۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیامبر» ثبت شده است

    • ولادت علی اصغر در شانزدهم رمضان

      خوب است کودک شیعه تا یک هفته نامش محمد باشد. تا که روح والای محمد صلی الله علیه و آله با روحش پیوند خورده و برکات آسمانی بر این مولود جدید امت محمد (ص) نازل شود.
      هر شیعه ای در لبنان نام یکی از کودکانش را علی می گذارد. برای همین، علی که نامی والا و عالی است و برگرفته از نام خدای علی اعلی است را برای فرزندم در نظر گرفتم.

    • من به علی می بالم و مولا به نبی

      سلام و درود بر تمام دوستان و آشنایان و اقوام و خوانندگان.

      میلاد برادرِ محمد مصطفی، شیر خدا، فاتح قلعه ها، نابودگر دشمنان خدا، وارث نبی خدا، قسیم بهشت و دوزخ، امیرالمومنین و مولای ما شیعه ها, علی ابن ابیطالب عیه السلام بر تمام دوستداران پیامبر و خاندان پاکش مبارک باد.

    • زیارت مرقد حضرت ساری، پیامبری در لبنان

      منطقه ی خاورمیانه خصوصا فلسطین و لبنان خواستگاه پیامبران زیادی بوده است. مرقد پیامبران زیادی در لبنان وجود دارد که مورد توجه و زیارت مومنان است. حتی مرقدی وجود دارد که منسوب به حضرت بنیامین، برادر حضرت یوسف علیهما السلام است. در زمان اشغال لبنان توسط رژیم صهیونیستی، صهیونیستها برای زیارت به آنجا می رفتند.

    • بالاخره ریش سازمانی یا ریش عقیدتی؟

      تصویر تزیینی است. من نیستم هرچند کمی شبیهیم!
      تراشیدن یا نتراشیدن، مسأله این است!
      ریشی که ما مردها در می آوریم چیزی است که برای خیلی ها مسأله است. بعضی ها می تراشند بعضی ها با ماشین می زنند بعضی ها بلند می کنند، برخی از روی عقیده آن را نمی تراشند، برخی از روی سلیقه.
      اما من همیشه داستان برخورد پیامبر با دونماینده ی امپراطوری پارس برایم جالب بود که فرمودند خدای من به من دستور داده سبیل را کوتاه کنم و ریش را بلند بگذارم.

    • چیزی به نام سبک زندگی اسلامی نداریم

      مدتی است مد شده در سایتهای مختلف اصطلاحی به کار می رود که به نظرم اشکال مفهومی دارد و مقصود اصلی را نمی رساند: سبک زندگی اسلامی! بسیاری از سخنرانان و علما و جامعه شناسان و روانشناسان هم در این باره شروع به صحبت کرده اند. اما نکته ی مهم این است که اسلام یک سبک زندگی جدید در کنار دیگر سبکها نیست. اسلام راه  و روش زندگی است برای سالم رسیدن به آخرت، نه سبکی برای زندگی.

    • باز هم فراموشم شد

      انسان فراموشکار است.

      وقتی به این دنیا می آییم فراموش می کنیم قبلش کجا بودیم.

      وقتی متولد می شویم یادمان می رود در شکم مادر بودیم. کاملا احساسات و ادراکات و افکار و آرزوهایمان را فراموش می کنیم. حتی فراموش می کنیم چقدر به مادرمان زحمت دادیم و او را به رنج و درد انداختیم.

      چهار سالمان که می شود یادمان می رود شیرخواره بودیم و راه نمی توانستیم برویم و زمین خوردنهایمان هم فراموش می شود.

    • چرا ما را رافضی می گویند؟

       
       

      جاءنی یمشی حییّا عابسا منّه المحیّا

      قال اسعفنی جوابا اشکل الامر علیّ
      لم تسمّى رافضیّا قلت فاسمعنی صغیّا

      سوف أنبیک على ماصرت ادعى رافضیّا

    • میلاد نبی اسلام مبارک



      در لبنان هم هفته ی وحدت بود. یعنی روز ولادت رسول گرامی اسلام به روایت اهل سنت تعطیل رسمی بود و همه ی خیابانها را آذین بندی کرده بودند.

      طرح بنرهای امسال میلاد پیامبر (ص)
      امروز هم به روایت شیعه روز ولادت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است و دیشب هم به همین مناسبت سید حسن سخنرانی کرد. مملکت شیعه را قدر بدانید که در خارج از آن، همین مسلمان هایی که می گویند پیرو پیامبرند هر لحظه آماده کشتار شیعیان واقعی پیامبر و دخترش فاطمه و برادرش علی عیهم السلام هستند.

      میلاد نبی اکرم و نواده اش حضرت امام صادق علیهما السلام بر همه ی شیعیان واقعی مبارک باد.


    • می خواستم بگویم دوستت دارم

      بسمه تعالی

      یادش بخیر تابستون یکی از دوستان صمیمیم از تهران با خانوادش اومده بودن مشهد چند روزی خونمون موندنو کارایی که مشهد داشتنو انجام دادن و بعد از چند روز تصمیم گرفتن برگردن شهرشون و حدودا ساعت 11 صبح بود که زدن به جاده و رفتن. بعد از یک ساعت بهش زنگ زدم گفتم کجایی گفت حدودا 50 کیلومتر از شهر خارج شدم و دارم میرم به طرف تهران و ان شاالله فردا به تهران می رسیم منم بهش گفتم همین الان برگرد که کار مهمی باهات دارم. گفت چه کار مهمیه مگه؟ گفتم خیلی مهمه تو فقط برگرد تا بهت بگم، گفت خب تلفنی بگو اخه هوا خیلی گرمه و حوصله برگشتن ندارم در ضمن تهران کارای مهمی دارم که باید بهشون فردا رسیدگی کنم. منم گفتم نه نمیشه همین الان برگرد گفت خب بعدا بگو منم پامو کرده بودم توی یه کفشو می گفتم نه نمیشه باید برگردی اون بی چاره هم توی اون هوای گرم با ماشین بدون کولرو مدل پایینش دوباره برگشت و اومد خونمون وقتی منو دید خیلی مشتاق بود که این کار بزرگ رو بهش بگم و منم با همه وجودم بهش گفتم دوستت دارم.
      ولی نمی دونم چرا مثل دیوونه ها نیگام کرد و با نهایت عصبانیت بهم گفت: همین؟
      منم گفتم: آره!
      گفت: تو که قبلا هم بهم اینو گفته بودی؟
      گفتم: خب الان رسمی تر گفتم دیگه!
      خیلی ناراحت شد که این همه راه کشوندمش تا فقط بهش بگم دوست دارم. خانوادش که می خواستن منو خفه کنن ولی باور کنید دوست داشتم جلوی همه بهش بگم دوست دارم.
      واسه هرکسی این جریانو تعریف کردم بهم گفت: کارت اشتباه و از عقل به دور بوده نظر شما چیه؟

      آره اگه حقیقت رو بخواید هیچ عقل سالمی اینو قبول نمی کنه که من این دوستم و خانوادشو توی این گرما اذیت کنم تا فقط بهش بگم دوست دارم پس چطور حرف اهل سنت رو باور کنیم که می گن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر خم 120 هزار نفر رو توی صحرا و زیر نور افتاب سه روز نگه داشت و آخرش به حضرت علی علیه السلام فرمود: علی جان من تو رو دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟
      و علی ابن أبی طالب دوست من است !!!!!
      من که عقلم قبول نمی کنه .

      الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة المعصومین علیهم السلام
      نوشته ی یکی از دوستان

    • حکایتی جالب و آموزنده

      متن زیر توسط یکی از دوستان بدستم رسید که جالب است و خواندنش مفید فایده. متاسفانه منبع آن را نمی دانم. اگر منبع آن را در کتب اسلامی یافتید به من خبر دهید.
      نقل شده که دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به مجلس بزرگی رسیدند. پرسیدند این مجلس متعلّق به  کیست؟
      گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنیفه است .
      راوی حکایت می گوید رفیق من که اسمش فضل بن حسن بود و مردی مستحکم در مذهب شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود ، گفت من می روم و با این مرد مباحثه می کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم از این مکان نمی روم