۵۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ضاحیه» ثبت شده است

    • سفر به قلب مقاومت - روز چهارم، روز پایانی+ تصویر

      قسمت چهارم و پایانی سفرنامه جناب آقای محمدی نایینی. کیفیت تصاویر این سفرنامه توسط بنده عوض نشده و حجمی در حدود 6.61 مگابایت دارند. اگر از اینترنت موبایل استفاده می کنید، می توانید بعدا به مطالعه این مطلب بپردازید

      امروز را به بعلبک برای زیارت سیده  خوله اختصاص دادم. بعلبک برخلاف حدیقه الایرانیه و ملیتا، ون خطی مستقیم داره. لذا با سید صحبت کردم که خودم برم سید هم انگار خیلی سرش شلوغ بود، روزه هم بود با کمال میل قبول کرد. پرس و جو کردم جایی به نام مُشرّفیه تاکسی ون های بعلبک اونجا جمع بودند. سوار شدم و صندلی جلو نشستم.

      20 کیلومتر اول از نظر زیبایی محشر بود. باید از غرب جبال لبنان به شرق بریم. یه ارتشی هم مسافر ون بود که باعث شد محض احتیاط عکس نگیرم و جلب توجه نکنم. جاده فوق العاده شلوغ و همه ش هم سربالایی بود.
      بعد از حدود 2 ساعت مسیر 83 کیلومتری بیروت بعلبک پیموده شده. توی راه چندتایی ایست بازرسی  بود ولی هیچ کدوم برای بازرسی نگهمون نداشتند. روبروی حرم سید خوله پیاده شدم.

    • مشکل زباله در لبنان

      زبالهبازنشر این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز است.

      حدود 24روز پیش، متوجه شدم حجم زباله در سطلهای زباله وکنار آنها خیلی زیاد شده و مقداری هم کف خیابان پخش و زیر چرخ های ماشین ها له شده و در جاده پخش شده اند. بوی بسیار آزار دهنده ای خیابان ها را فرا گرفته بود. کم کم در اخبار منتشر شد که این قضیه فقط مربوط به ضاحیه نیست و کل بیروت حتی مناطق دولتی و توریستی هم گرفتار زباله شده. دلیل این امر تمدید نشدن قرار داد شرکت سوکلین، شرکت خصوصی جمع آوری زباله عنوان شد. از طرف دیگر یکی دو سالی است به خواسته مردم و طرح وزارت محیط زیست، محل دفن زباله ها باید تغییر داده شود. اما پشت صحنه اصلی این مشکل چیست؟ وزیر سابق، شربل نحاس چنین شرح می دهد:

    • سفر به قلب مقاومت - روز سوم+ تصویر

      کیفیت تصاویر این سفرنامه توسط بنده عوض نشده و حجمی در حدود 4.5 مگابایت دارند. اگر از اینترنت موبایل استفاده می کنید، می توانید بعدا به مطالعه این مطلب بپردازید.

      روز سوم

      صبح سید آمد دنبالم. روز اول در مورد قصدم از سفر یک روزه به سوریه در صورت امکان به قصد زیارت حرم حضرت زینب و حضرت رقیه علیهما سلام گفته بودم. سید منا برد به یکی از شرکت های زیارتی در ضاحیه. یه همچین توری موجود بود اما فقط  برای زیارت حرم حضرت زینب علیها سلام زائر می بردند به قیمت 30$ یا بیشتر دقیقاً خاطرم نیست. خواستم هزینه شا که گفتن تا فردا باید تعداد نفرات به حد نصاب برسه. سید هم گفت باید بیشتر در مورد شرایط سفر یک ایرانی (که به هیچ سازمانی وصل نیست) از خاک لبنان به سوریه پرس و جو کنه. بعدش منا برد به جایی که اصلا قرار نبود بریم اونجا. برام جالب بود تقریبا هر جایی میرفتیم نه تابلویی نه نشونی فکر میکنم بعد از جنگ تموز که اسرائیل تمام ساختمان های حزب الله را در ضاحیه نابود کرد تصمیم گرفتند ساختموناشون بی نام و نشان باشه. [توضیح: در لبنان عموم خیابانها اسم ندارند. برخی مناطق توریستی خیابانهای اصلی اسم دارند.] به هر حال رفتیم جایی که کارمنداش همه شبیه به مثلا بنیاد شهدا بودند. ریش آنکارد کرده و پیراهن روی شلوار. رفتیم توی دفتر رئیس. سید یک پاکت از جیبش در آورد و رو به من گفت: رد الأمانات إلى أهلها. پاکت پولی بود که از ایران برای کمک به مقاومت برده بودم و به سید داده بودم تا بدست اهلش برسونه. سید هم خواست بنده شاهد رسیدنش به دست اهلش باشم که البته هیچ الزامی نداشت. ولی شانس ملاقات آدمهای نازنینی را پیدا کردم. از رئیس اون موسسه که کارشون جمع کردن کمک های مردمی و متعاقبا حمایت مالی از مقاومت بود، در خواست کردم که حالا که اومدم تا اینجا و شما هم دفتردستک دارید لطفاً به ازای نفراتی که بهم پول دادن قبض صادر کنید و ایشون قبول کرد. و رسیدها را به اضافه ی یک دستخط چاپ شده ی سید حسن نصر الله با مضمون تشکر به خاطر کمک به مقاومت به من داد.

      تشکر سید حسن نصرالله

       

       

    • حمله به مسجد شیعیان با آر پی جی در لبنان

      منطقه سعدیات

      دیشب در منطقه سعدیات، جوانان حامی حزب مستقبل (به رهبری سعد حریریِ فراریِ ساکن در عربستان)، به مجمّع شیعیان  حمله کردند. هفته پیش هم به حسنیه دیگر (حسینیه بالای ده) حمله کرده و با شلیک 60 گلوله به آن، فرار کرده بودند. در لبنان مُجَمَّع (مجتمع) به محلی می گویند که شامل مسجد، حسینیه، سالن درس و کنفرانس و جلسه، و احیانا کتابخانه است و عموما فعالیتهای بسیج گونه و فرهنگی حزب الله در آنجا انجام می شود.
      طبق معمول، سنی های تندرو، حضور شیعیان را در مناطق خود، تحمل نکرده و بعد از نماز و افطار، پس از خروج عمده ی نمازگزاران شیعه، به این مسجد حمله کردند. تعداد کمی از جوانها آنجا بودند که به دفاع برخواسته و هفت نفرشان مجروح شدند. جوانهای مهاجم، راه بیروت به دهکده را بستند تا به خیال خودشان جلوی رسیدن نیروی کمکی حزب الله به منطقه را بگیرند. نمی دانستند اقلا سی هزار جوان شیعه در جیه، (شهری واقع در جنوب دهکده) وجود دارند.

    • سفر به قلب مقاومت - روز دوم + تصویر

      قسمت دوم سفرنامه آقای محمدی نائینی، روز پر خاطره ای را بازگو می کند. هرچند زمان سفر ایشان، در اوج مشکلات امنیتی و خطرات بوده و حساسیت نیروهای امنیتی، باعث ایجاد زحمت برای ایشان شده است اما باید بدانید پنج سال قبل هیچ خبری از ایست بازرسی و گیر دادن نبود.

       

      روز دوم

      صبح را با نام خدا و صبحونه سفارش شده ی همسرم شروع کردم.  نون خشک، پسته و کشمش. توی تراس داشتم صبحونه میخوردم  که صدای آهنگ های حماسی حزب الله از خیابان مجاور رو شنیدم.
      رفتم لب تراس دیدم تا چشم کار میکنه نوجوان های 10ساله تا 16 ساله با تی شرت های ورزشی متحد الشکل توی خیابون مسابقه ی دو داشتند. شب خبرش رو المنار پخش کرد. گفت یه مسابقه دو 15000 نفری بود. باخودم گفتم امروز را به بازدید از بیروت اختصاص میدم. از محل اقامتم به مقصد موزه ی ملی لبنان زدم بیرون. این دومین روز سفر من به لبنانه و اولین باریه که تنها وارد زندگی اجتماعی لبنانی ها میشم. درفکرم به شکل ساده لوحانه ای این تصور صورت گرفته بود که اولا چون ایرانی هستم و توی ضاحیه جنوبی و ضاحیه ای ها که همه طرفدار حزب الله هستن، پس از همه شون باید انتظار احترام و برخورد شایسته ای داشته باشم. ثانیاً من از کشوری میومدم که امنیت اجتماعی توی شهرهاش نهادینه شده و مخصوصا به خاطر کثرت معاشرت با گردشگران خارجی، این نکته نه چندان هویدا بارها ازشون شنیده بودم که در طی سفرشون یک بار هم پلیس از اونها درخواست بررسی پاس و ویزا نکرده. شاید همین انتظار را درلااقل بیروت داشتم. دقایقی نگذشت که تمام این تصورات یا بهتر بگم مهملات در رابطه با وضعیت لبنان فروریخت. اومدم تو خیابونی که مسابقه دو برگزار میشد. بعضی والدین با بچه هاشون آمده بودند منم فکر کردم ورود بشون مانعی نداره و زدم به صف بچه ها.

      مراسم دوی همگانی در ضاحیه

      صد متر نرفته بودم، سر اولین چهار راه، که متوجه نگاه سنگین ارتشی های مسلح شدم. از جمع دونده ها زدم بیرون ده قدم نرفته بودم که یه نفر با لباس نظامی یکدست سیاه، شبیه به یگان ویژه ی ناجا دوید اومد سمتم. شروع کرد عربی حرف بزنه که حالیش کردم عربی خیلی کم میدونم. گفت اینگلیسی بلدی؟

    • چند صحنه از زندگی در لبنان

      همین پریروز بود. توی آسانسور گیر کردم. حواسم نبود که ساعت داره 10 میشه و برق قطع میشه. خوبی آسانسورهای منطقه های ما (فقیر نشین ها که آسانسورش قدیمیه و شیک نیست) اینه که درب محافظ نداره. یعنی راحت میشه دست کرد لای قطعات قفل مکانیکی و درب رو باز کرد. همون که از بیرون با کلید مخصوص درب رو باز میکنن. اول از همه موبایلم رو درآوردم و چراغ قوه رو روشن کردم. بدبختانه آسانسور از طبقه، پایین تر رفته بود و دستم به قفل مکانیکی نمی رسید. چندبار در زدم. کسی نیومد کمک. همه یا بیرون خونه بودند یا خواب. کلیدم را درآوردم و با زحمت بسیار بلند ترین کلید رو پشت اهرم قفل، قرار دادم. با کلی مصیبت و درد انگشت بابت هل دادن کلید پشت اهرم، بالاخره درو باز کردم و نجات یافتم!

      عصرش تازه رسیده بودم خونه که آیفون زنگ زد. برداشتم. سرایدار بود. گفت منبع آب شما خالی است. می خواهی آب بخری؟ (در لبنان آب همه ی روز وصل نیست. مناطق ما که حاشیه شهر و فقیرانه محسوب میشه قراره هفته ای یکبار آب بیاد که گاهی در تابستان به یکی دو ماه میرسه! مناطق مرفه تر که دولت بهشون میرسه هر دو روز یکبار آب وصل میشه. برای همین همه لبنان، مردم منبع آب دارن بالای پشت بام)

      10 آب در لبنانهزار لیره دادم کامیون آب. (حدود بیست هزار تومن برای 1000 لیتر آب). این ارزونترین آبه. شور و غیر بهداشتی هست. (قبلا آب شیرین می گرفتیم 10 دلار). الان دوش که میگیرم چشمم میسوزه.

      ضمنا باعث ریزش مو و بیماری های پوستی هم میشه.

    • سرای حکومتی

      سرای حکومتیامروز برای یک کار اداری لازم بود به سرای حکومتی قصر بعبدا بروم. السرای، قلعه کوچک قدیمی ای است که امروزه در دست پلیس بوده و کارهای ثبت احوال و دادگاهی رو آنجا انجام می دهند. این قلعه که جزو آثار ملی لبنان است در قرن 18 میلادی بنا شده است. اولین بار بود آنجا می رفتم. باید از منطقه بعبدا که در شرق ضاحیه است در دامنه کوه بالا می رفتم. خیابانهای باریک به سبک اروپا، محله های خلوت و مرتب و تمیز مسیحی نشین، خانه های زیبا و شیک و منظم، مغازه های مختلف شیک با سبک سنتی یا مدرن، طبیعت زیبا و مشرف به ساحل مدیترانه، هوای لطیف و تمیز و آرامشی که حکمفرما بود، معنی لبنان حقیقی را برایم زنده می کرد. نمی دانم سرّ اینهمه لطافت در مناطق مسیحی شمال چیست. این درحالی است که مناطق مسلمان خصوصا ضاحیه، بسیار نامرتب، کثیف، شلوغ، پرترافیک و پر دود و بی نظم است. برخی می گویند دولت به مناطق مسیحی توجه می کند و به مناطق شیعه ها بی توجه است. برخی می گویند مقصر شهرداریها هستند. برخی می گویند دولت و شهرداریها از ترس شیعه ها و قوم و قبیله های مسلح نمی توانند حضور پیدا کنند و خدمات رسانی کنند. با تمام این احوال، واضح است که لبنان از اختلاف طبقاتی و طایفه ای و منطقه ای رنج می برد. حتی مسیحی ها و ارمنی های مناطق فقیر، از کمترین خدمات و امکاناتی برخوردار نیستند و کوچه های بسیار تنگ و کثیف و کهنه محله هایشان، از ضاحیه هم ناجورتر است.

    • روضة الشهیدین، بهشت شهدای لبنان

      روضة الشهیدین شهدای حزب اللهروضة الشهیدین، در دهه های 70 میلادی یک بوستان جنگلی بود که جزو زمینهای شهرداری بیروت به حساب می آمد. این بوستان با 400 هزار متر مربع مساحت، پوشیده از درختان صنوبر بود و زمین های بازی دایره شکل و زمین اسب سواری داشت. اما امروزه تبدیل به قبرستانی از طوایف و ادیان مختلف شده است که بیش از 2000 نفر از آنها عبارت شهید بر قبرشان می درخشد.
      اینجا بهشتی است که پس از 38 سال از افتتاح آن به عنوان قبرستان توسط امام موسی صدر، تبدیل به محل زیارت و فاتحه خوانی روزانه مردم شده است. صبح عید فطر و عید قربان، فرزندان بر سر قبر پدران و پدربزرگان خود می روند و هدیه همیشگی آنها فاتحه و دعا است که با دسته های گل و عود و بخور همراه است.

    • دعای سلامتی امام زمان را صحیح بخوانیم

      نماز ظهر را که با شیعه های دوست داشتنی ضاحیه خواندیم، روحانی مسجد برای چند دقیقه بین دو نماز سخنرانی کرد. وی در مورد دعای فرج صحبت کرد و نکته ای را تذکر داد که پس از تحقیق و بررسی در سند و اصل این دعا متوجه شدم نکته بسیار زیبا و به جایی فرموده است.

      دعای فرج

      ایشان فرمود دعای فرج دعای بسیار مهمی است و نقل شده ائمه در شب بیست و سوم ماه رمضان آنرا می خوانده اند. مصدر این دعا کتاب کافی شیخ جلیل القدر محمد ابن یعقوب کلینی است که در کتاب فروع جلد چهارم صفحه 162 از کتاب روزه باب دعا به نقل از محمد بن عیسی به نقل از معصوم آورده است:

    • چرخ زندگی حزب الله هم نمی چرخد

      هرچند به دلایلی تصمیم داشتم تا دیگر هیچ مطلبی راجع به حزب الله ننویسم اما لازم دیدم این مطلب برای حفظ حقیقت و روشن شدن زوایای مبهم پیرامون حزب الله منتشر شود تا کمتر به آن ظلم شود.


      کم کم دارد پیر می شود. از حزب اللهی های قدیم است. همانها که همرزم سید حسن نصرالله بودند. بعدا به دلایل مختلفی حزب الله رو رها کرده و به قم رفته بود تا درس طلبگی بخواند. آدم توداری است و هیچ وقت خاطره نمی گوید و خیلی از سوال ها را پاسخ نمی دهد. اصلا حرفی از اینکه برعلیه اسراییل جنگیده، اسیر شده و آزاد شده نمی زند. از آن نیروهای مخلص بوده و هنوز هم خانه و ماشین ندارد.
      از او پرسیدم جوان های حزب الله چگونه زندگی شان می چرخد؟ حقوقشان خیلی خیلی کم است.
      گفت: «بله حقوقی که می گیرند زندگی را نمی چرخاند. یک جوان حزب الله یا باید بی خیال زندگی شود و قید زن گرفتن و زندگی داشتن را بزند یا پدرش پولدار باشد وکمکش کند.
      مجاهدان حزب اللهیادم هست خیلی قدیم، زمان اشغال اسراییل، یکی از برادران بود که همسرش وضع حمل کرده بود. پستش تمام شده بود و باید می رفت مرخصی اما دو هفته در خط با ما ماند و منزل نرفت. چون پول نداشت هیچ چیزی برای خانه بخرد. اینگونه مجاهدت کردند تا حزب الله به اینجا رسید. قدیم هم حزب الله بیمارستان و خدمات اجتماعی نداشت. الان باز وضع بهتر است. دوا و دکتر ارزان در اختیار نیروها هست. وگرنه قدیم اصلا کسی نمی توانست با خرجی حزب الله زندگی کند. اصلا آن اوایل که حقوق نمی دادند. الان هم نگاه به اشتغال در حزب الله به عنوان شغل واقعا غلط است و فقط کسی که عاشق جهاد و شهادت باشد می تواند در آن باقی بماند. وگرنه باید یک شیفت دیگر جایی کار کند؛ پای زمین، یا مغازه دوستان و فامیلها.