناح انفجار رخ داده. سریع وایرلس گوشی را روشن کردم و رفتم سایت النشره و دیدم در جناح بمب منفجر شده. متوجه نشدم جناح کجاست. پایین که رسیدم دیدم همه در میوه فروشی روبروی خانه جمع شده اند و به تلوزیون خیره شده اند. شبکه المیادین که دفترش یک خیابان پایین تر از محل انفجار است اولین گزارشگر زنده از انفجار بود. تازه فهمیدم بغل سفارت خودمان انفجار رخ داده. اول مشخص نبود انتحاری است یا موشک. میوه فروش که داشت صحنه های انفجار را می دید گفت این حتما انتحاری بوده. موشک اینطوری نمیکنه.

    • سوریه نیروی ایرانی نمی خواهد

      وقتی ابوحسن دستانم را فشرد قدرت یک پهلوان را حس کردم. محکم و گرم و دوستانه با من دست داد. تا بعد از اینکه از مجلس بیرون رفت نمی دانستم کیست؛ تصورم این بود که یک حزب اللهی معمولی باشد. هرچند تیپ و ظاهرش مثل عماد مغنیه بود اما لاغرتر از او بود و سبزه. داشتند با شیخ در مورد نیروها در سوریه و آموزش جوانان سوری صحبت می کردند.

    • انفجار در تهران؟!!

      همان چهار راهی که همیشه رد می شدم، وسط چهار راه شلوغ و سردرگم، گاهی انظباط (پلیس راهنمایی حزب الله) می ایستاد گاهی یک پلیس شهرداری. همان که نبشش معجنات الخباز بود (معجنات هر چیزی که با خمیر درست می شود مثل پیتزا و مناقیش و...). همان که چند قدمی با مجمع سید الشهدا فاصله دارد. جوان باطری فروشی که مغازه اش آنجا بود شهید شد، فلافلی سر خیابان شهید شد، مغازه ها که تا مدتها در آتش می سوخت، شیرینی فروشی نابود شد و سلمانی دیگر وجود ندارد. اجساد این طرف و آن طرف پراکنده است. تکه های گوشت سوخته از در و دیوار آویزان است.

    • شیعیانی که به دست سلفی ها شهید می شوند

      دیروز شهید جوانی از حزب الله در صیدا تشییع شد که با مزاحمت سلفی ها، در شهر برای مدتی تشنج ایجاد شد.

      شهید صالح الصباغ در خانواده ای سنی به دنیا آمد و بزرگ شد. بعد از آنکه شیعه شد به مقاومت پیوست و آموزش های مختلف را گذراند. دیروز که پیکر پاکش را می خواستند طبق وصیتش در قبرستان شیعیان صیدا دفن کنند پدرش مخالفت کرد.

    • وقتی حزب الله در 18 اردیبهشت، سه ساعته کل لبنان را به دست گرفت

      وقتی جناح 14 مارس مأمور می شود به جای اسراییل، حزب الله را از داخل نابود کند تصمیم به برچیدن شبکه مخابراتی حزب الله و برکناری شیعیان از مناصب امنیتی می گیرد. با مشخص شدن توطئه ی آنان مبنی بر جمع آوری سلاح و هزاران نیرو برای حمله به مقاومت و مناطق شیعیان، حزب الله و حرکت امل در اقدامی هماهنگ و بدون خونریزی، در کمتر از سه ساعت در کل بیروت پراکنده شدند و دفاتر توطئه گران را محاصره کرده و آنها را به همراه اسلحه هایشان به ارتش لبنان تحویل دادند. در زیر ماجرا را به تفصیل بخوانید:

    • به بهانه ی شهادت یک مرد

      خبر شهادت مهندس حسام خوشنویس، مسئول هیئت بازسازی لبنان، کسانی را که آن مرد را از نزدیک دیده بودند شوکه کرد. مردی که در هیئت ها و سینه زنی های ایرانیان مقیم لبنان حضور می یافت و در نهایت تواضع و فروتنی مانند بقیه و گاه آرامتر و متواضع تر در بین حاضرین می نشست و بسیاری از اوقات هم قسمتی از دعا را با صدای مردانه و زیبای خود می خواند. در مجالس سینه زنی میاندار بود و پرشور نام مولایش حسین را فریاد می زد. در عین حال شوخ طبع و خوش برخورد و مودب بود و همیشه لبخند زیبایی بر لب داشت.

    • اشغال لبنان

      خاطره زیر را دیشب از زبان یکی از لبنانی ها شنیدم و تصور اتفاقاتی که رخ داده بود مرا بسیار متاثر کرد.
      ابو حسن گفت: وقتی نوجوان بودم در ماه حزیران سال 1982 (اواسط خرداد 61) با پدر و مادرم در زمین کشاورزی خودمان بیرون روستا داشتیم گندم درو می کردیم. زمین ما بین روستای خودمان جبشیت و روستای عدشیت بود.

    • 11 11 روز شهید در لبنان

      به گزارش مشرق به نقل از فارس، صبح روز 11 نوامبر 1982 (آبان ماه 1361) جوان 19 ساله لبنانی، بعد از نماز صبح سوار پژوی 504 خودش شد و از ولایت پدری‌اش دیرقانون النهر خارج و به سمت «صور» به راه افتاد، جوان کم سن و سالی بود، اما افکاری بلند در سر داشت، در آن زمان بیشتر بخش های لبنان از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده بود، او می خواست کاری جاودانه انجام دهد و شجره مقدسی را پایه گذاری کند که تا سالها و دهه ها بعد بتواند خار چشم دشمن صهیونیستی باشد

    • خواننده ی خواهر شهید

      محمد وهبی وقتی با زن مصری خود ازدواج کرد فکر نمی کرد به زودی از او جدا شود. هیفا که به دنیا آمد، پدرش خیلی خوشحال بود اما خوشحالی وی دیری نپایید و زن مصری که نمی خواست دخترش بر اساس تربیت شیعیان جنوب لبنان بزرگ شود از همسرش جدا شد و هیفا در حالیکه در نوجوانی در جواهر فروشی کار می کرد ملکه ی زیبایی لبنان شد. اما جایزه را از او پس گرفتند چرا که برگزار کنندگان برنامه فهمیدند وی از شوهر سابق خود دختری دارد. وی از 16 سالگی به عنوان مانکن در شبکه ی نضال بشراوی کار می کرد و از طریق همین نوع برنامه ها به خوانندگی راه پیدا کرد. انواع جراحی های زیبایی و آرایش ها نتوانسته گذر زمان و پیری را برای او متوقف کند.