۵۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ضاحیه» ثبت شده است

    • افتضاح غذایی و بهداشتی در لبنان

      لبنان کشور خیلی آزادی است. اینقدر آزاد که هیچکس به هیچکس کاری ندارد! مثلا دولت به کسانی که به مردم ضرر می رسانند کاری ندارد! چه آنها که نیرو و امکانات برای تروریستها در سوریه ارسال می کردند و چه تروریستهای غذایی! در لبنان افرادی هستند که امنیت غذا و محصولات خوراکی را به خطر انداخته اند.
       

      گوشتهای یخی تاریخ گذشته

      چند سال قبل، پس از مسموم شدن همسر یکی از مسئولین لبنان بواسطه غذای رستوران، نگاه ها به رستوران ها و قصابی ها دوخته شد و پس از بررسی هایی که انجام شد مشخص شد بسیاری از رستورانها از گوشتهای فاسد استفاده می کنند.

    • چرا نتوانستند سید حسن نصرالله را ترور کنند

      چند روز پیش خبری توسط برخی خبرگزاریهای خارجی منتشر شد مبنی بر اینکه رژیم صهیونیستی قصد داشته در عاشورا سید حسن نصرالله را ترور کند. امروز هم در رسانه های ایرانی این خبر ترجمه و منتشر شده است. با هم مروری داشته باشیم و ببینیم این رژیم اصولا در این شرایط امکان انجام چنین جنایتی را دارد یا نه.

      پس از ترور شهید سید عباس موسوی دبیرکل حزب الله، توسط جنایتکاران صهیونیست، همیشه امکان ترور برای رهبر بعدی هم قابل پیش بینی بود. خصوصا بعد از پیروزی های پی در پی حزب الله و شکست های پیاپی و ذلت بار صهیونیست ها، این امر با اقرار خودشان از شک به یقین تبدیل شد. آنها اگر لحظه ای امکان نابود کردن شخصی را در لبنان داشته باشند، کوتاهی و تعلل نخواهند کرد. 

    • نیروهای ویژه حزب الله در عاشورای امسال

      حزب الله امسال برخلاف روال سال های  گذشته، نیروی ویژه مسلحی را سرتاسر مسیر راهپیمایی عزاداری عاشورا مستقر کرده بود که به نیروهای swat حزب الله مشهور شدند.

      طبق اطلاعات تایید نشده، این نیرو در قالب یگان منتظرین (اللواء المنتظر) در سال ۲۰۱۳ در مرکز ضاحیه تاسیس شد. هدف آن دفاع از شیعه بطور کلی و دفاع از ضاحیه بطور خاص است. شعار آن یا لثارات الحسین بوده و با یونیفرم یک شکل و ماسک های نظامی و پشت سر گذاشتن مراحل نظامی خاصی در این نیرو خدمت می کنند. نیروهای مسلح این یگان که دیروز امنیت راهپیمایی را بر عهده داشتند بیش از ۲۰۰۰ نفر تخمین زده شده اند.

      منابعی از حزب الله فاش ساختند که فرماندهی حزب الله برای اولین بار دستور به انتشار علنی این نیروی ویژه حزب الله در ضاحیه دادند و آنها را در مکانهای مهم مثل حسینیه حضرت سید الشهدا (مجمّع السید الشهداء) و در طول مسیر مسجد حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مستقر کردند. دلیل این تصمیم، تهدیدات امنیتی فزاینده ای بود که راهپیمایی و عزاداری را تهدید می کرد.

        منبع: شبکه های اجتماعی داخل لبنان

    • عاشورایی که گذشت

      تقریبا از سه ماه پیش کلیپ نوحه زیبایی از مداح بحرینی، حسین اکرف در نظر گرفته بودم و کار ترجمه آن را انجام داده بودم که برای محرم با زیرنویس فارسی تقدیم دوستان عزیز کنم؛ اما گرفتاری ها و مصیبت های پیاپی، این توفیق را از من سلب کرد. سه روز علی اصغر (پسر یکساله ام) در بیمارستان بستری شد و شبها که روضه می رفتم کمی بهتر از همیشه با امام حسین و علی اصغرش احساس نزدیکی می کردم. سه روز هم خودم سینوزیت شدیدی پیدا کردم که تا به حال سابقه نداشت و اصلا نتوانستم دسته راهپیمایی روز عاشورا در ضاحیه را شرکت کنم و خلاصه ذره ای حال امام سجاد علیه السلام را هم درک کردم! 

      این روزها حرفهای گفتنی زیاد بود و عکسهای دیدنی هم بیشمار. حیف که نمی شد عکس گرفت!

      حزب الله مثل همیشه منظم و دقیق و با برنامه، توانست برنامه های عزاداری را انجام دهد و هیچ مشکل و خطری هم برای مردم پیش نیامد. واقعا زحمت کشیدند و تعداد زیادی از جوانها شب را پاسداری دادند و مسیر راهپیمایی را پاکسازی و امن کردند. روز راهپیمایی هوا بارانی و سرد بود اما جمعیت واقعا چشمگیر و پرابهت بود. از غیرت لبنانی ها خوشم می آید، همیشه پای کار هستند. حتی دسته عزاداری شان با وجود تمام خطرات و تمام سختی ها با شور و نشاط و حضور عجیبی همراه است. در دفاع از اهل بیت کم نگذاشته اند. چه در سوریه چه در عراق و بقول سید حسن هرجا که لازم باشد. 

      یک نفر غیرانقلابی در ایران به من گفت لبنانی ها ولایتشان ضعیف است! آنقدر حرصم درآمد! می خواستم بگویم نه ولایت شما خوب است که در حد سینه زنی در زمان صلح و آرامش و در سایه امنیت جمهوری اسلامی هستید. اگر نظام مخالف مراسم مذهبی بود یا خطری متوجه انسان می شد گوشه خانه تان می نشستید و امام زمان را به کمک می خواندید.

      کاش صحبتهای این چند شب سید حسن نصرالله در مورد امام زمان و شرایط عصر ظهور ترجمه شود. بسیار عالی بود.

      برای دوستانی که فیلم و عکس از مراسم عزاداری لبنانی ها درخواست کرده بودند چون خودم نمی توانم فیلم و عکس بگیرم، از سایت خبری العهد قسمت عاشورا می توانند مطالب مختلف را مشاهده کنند.   

    • آغاز محرم و عزاداری شیعیان لبنان

      با فرا رسیدن ایام محرم، در لبنان شاهد تحرکات مختلفی هستیم. شیعیان از چند روز قبل شروع به نصب پرچم های عزاداری و آماده کردن مکان های مختلف جهت برپایی روضه و هیئت و سینه زنی کرده اند. ضمن اینکه کم کم اقدامات امنیتی برای دسته های عزاداری روز عاشورا در ضاحیه و نبطیه به اجرا در می آید.

      امسال در حالی محرم را آغاز می کنیم که دیروز مسجد اهل سنت در ضاحیه به مناسبت حلول ماه جدید هجری، تواشیح شادی و شکر خدا پخش می کرد. در حالی محرم را آغاز می کنیم که ارتش لبنان درگیری های مهمی را با تروریستهای شمال لبنان آغاز کرده و جمعی را بازداشت کرده است تا به دست عدالت بسپارد. با تهدید های این گروهک ها و جبهه النصره و برخی نمایندگان افراطی المستقبل، خطر بالا گرفتن آتش درگیری زیاد است.

      پارسال که با نظارت و برنامه ریزی دقیق حزب الله کسی نتوانست ضرری به عزاداران حسینی برساند.

      از سوی دیگر در عراق وضع جالب نیست. مردمان سرزمینی که حسین را تنها گذاشته بودند، اینک هم در مبارزه با دشمنان انسانیت، همت لازم را ندارند و با وجود تمام تلاش ها و کمک های ایران و حزب الله، هنوز داعش دست برتر را در میدان دارد.

      خدا یا وارث خون حسین را برسان که امیدی به هیچ کس نیست. اگر هنوز 313 یار نیست، بگذار با 13 یار ظهور کند. مگر اجداد وی نفرموده بودند اگر به اندازه انگشتان دست یار داشتم، قیام می کردم؟ پس منتظر ما نمان که وضع به شدت خراب است و بازار نفاق و دورویی و تظاهرمان به شدت گرم و پرفریب. هرکس بیشتر خود را امام زمانی نشان می دهد، بیشتر، از امام زمان دور است. یکی برای دادن یا ندادن حق مردم اسم امام زمان را علم می کند، یکی کربلا را که واضح ترین صحنه تاریخ در تقابل حق و باطل و نور و ظلمت است، آوردگاه مذاکره و تعامل می خواند! ننگ بر ما که برای مقاصد دنیایی، طلحه وار و زبیر وار، خود را از اردوگاه حق خارج می کنیم.

      ای امام زمان، دعایمان کن و بدان در این سرزمین، جوانهایی هستند که بی هیچ چشمداشتی برای دفاع از مقدسات، سلاح به دست گرفته اند و لبیک گویان، پا در میدان گذاشته اند. اگر شما بیایی، خیلی ها هستند که دیگر هیچ بهانه ای برای نشستن ندارند.

      یا صاحب الزمان، در این غروب دلگیر برای ظهورت دعا می کنم، مانند همیشه، و می خواهم که دعا کنی، شر دشمنان از سر شیعیانت کم شود.

      ما شیعیان ممکن است کارد به استخوانمان برسد اما به گلویمان نمی رسد. دیگر نمی گذاریم داستان گلو، آب، خنجر، تشنگی، خون، تکرار شود.

      اللهم عجل لولیک الفرج

      والعافیة والنصر ومدّ فی عمره الشریف وزین الارض بطول بقائه

      واجعلنا من انصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه...

    • مزدورهای اسراییل در لبنان

      وقتی سریال الغالبون رو برای اولین بار دیدم به کسی که کنارم نشسته بود گفتم ای بابا! اینا هم از ما ایرانیا یاد گرفتن! زنهاشون با روسری میخابن! برگشت و گفت: خب با روسری می خوابیدند دیگه!!!

      چون یکهو نصف شب مزدورای اسراییل یا خودشون در رو می شکستند و می آمدند داخل. برای همین خیلی از زنها حتی در منزل خودشون همیشه با حجاب، و لباسِ پوشیده بودند.

      متن زیر را با وجود تمام گرفتاری ها و وقت نداشتن، برای این نوشتم تا بدانیم در لبنان چه وضعی بوده و اندکی با درد و رنج مردم جنوب لبنان آشنا شوید و بدانید امنیت و آسایش و سربلندی امروز شیعیان مدیون مجاهدت ها و زحمات کیست.

      سال 1985 بود. مزدوران (عملاء) اسراییل در جنوب لبنان هر کار که می خواستند می کردند. عموما جوانانی جذب جاسوسی و مزدوری برای اسراییل می شدند که خیلی فقیر و بی پول و بی شخصیت بودند و نمی توانستند از راه های معمولی به درآمد و زندگی ای برسند. وقتی می شدند عمیل اسراییل (مزدور) و سلاح دستشان می گرفتند، علنا دزدی می کردند و به مردم زور می گفتند و دخترانی را که خوششان می آمد به زور می بردند که همسرشان شوند. یکی از این مزدوران که خیلی قدرت داشت حسین عبدالنبی بود اما به سبب جنایاتش مردم به او حسین عدو النبی می گفتند (حسین دشمن پیامبر). بارها گروه های کوچک مقاومت تلاش کرده بودند او را بکشند اما هر بار خودشان کشته می شدند. او همسر اولش را آتش زده بود و زن دیگری را گرفته بود. دخترک وقتی از او می پرسیدند مگر نمی دانستی که او مزدور دشمن است؟ جواب می داد: خب او را دوست داشتم! البته او هم بعدها در به در شد.

      راوی این خاطرات، ام علی است. وی فرزند سید بزرگواری از خاندان امین بود؛ همان خاندان سید محسن امین، دانشمند مشهور و مرجع بزرگ شیعه. در آن سالها قبل از اینکه ازدواج کند، در خانه پدری اش در شقرا زندگی می کرد. پدرش سید و روحانی بزرگی بود و در دهکده آبرو و اعتبار زیادی داشتند.

      ام علی که دختر کوچک خانه بود اینگونه تعریف می کند:

    • مردم لبنان خواستار اخراج پناهندگان سوری شدند

      بعد از اینکه در این چند سال، شهر عرسال در لبنان از تروریستها و مجروحین خارجی که در سوریه می جنگیدند پذیرایی و حمایت کرد، عاقبت شر تروریستها به مردم شهر رسید و با اشغال شهر و درگیری و سلب آزادی مردم و تجاوز به ممتلکات آنها، دقیقا برنامه زورگویی و ظلم در عراق را در آنجا پیاده کردند. بطوری که شهردار این شهر که بسیار ضد حزب الله بوده و شهر را در اختیار و در خدمت تروریستها در آورده بود از مقامات لبنانی درخواست نجات کرد. 

      خبرهای تایید نشده ای حاکی از آن است که پسر بندر بن سلطان تصادفا در هنگام تردد به این شهر به صورت ناشناس، توسط ارتش بازداشت شده و به پاسگاه ارتش منتقل می شود. تروریستها پاسگاه را محاصره می کنند و سرکرده آنها داخل شده و تقاضای آزادی پسر بندر را می کند. فرمانده پایگاه عصبانی شده و می گوید خود این یارو رو هم دستگیر کنید. در پی این جریان تروریستها پاسگاه را زیر آتش می گیرند و تعداد زیادی از سربازان را کشته و تعدادی را اسیر کرده و به گروگان می گیرند. به همین علت تصور شد که دستگیری این سرکرده داعشی جرقه ی جنگ در عرسال بوده است.

    • ضاحیه کجاست؟

      اسم ضاحیه را حتما زیاد شنیده اید. ضاحیه در لغت به معنای حاشیه شهر است. حاشیه هر شهری را ضاحیه می گویند. حاشیه ی نیویورک، ضاحیه نیویورک نامیده می شود. حاشیه بیروت هم ضاحیه بیروت.

      اما ضاحیه ای که در اخبار می شنوید منظور ضاحیه ی جنوبی بیروت است که عموما محل اسکان شیعیان بوده و عموما طرفدار حزب الله هستند.

    • وقتی حزب الله از سنی های ساکن ضاحیه دفاع می کند

      سلمونی بودم. ریش و قیچی دست یوسف بود! یوسف جوان نازنینی است که زحمت می کشد ما را کچل می کند! البته بهتر است بگویم اصلاح می کند. خلاصه او اصلاحاتچی محله است.
      دو تا از رفقاش هم رو صندلی نشسته بودند. تلویزیون چیزی راجع به غزه گفت. اونا شروع کردن با هم حرف زدن. از فلسطینی ها بدی میگفتن و اینکه نمیشه بهشون اعتماد کرد. یوسف نه گذاشت و نه برداشت و گفت اصلا هیچ سنی ای قابل اعتماد نیست و از دستش در امان نیستیم خصوصا حسن! این رو به شوخی به حسن گفت.
      در ادامه صحبتهای اونها، متوجه شدم حسن از خانواده ای سنی است اما خودش شیعه شده. مادرش در خواب شخص نورانی ای را دیده که به دلش برات شده پیامبر است. در خواب به او گفته بودند اسم پسرت را حسن بگذار.
      حسن تعریف کرد یک بار پنج شش نفر آمدند زیر ایوان خانه ما شروع کردند فحش دادن به همه بزرگان اهل سنت از ریز تا درشت. مادرم حسابی عصبانی شده بود. بچه محل هایمان بودند. من می خندیدم. گفت چرا می خندی برو یک چیزی بگو خفه شان کن. گفتم چکار کنم؟ می خواهی خودم رو وسطشون بترکونم؟ گفت ذلیل نمیری! اصلا خودم میرم. رفت داد و قال کرد. بعد که پدرم آمد و قضیه را فهمید رفت مسجد و به حزب الله گفت چنین موضوعی شده. آمدند نشانی گرفتند و اونها رو در عرض چند دقیقه خفت کردند و آوردند. انداختند جلوی پای مادرم و گفتند از حاج خانم معذرت خواهی کنید تا بعد به حسابتان برسیم.
      بعد از سین جین مشخص شد پول گرفته بودند تا بیایند فحش بدهند. نصفشان سنی بودند. از جمله یک سوریه ای. می خواستند ما را نسبت به همسایه های شیعه و محیط ضاحیه بدبین کنند و ایجاد تنفر کنند.

      (ضاحیه هم سنی دارد و هم مسیحی و هیچکدام هیچ وقت از شیعیان بدی ندیدند. اما وای به روزی که یک شیعه در میان اهل سنت زندگی کند، تا تقی به توقی بخورد بیچاره اش می کنند.)

      حسن تعریف کرد یک شیعه را می شناخت که در طریق الجدیده (منطقه سنی نشین بیروت متمایل به المستقبل) زندگی می کرد. با کسی مشکلی نداشت و با همسایه ها دوست بود. یک بار دوستان سنی اش آمدند خانه او را آتش زدند که زن و دو بچه اش در آتش سوختند. به همین راحتی.

    • کجا می روی؟

      یادم میاد بعد از ماه رمضان سال قبل بود، یعنی حدود ۱۰ ماه پیش که تازه دو سه تا انفجار تو ضاحیه شده بود و حزب الله ورودی های ضاحیه رو به دقت می گشت. سعی می کردند از هر کسی به بهانه اینکه بچه ی کجایی؟ کجا می خوهی بروی؟ حرف بکشند تا از لهجه اش معلوم شود لبنانی است یا سوریه ای و فلسطینی یا خارجی. آدم اگه وارد باشه حتی لهجه مناطق مختلف لبنان رو میتونه تشخیص بده.ایست بازرسی خلاصه، با مادرم و همسرم و بچه ها تو ماشین بودیم. یک حزب اللهی سوال می پرسید که قیافه اش خیلی هم بسیجی بود! گفت: لوین واصل؟ من نفهمیدم منظورش چیه. عبارت لوین واصل رو تا اون موقع نشنیده بودم. گفتم نعم؟ (چی)
      گفت کجایی هستی؟ گفتم ایرانی.
      باورش نشد و مشکوک تر شد! هم مدارک رو گرفت نگاه کرد هم صندوق رو باز کرد و خوب گشت. تمام شیشه های ماشین رو هم تا ته گفت بکشم پایین (برای چک کردن اینکه بمب در بدنه جاسازی نشده باشد). رد که شدیم خانمم چپ چپ نگاه کرد و گفت وا!‌نفهمیدی چی میپرسه؟
      گفتم نه! پرسید به کجا رسیدی. منم خواستم بگم من لیسانس گرفتم، دارم فوق لیسانس میخونم، زن دارم، بچه دارم، کار دارم، زندگی دارم، اما تو چی؟! وایسادی تو ایست بازرسی به کجا رسیدی!

      اون شب کلی بابت این سوتی من و جوابی که به شوخی به نظرم رسید خندیدیم. از اون به بعد فهمیدم لوین واصل یعنی کجا می خواهی بروی.